Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (2 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
consent
U
موافقت ورثه با مندرجات وصیتنامه رضایت
consented
U
موافقت ورثه با مندرجات وصیتنامه رضایت
consenting
U
موافقت ورثه با مندرجات وصیتنامه رضایت
consents
U
موافقت ورثه با مندرجات وصیتنامه رضایت
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
assent
U
رضایت دادن موافقت
consented
U
موافقت رضایت دادن
assented
U
رضایت دادن موافقت
consenting
U
موافقت رضایت دادن
assents
U
رضایت دادن موافقت
consent
U
موافقت رضایت دادن
assenting
U
رضایت دادن موافقت
consents
U
موافقت رضایت دادن
acquiescing
U
رضایت دادن موافقت کردن
acquiesces
U
رضایت دادن موافقت کردن
acquiesced
U
رضایت دادن موافقت کردن
probate
U
تصدیق صحت وصیتنامه رونوشت مصدق وصیتنامه گواهی انحصار وراثت
heirs
U
ورثه
contents
U
مندرجات
legal heirs
U
ورثه قانونی
creditor's bill
U
به ورثه میدهد
content
U
مقدار مندرجات
contents of a document
U
مندرجات سند
contenting
U
مقدار مندرجات
consent
U
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consented
U
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consenting
U
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consents
U
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
lower criticism
U
انتقاد نسبت به مندرجات متن کتاب مقدس
universal legacy
U
وصیتی که دران موصی جهت تسلیم موردوصیت به ورثه شرطی قائل نشده باشد
script
U
وصیتنامه
last will and testament
U
وصیتنامه
last will
U
وصیتنامه
military testament
U
وصیتنامه نظامی
codicillary
U
مکمل وصیتنامه
will
U
وصیت وصیتنامه
testamentary
U
مربوط به وصیتنامه
revocation of probate
U
بطلان وصیتنامه
codicils
U
ضمیمه وصیتنامه
codicils
U
مکمل وصیتنامه
codicil
U
ضمیمه وصیتنامه
codicil
U
مکمل وصیتنامه
wills
U
وصیت وصیتنامه
willed
U
وصیت وصیتنامه
revocation of probate
U
لغو وصیتنامه
proving a will
U
اثبات صحت وصیتنامه
holocausts
U
وصیتنامه خود نوشت
holocaust
U
وصیتنامه خود نوشت
probate duty
U
هزینه تصدیق وصیتنامه
military testament
U
وصیتنامه فرد نظامی در جبهه جنگ که مشمول قواعد وصیتنامههای عادی نمیباشد و بدون رعایت تشریفات قانونی معتبراست
precatory words
U
عبارتی در وصیتنامه که دران موصی تقاضایی از موصی له کرده باشد
adhesion
U
رضایت
satisfaction
U
رضایت
willingness
U
رضایت
acquiescence
U
رضایت
contentment
U
رضایت
consent
U
رضایت
consents
U
رضایت
consented
U
رضایت
consenting
U
رضایت
consentience
U
رضایت
acquiescently
U
با رضایت
suffrage
U
رضایت
satisfactoriness
U
رضایت بخشی
admit
U
رضایت دادن
implied
U
رضایت ضمنی
acquiesce
رضایت دادن
sufferance
U
رضایت ضمنی
admits
U
رضایت دادن
euphoria
U
خوشحالی رضایت
job satisfaction
U
رضایت شغلی
acceding
U
رضایت دادن
hunky dory
U
رضایت مندانه
dissatisfaction
U
عدم رضایت
express one's consent
U
رضایت دادن
discontentedness
U
عدم رضایت
accede
U
رضایت دادن
compliantly
U
با قبول و رضایت
assentation
U
رضایت فاهری
give up one's claim
U
رضایت دادن
acceded
U
رضایت دادن
self approbation
U
رضایت ازخویشتن
self content
U
رضایت از خود
accedes
U
رضایت دادن
admitting
U
رضایت دادن
well and good
<idiom>
U
رضایت بخش
willingnesso
U
رضایت میل
concurrence
U
دمسازی رضایت
to w one's consent
U
رضایت ندادن
to give ones a to
U
رضایت دادن به
to give a ready consent
U
رضایت دادن
sufference
U
رضایت ضمنی
disapproval
U
عدم رضایت
it is unsatisfactory
U
رضایت بخش نیست
consensus
U
رضایت وموافقت عمومی
dissatisfactory
U
مایه عدم رضایت
on approval
U
مشروط به رضایت خریدار
satisfactorily
U
بطور رضایت بخش
fill one's shoes
<idiom>
U
جابهجایی رضایت بخش
atone
U
جلب رضایت کردن
atoned
U
جلب رضایت کردن
atones
U
جلب رضایت کردن
her willing to sing
U
رضایت یامیل اوبخواندن
atoning
U
جلب رضایت کردن
to give a ready consent
U
بی درنگ رضایت دادن
to find satisfactionin any one
U
از کسی رضایت داشتن
consenting
U
راضی شدن رضایت دادن
testimonials
U
سفارش وتوصیه رضایت نامه
pursuit of happiness
U
به دنبال رضایت خاطر
[خرسندی]
assentient
U
قبول کننده رضایت دهنده
consents
U
راضی شدن رضایت دادن
consensual
U
مبنی بر رضایت طرفین رضایتی
voluntary partition
U
افراز با رضایت یا سازش طرفین
assent
U
رضایت دادن تصدیق کردن
testimonialize
U
گواهی نامه یا رضایت دادن
testimonial
U
سفارش وتوصیه رضایت نامه
assented
U
رضایت دادن تصدیق کردن
consented
U
راضی شدن رضایت دادن
assenting
U
رضایت دادن تصدیق کردن
consent
U
راضی شدن رضایت دادن
tenant by sufference
U
متصرف با رضایت ضمنی مالک
assents
U
رضایت دادن تصدیق کردن
to feel women up
U
عشقبازی کردن با زنها
[بدون رضایت زن]
to atone for something
U
جلب رضایت کردن برای چیزی
to make amends for something
U
جلب رضایت کردن برای چیزی
That won't work with me!
