English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (34 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
condemnation U ملی کردن یا مصادره کردن اموال خصوصی به منظوراستفادههای عام المنفعه محکومیت
condemnations U ملی کردن یا مصادره کردن اموال خصوصی به منظوراستفادههای عام المنفعه محکومیت
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
dedication U اهداء کردن اهداء وقف بر مصالح عامه اختصاص اموال خصوصی جهت مصارف و منافع عمومی
dedications U اهداء کردن اهداء وقف بر مصالح عامه اختصاص اموال خصوصی جهت مصارف و منافع عمومی
conscription of wealth U مصادره اموال در زمان جنگ به وسیله دولت
bill of attainder U لایحه قانونی مصادره اموال کسانی که به علت خیانت یاجنایت محکوم شده باشند
eminent domain U قدرت حکومت برای استفاده از اموال خصوصی جهت عموم
commandeering U وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeer U وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeered U وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeers U وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
recaption U مقابله به مثل کردن در مورد ضبط اموال یازندانی کردن زن و فرزند وخدمه شخص
dediction of way U هر گاه راهی واقع در ملک خصوصی فردی به مدت 02سال مورد استفاده عموم باشد جزء اموال عمومی تلقی خواهد شد
sequester U مصادره کردن
confiscate U مصادره کردن
finest U مصادره کردن
essentials U مصادره کردن
fined U مصادره کردن
confiscates U مصادره کردن
fine U مصادره کردن
essential U مصادره کردن
confiscating U مصادره کردن
confiscate U توقیف کردن مصادره کردن
confiscates U توقیف کردن مصادره کردن
confiscating U توقیف کردن مصادره کردن
requisitioned U بازگرفتن مصادره کردن
requisitions U بازگرفتن مصادره کردن
requisitioning U بازگرفتن مصادره کردن
requisition U بازگرفتن مصادره کردن
confiscates U مصادره یا ضبط یا توقیف کردن
confiscate U مصادره یا ضبط یا توقیف کردن
confiscating U مصادره یا ضبط یا توقیف کردن
jus disponendi U حق واگذار کردن اموال
privatises U خصوصی کردن
privatize U خصوصی کردن
privatized U خصوصی کردن
privatization U خصوصی کردن
privatising U خصوصی کردن
privatised U خصوصی کردن
privatizes U خصوصی کردن
privatizing U خصوصی کردن
hotchpot U سرجمع کردن دارایی رویهم ریختن اموال
community property U اموال مشترک زن وشوهر اموال همگانی
escheat U حق تصرف دارایی متوفی ازطرف دولت یا پادشاه درموردی که متوفی بی وارث یابی وصیت مرده باشد مصادره کردن
private automatic branch exchange U رد و بدل کننده شعبهای اتومات خصوصی مبادله انشعاب خودکار خصوصی
denationalization U تبدیل مجدد مالکیت عمومی به مالکیت خصوصی بازگشت به وضع قبل از ملی کردن
of popular utility U عام المنفعه
public works U امورعام المنفعه
of public utility U عام المنفعه
publicly useful U عام المنفعه
public utility U عام المنفعه
pf public utility U عام المنفعه
unutilized U مسلوب المنفعه
non productive U مسلوب المنفعه
co-operative society U موسسهعام المنفعه
civic action U امور عام المنفعه
public utility U کار عام المنفعه
welfare work U کارهای عام المنفعه
public works U تاسیسات عام المنفعه
condemnations U محکومیت
condemnation U محکومیت
sentences U محکومیت
sentencing U محکومیت
sentence U محکومیت
convictions U محکومیت
conviction U محکومیت
coniviction U محکومیت
utility vehicle U وسیله نقلیه عام المنفعه
foredoom U محکومیت قبلی
convictions U محکومیت مجرمیت
proscription U تبعید محکومیت
conviction U محکومیت مجرمیت
criminal conviction U محکومیت جنایی
guiltiness U محکومیت بزهکاری
reconviction U محکومیت مجدد
guilt U گناه مجرمیت محکومیت
subvention U اعانه نقدی دولت به بنگاه عام المنفعه
contribution U پولی که برای مصارف عام المنفعه بدهندشرکت
contributions U پولی که برای مصارف عام المنفعه بدهندشرکت
state aid U کمک دولت به موسسات عام المنفعه وغیره
self condemnation U محکوم ساختن نفس محکومیت وجدایی
sequestrate U مصادره
impressment U مصادره
confiscator U مصادره گر
expropriation U مصادره
forfeiture U مصادره
