English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
assentient U موافقت دهنده
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
trimmer U زینت دهنده تغییر عقیده دهنده بنابمصالح روز
exhibitor U نمایش دهنده ارائه دهنده
exhibitors U نمایش دهنده ارائه دهنده
bailer U امانت دهنده کفیل دهنده
bailor U امانت دهنده کفیل دهنده
exhibiter U نمایش دهنده ارائه دهنده
catalysts U تشکیلات دهنده سازمان دهنده
catalyst U تشکیلات دهنده سازمان دهنده
conglutinative U التیام دهنده جوش دهنده
extender U توسعه دهنده ادامه دهنده
accord U موافقت
keeping U موافقت
accordance U موافقت
approval U موافقت
ententes U موافقت
congruity U موافقت
consentaneity U موافقت
acquiescence U موافقت
understanding U موافقت
entente U موافقت
accorded U موافقت
accords U موافقت
agreement U موافقت
sympathies U موافقت
accommodating U موافقت
sympathy U موافقت
adhesion U موافقت
ententes cordiales U موافقت
agreements U موافقت
concurrence U موافقت
settle for <idiom> U موافقت با
union U موافقت
unions U موافقت
understandings U موافقت
agreeableness U موافقت
consented U موافقت
assentation U موافقت
consenting U موافقت
congeniality U موافقت
consents U موافقت
accompt U موافقت
agreeability U موافقت
approbation U موافقت
consent U موافقت
to look after موافقت کردن
approves U موافقت کردن
verbal agreement U موافقت شفاهی
treaties U موافقت نامه
non compliance U عدم موافقت
non cincurrence U عدم موافقت
condescension U تمکین موافقت
approving U موافقت کردن
come to terms <idiom> U به موافقت رسیدن
approve U موافقت کردن
agreement U موافقت نامه
accomodate U موافقت کردن
disagreements U عدم موافقت
disagreement U عدم موافقت
treaty U موافقت نامه
jibing U موافقت کردن
jibes U موافقت کردن
jibed U موافقت کردن
jibe U موافقت کردن
gibes U موافقت کردن
go along <idiom> U موافقت کردن
non concurrence U عدم موافقت
non placer U موافقت نمیشود
assent U موافقت کردن
admit موافقت کردن
complied U موافقت کردن
concurs U موافقت کردن
concurring U موافقت کردن
concurred U موافقت کردن
concur U موافقت کردن
propitiousness U موافقت مساعدت
quota agreement U موافقت سهمیه
grants U موافقت کردن
granted U موافقت کردن
assented U موافقت کردن
to come to an agreement U موافقت پیداکردن
to come in to line U موافقت کردن
acceding U موافقت کردن
accedes U موافقت کردن
acceded U موافقت کردن
complying U موافقت کردن
comply U موافقت کردن
accede U موافقت کردن
assents U موافقت کردن
assenting U موافقت کردن
complies U موافقت کردن
grant U موافقت کردن
incompliance U عدم موافقت
accord U موافقت کردن
approbate U موافقت کردن
consenting U موافقت کردن
accords U موافقت کردن
endorsement U موافقت تایید
endorsements U موافقت تایید
implicit agreement U موافقت ضمنی
homologate U موافقت کردن
consents U موافقت کردن
acquiesce U موافقت کردن
gentlemen's agreement U موافقت شرافتمندانه
nonconformity U عدم موافقت
accorded U موافقت کردن
no go <idiom> U موافقت نکردن
in league with <idiom> U موافقت مخفیانه
concordat U موافقت نامه
incongrvity U عدم موافقت
consent U موافقت کردن
congruency U موافقت تناسب
agreements U موافقت نامه
congruence U موافقت تناسب
consented U موافقت کردن
compliable U قابل موافقت
accommodations U تطبیق موافقت
accommodation U تطبیق موافقت
arbitration agreement U موافقت نامه داوری
collogue U موافقت دروغی کردن
disgreement U عدم موافقت اختلاف
assenting U رضایت دادن موافقت
assented U رضایت دادن موافقت
in agreement with somebody U با کسی موافقت داشتن
come to an agreement U موافقت پیدا کردن
assent U رضایت دادن موافقت
assents U رضایت دادن موافقت
