English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 67 (4 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
space U مهلت
spaces U مهلت
respite U مهلت
moratorium U مهلت
moratoriums U مهلت
leeway U مهلت
grace U مهلت
graced U مهلت
graces U مهلت
gracing U مهلت
time out U مهلت
d. of grace U مهلت
period of grace U مهلت
respite _ U مهلت
usance U مهلت
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
moratory U مهلت دهنده
term of maintenance U مهلت نگاهداری
asking for a respite U مهلت خواستن
what is the prompt U مهلت ان چقدراست
days of grace U مهلت اضافی
days of grace U ایام مهلت
giving a respite U مهلت دادن
grace period U دوره مهلت
moratory U مهلت دار
period of grace U مهلت پرداخت
grant a period of grace U مهلت دادن
deadline U اخرین مهلت
crediting U وعده مهلت
vacation U مرخصی مهلت
moratoriums U مهلت قانونی
credits U وعده مهلت
demur U مهلت خواستن
respite U مهلت دادن
moratorium U مهلت قانونی
credited U وعده مهلت
deadlines U اخرین مهلت
credit U وعده مهلت
breaks U طلوع مهلت
break U طلوع مهلت
vacations U مرخصی مهلت
demurring U مهلت خواستن
demurred U مهلت خواستن
demurs U مهلت خواستن
Wait a minute . U یک دقیقه مهلت بده
exceed the deadline U گذشتن از مهلت مقرر
He gave the inemy no respite . U به دشمن مهلت نداد
imparlance U مهلت برای مصالحه
have patience with me U بمن مهلت دهید
imparlance U مهلت برای اشتی
ask for days grace U دو روز مهلت خواستن
long dated U دارای مهلت زیاد
cessation U قطع کردن مهلت
reddendum U موعد یا مهلت پرداخت اجاره
The deadline is coming closer. U مهلت مقرر نزدیکتر می شود.
Application may be filed by ... U مهلت ارائه تقاضا نامه تا ... است.
The prescribed time - limit expires tomorrow . U مهلت مقرر فردا منقضی می شود
To meet a deadline . U تا مهلت مقرر کاری را انجام دادن
To give somebody a few days grace . U بکسی چند روز مهلت دادن
Her husband cant get a word in edgeways . U به همسرش مهلت یک کلمه حرف نمی دهد
short shrift U مهلت مختصربرای اقرار بگناه پیش از مردن
limited divorce U طلاقی که مدت ان محدود بوده پس ازانقضای مهلت بخودی خودرجوع شود
contango U بهره دیرکرد تسلیم قرضه وسهام مهلت تحویل مبیع به مشتری
carring over U تعویق تصفیه حساب در خریدو فروش سهام برای انتقال مال یا تسلیم مبیع مهلت تعیین کردن
expiration U انتهای مهلت منقصی شدن سپری شدن
expirations U انتهای مهلت منقصی شدن سپری شدن
usance U مهلت پرداخت پرداخت مدت دار
tenant right U حقی است که درانقضای مهلت مقرر بابت تغییراتی که مستاجر در عین مستاجره داده و انتفاع ازانها ناتمام مانده است به وی تعلق می گیرد
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com