English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 161 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
cooling off U ملایم شدن
to tone down U ملایم شدن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
good-tempered U ملایم
approximation U محاسبه ملایم
approximations U محاسبه ملایم
smooth U ملایم
smooth U صاف شدن ملایم شدن
smoothed U ملایم
smoothed U صاف شدن ملایم شدن
smoothest U ملایم
smoothest U صاف شدن ملایم شدن
smooths U ملایم
smooths U صاف شدن ملایم شدن
equable U ملایم
tootle U نی یا فلوت ملایم زدن
tootled U نی یا فلوت ملایم زدن
tootles U نی یا فلوت ملایم زدن
tootling U نی یا فلوت ملایم زدن
kindly U دلپذیر ملایم
andante U نسبتا ملایم
temper U ملایم کردن
temper U مرطوب کردن بازپختن ملایم کردن
tempered U ملایم کردن
tempered U مرطوب کردن بازپختن ملایم کردن
tempers U ملایم کردن
tempers U مرطوب کردن بازپختن ملایم کردن
qualifier U ملایم سازنده
qualifiers U ملایم سازنده
odd U :سوگند ملایم
odder U :سوگند ملایم
oddest U :سوگند ملایم
breezy U ملایم
reproof U ملامت توبیخ ملایم
reproofs U ملامت توبیخ ملایم
animation U این تصاویر به سرعت نمایش داده می شوند تا حرکت ملایم آنها به نمایش درآید
animations U این تصاویر به سرعت نمایش داده می شوند تا حرکت ملایم آنها به نمایش درآید
suave U ملایم مودب
agreeable U ملایم
downy U ملایم نرم
mild U ملایم
milder U ملایم
mildest U ملایم
meek U ملایم
shelving U شیب ملایم
self-possessed U ملایم
mildly U بطور ملایم
benign U ملایم
benignly U ملایم
easier U ملایم
easiest U ملایم
easy U ملایم
bask U باگرمای ملایم گرم کردن
basked U باگرمای ملایم گرم کردن
basking U باگرمای ملایم گرم کردن
basks U باگرمای ملایم گرم کردن
braise U با اتش ملایم پختن
braised U با اتش ملایم پختن
braises U با اتش ملایم پختن
braising U با اتش ملایم پختن
soften U ملایم کردن
softened U ملایم کردن
softens U ملایم کردن
gentle U ملایم
gentle U اهسته ملایم کردن
gentler U ملایم
gentler U اهسته ملایم کردن
gentlest U ملایم
gentlest U اهسته ملایم کردن
sweeten U شیرین شدن ملایم کردن
sweetened U شیرین شدن ملایم کردن
sweetening U شیرین شدن ملایم کردن
sweetens U شیرین شدن ملایم کردن
temperate U ملایم
pan U حرکت دادن ملایم پنجره دید به صورت افقی در تصویری که آن قدر بزرگ است که به یکباره قابل نمایش نیست . 2-
pan- U حرکت دادن ملایم پنجره دید به صورت افقی در تصویری که آن قدر بزرگ است که به یکباره قابل نمایش نیست . 2-
pans U حرکت دادن ملایم پنجره دید به صورت افقی در تصویری که آن قدر بزرگ است که به یکباره قابل نمایش نیست . 2-
lenient U ملایم باگذشت
good-natured U ملایم
recession U کسادی یا ورشکستگی نسبی و ملایم
recessions U کسادی یا ورشکستگی نسبی و ملایم
soft U ملایم
softer U ملایم
softest U ملایم
scroll U متنی که روی صفحه پیکسل به پیکسل ونه خط به خط بالا می رود و حرکت ملایم تری ایجاد میکند
scrolls U متنی که روی صفحه پیکسل به پیکسل ونه خط به خط بالا می رود و حرکت ملایم تری ایجاد میکند
sedate U ملایم
sedated U ملایم
sedates U ملایم
sedating U ملایم
moderate U ملایم
moderated U ملایم
moderates U ملایم
moderating U ملایم
bland U ملایم
blander U ملایم
blandest U ملایم
adagio آهسته و ملایم [اجرای آهنگ باهستگی]
aliasing U افزودن سیگنالهای صوتی بین الگوهای صوتی برای ایجاد صدای ملایم تر
ash tire U اتش ملایم
attemper U ملایم کردن
benedict U خوشحال ملایم
benignant U خوش خیم ملایم
Other Matches
debonnaire U ملایم
dolce U ملایم
emolliate U ملایم
fair spoken U ملایم
good natured U ملایم
clement U ملایم
lenis U ملایم
mild flavoured U ملایم
pigeon livered U ملایم
lenitive U ملایم
sottovoce U ملایم
lentamente U ملایم
smoothe U ملایم
selfpossessed U ملایم
lamblkin U ملایم
good tempered U ملایم
lambent U ملایم
restrained U ملایم
smooth <adj.> U ملایم
soft <adj.> U ملایم
peanoforte U اهنگ ملایم
lambencyr U با روشنائی ملایم
temperate climate U اقلیم ملایم
to tone down U ملایم کردن
hand gallop U تاخت ملایم
od U سوگند ملایم
gentle slope U شیب ملایم
glacis U سرازیری ملایم
glacis U شیب ملایم
kindly climate U اب وهوای ملایم
larghetto U حرکت ملایم
larghetto U موزیک ملایم
larghetto U اهنگ ملایم
lambently U با تابندگی ملایم
genialize U ملایم کردن
genial heat U گرمای ملایم
milden U ملایم کردن
light breeze U نسیم ملایم
lento U بطور ملایم
fail soft U با خرابی ملایم
fail softly U با خرابی ملایم
gar U سوگند ملایم
kindlity U بطور ملایم
ruggedly U بطور ناهموار یا ملایم
lambent U دارای روشنایی ملایم
lentissimo U خیلی ملایم واهسته
milden U نرم کردن ملایم شدن
lambency U ملایمت در گفتگو روشنایی ملایم
cholerine U اسهال وبایی وبای ملایم
Today's weather is mild by comparison. U در مقایسه هوای امروز ملایم است.
espianade U قطعه زمین هموار شیب ملایم
to go easy on somebody [something] U با کسی [چیزی] مهربان [آهسته] [ملایم] رفتار کردن
fail safe system U سیستمی که برای جلوگیری ازخرابی طراحی شده است سیستم با خرابی ملایم
playback rate scale factor U نقط های که اجرای ویدیو در آن ملایم نیست و به علت فریمهای گم شده نامناسب به نظر می رسد
plenum chamber U محفظه اب بندی شده درتوربینهای گاز که سبب ملایم کردن و گرفتن نوسانات جریان هوا میگردد
chemical wash U کهنه شور یا دواشور نمودن فرش با کلر و خاکستر چوب جهت ملایم کردن رنگ ها و افزایش طول عمر ظاهری و غیر حقیقی فرش
dulcify U ملایم کردن اصلاح کردن
crude U حالت طبیعی رنگ [حالت ملایم و اصیل رنگ]
Susurrus U صدای آرام و ملایم، مثل خش خش یا صدای آرام باد
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com