confiscation U مصادره
seizing U مصادره
sequestration U مصادره
attaint U محکومیت قاضی یا عضوهیئت منصفه بعلت دادن رای غلط
confiscate U مصادره حراج
confiscation of property U مصادره مال
imprest U مصادره مساعده
confiscation U مصادره یا ضبط
call into requisition U به مصادره گرفتن
put into requisition U به مصادره گرفتن
confiscates U مصادره حراج
confiscating U مصادره حراج
summary conviction U حکم محکومیت صادره ازدادگاه بخش بدون دخالت هیات منصفه
confiscation U مصادره و ضبط توسط دولت
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
impressmeat U مصادره وادارسازی بخدمت لشکری یادریایی
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
privateer U کشتی تجارتی که هنگام جنگ توسط دولت مصادره ومسلح میشود
chattels U اموال
things U اموال
cattles U اموال
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
financial property U اموال پولی
post property U اموال پادگان
state property U اموال عمومی
post property U اموال پادگانی
property voucher U سند اموال
property officer U افسر اموال
user U انتفاع از اموال
things in possession U اموال عینی
users U انتفاع از اموال
property book U دفتر اموال
personal property U اموال شخصی
installation property U اموال قسمت
things in action U اموال دینی
class ii property U اموال طبقه 2
distrain U ضبط اموال
stolen goods U اموال مسروقه
distraint U توقیف اموال
fungible U اموال مثلی
paraphernalia U اموال شخصی زن
class i property U اموال طبقه 1
assets U مال و اموال
tangible property U اموال ملموس
chattel U اموال منقول
inventory U صورت اموال
tangible property U اموال عینی
separate estate U اموال شخصی زن
personalty U اموال شخصی
real property U اموال غیرمنقول
capital assets U اموال سرمایهای
property officer U افسر ذیحساب اموال
appropriation bill U صورت ضبط اموال
goods and chattels U اموال و دارائیهای منقول
article of roup U اموال مورد حراج
replaceable thing U اموال یا اشیا مثلی
goods of perishable nature U اموال سریع الفساد
priceable things U اموال یا اشیا قیمتی
grand larceny U سرقت اموال پرقیمت
contrabanded goods U اموال و اشیا قاچاق
property of unknown ownership U اموال مجهول المالک
inventory U فهرست اموال سیاهه
fisc U اموال ضبط شده
sequestration U حکم توقیف اموال
offences against property U جرائم بر علیه اموال
real estate broker U دلال اموال غیرمنقول
fixed property U اموال غیر منقول
safeguarding U مامور حفافت پرسنل و یا اموال
salvaging U اموال نجات یافته از خطر
safeguards U مامور حفافت پرسنل و یا اموال
salvages U اموال نجات یافته از خطر
letters of marque U حکم ضبط اموال بیگانگان
jus postliminii U حق وی نسبت به ان اموال محفوظ است
salvage U اموال نجات یافته از خطر
salvaged U اموال نجات یافته از خطر
safeguard U مامور حفافت پرسنل و یا اموال
conclearer of stolen goods U مخفی کننده اموال مسروقه
foreign U توقیف اموال مدیون غایب
accountable property officer's bond U دفتر افسر ذیحساب اموال
safeguarded U مامور حفافت پرسنل و یا اموال
foreign U توقیف اموال مدیون خارجی
total loss U نابود شدن یا مسلوب المنفعه شدن کلی مال بیمه شده خسارت کلی
proponents U مقام مسئول اموال یا اجرای کار
wear and tear U از بین رفتن اموال در نتیجه استعمال
proponent U مقام مسئول اموال یا اجرای کار
occupancy U تملک اموال بلا صاحب متصرف
waveson U اموال اب اورده بعد از غرق کشتی
real action U دعوی راجع به اموال غیر منقول
misappropriation of public property U تصرف غیر قانونی در اموال عمومی
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
praemunire U حکم توقیف وضبط اموال یاغیان ومتمردین
property disposition U ازبین بردان اقلام فرسوده تخریب اموال
angary U حق کشور متحارب برای استفاده از اموال کشوربیطرف
necessary house U خصوصی
private U خصوصی
personal U خصوصی
privates U خصوصی
jackes U خصوصی
off the record <idiom> U خصوصی
informal U خصوصی
private line U خط خصوصی
subrosa U خصوصی
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com