U
این رضایت بخش نیست برای من!
It doesn't fly with me
[American E]
[colloquial]
U
این رضایت بخش نیست برای من!
[results were]
satisfactory
U
رضایت بخش
[در یادداشت گزارش کنترل]
to grope women
U
عشقبازی کردن با زنها
[بدون رضایت زن]
to make a grab at women
U
عشقبازی کردن با زنها
[بدون رضایت زن]
solemn form
U
در CL تصدیق وصیتنامه یا از طریق رسمی یعنی در دادگاه است یا ازطریق غیر رسمی یا عادی است که توسط دفاتر اسنادرسمی به عمل می اید
approval
U
نوعی فروش که در آن خریدار در صورت رضایت پور را می پردازد
settle for
<idiom>
U
موافقت با
acquiescence
U
موافقت
consentaneity
U
موافقت
congruity
U
موافقت
congeniality
U
موافقت
agreeableness
U
موافقت
agreeability
U
موافقت
accompt
U
موافقت
assentation
U
موافقت
understanding
U
موافقت
accorded
U
موافقت
unions
U
موافقت
accord
U
موافقت
agreement
U
موافقت
keeping
U
موافقت
accords
U
موافقت
sympathies
U
موافقت
adhesion
U
موافقت
understandings
U
موافقت
union
U
موافقت
sympathy
U
موافقت
accommodating
U
موافقت
concurrence
U
موافقت
accordance
U
موافقت
consented
U
موافقت
consent
U
موافقت
consenting
U
موافقت
consents
U
موافقت
approval
U
موافقت
approbation
U
موافقت
ententes cordiales
U
موافقت
ententes
U
موافقت
entente
U
موافقت
agreements
U
موافقت
Everything is hunky-dory.
<idiom>
U
همه چیز کاملا رضایت مندانه است.
[اصطلاح روزمره]
come to terms
<idiom>
U
به موافقت رسیدن
go along
<idiom>
U
موافقت کردن
assent
U
موافقت کردن
propitiousness
U
موافقت مساعدت
assented
U
موافقت کردن
grants
U
موافقت کردن
verbal agreement
U
موافقت شفاهی
concur
U
موافقت کردن
concurs
U
موافقت کردن
quota agreement
U
موافقت سهمیه
admit
موافقت کردن
concurring
U
موافقت کردن
to come in to line
U
موافقت کردن
to come to an agreement
U
موافقت پیداکردن
to look after
موافقت کردن
concurred
U
موافقت کردن
in league with
<idiom>
U
موافقت مخفیانه
no go
<idiom>
U
موافقت نکردن
complied
U
موافقت کردن
accords
U
موافقت کردن
accord
U
موافقت کردن
consents
U
موافقت کردن
consenting
U
موافقت کردن
consented
U
موافقت کردن
consent
U
موافقت کردن
complying
U
موافقت کردن
comply
U
موافقت کردن
acquiesce
U
موافقت کردن
grant
U
موافقت کردن
accorded
U
موافقت کردن
complies
U
موافقت کردن
gentlemen's agreement
U
موافقت شرافتمندانه
accomodate
U
موافقت کردن
disagreements
U
عدم موافقت
accedes
U
موافقت کردن
disagreement
U
عدم موافقت
acceded
U
موافقت کردن
agreements
U
موافقت نامه
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com