to a to a proposal or opinion U باپیشنهادیاعقیدهای موافقت کردن
mutilateral agreement U موافقت چند جانبه
consenting U موافقت رضایت دادن
wage agreement U موافقت نامه دستمزد
approbate U پسندیدن موافقت کردن
consented U موافقت رضایت دادن
bond U تعهد موافقت نامه
incongruousness U عدم موافقت یا تطابق
consent U موافقت رضایت دادن
in keeping with <idiom> U مشابه ،موافقت کردن
to be in disagreement [with somebody] U موافقت نکردن [با کسی]
unity U شراکت موافقت واحد
consents U موافقت رضایت دادن
trade agreement U موافقت نامه تجاری
geneva convention U موافقت نامه ژنو
to come to terms U سازش یا موافقت پیداکردن
overwrite U باپرداخت موافقت کردن
to fall in U فروکشیدن موافقت کردن
to strike a bargain U درمعامله موافقت پیداکردن
approval to the majority U با اکثریت موافقت کردن
as previously agreed upon <adv.> U همینطور که قبلا موافقت شد
to agree on something U موافقت کردن با چیزی
protocol U مقاوله نامه موافقت مقدماتی
it depends on his approval U منوط به موافقت و تصویب اوست
agreeing U موافقت کردن موافق بودن
protocols U مقاوله نامه موافقت مقدماتی
bretton woods agreement U موافقت نامه برتن وودز
acquiescing U رضایت دادن موافقت کردن
acquiesces U رضایت دادن موافقت کردن
acquiesced U رضایت دادن موافقت کردن
agree U موافقت کردن موافق بودن
agrees U موافقت کردن موافق بودن
to be at odds [with somebody] [on / over something] ) U موافقت نکردن [با کسی] [سر چیزی]
to be split [over something] [with somebody] U موافقت نکردن [با کسی] [سر چیزی]
lip service <idiom> U تنها زبونی موافقت کردن
to be at strife [with somebody] [over something] U موافقت نکردن [با کسی] [سر چیزی]
to assent U مورد موافقت قرار دادن
to go in with U ملحق شدن با موافقت کردن با
to givein one's a. U موافقت خودرا اعلام کردن
consent U موافقت ورثه با مندرجات وصیتنامه رضایت
to come to an explanation U درتوضیح چیزی باهم موافقت کردن
consents U موافقت ورثه با مندرجات وصیتنامه رضایت
He nodded. U سرش راتکان داد ( بعلامت موافقت )
consented U موافقت ورثه با مندرجات وصیتنامه رضایت
consenting U موافقت ورثه با مندرجات وصیتنامه رضایت
general agreement on tariff & trade (gat U موافقت نامه عمومی تعرفه وتجارت
win a lady's hand U موافقت زنی را برای ازدواج جلب کردن
right on <idiom> U نشان دادن موافقت (درست است بله)
talk into <idiom> U موافقت شخصی برای انجام کاری راجلب کردن
indicator U نشان دهنده دستگاه نشان دهنده
overt collusion U تبانی چند شرکت برای کنترل بازار با موافقت صریح یکدیگر
altitude azimuth U عقربه نشان دهنده ارتفاع هواپیما دستگاه نشان دهنده ارتفاع هواپیما
escrow U موافقت نامه بین دونفرکه بامانت نزدشخص ثالثی سپرده شودوتاحصول شرایط بخصوص بدون اعتبارباشد
pourparley U جلسه غیررسمی برای مذاکره در اطراف عهد نامه یا موافقت نامه تبادل نظر کردن
pourparler U جلسه غیررسمی برای مذاکره در اطراف عهد نامه یا موافقت نامه تبادل نظر کردن
She's agreed to fill in for me on Friday, but I'd be pushing my luck if I asked her to do it on Saturday, too. U او [زن] موافقت کرد روز جمعه جاینشین من باشد اما من شورش را در می آوردم اگر از او [زن] درخواست بکنم که شنبه هم جاینشین من بشود.
obeyed U حرف شنوی کردن موافقت کردن
obeys U حرف شنوی کردن موافقت کردن
obeying U حرف شنوی کردن موافقت کردن
obey U حرف شنوی کردن موافقت کردن
giver U دهنده
shover U هل دهنده
pusher U هل دهنده
donar U دهنده
pushers U هل دهنده
donors U دهنده
joggers U هل دهنده
donor U دهنده
transferor U دهنده
trimestr U رخ دهنده
jogger U هل دهنده
irriguous U اب دهنده
lurer U فریب دهنده
deluder U فریب دهنده
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com