Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 208 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
sufficient
U
مقدار کافی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
doze
U
مقدار کافی از یک دارو خوراک
dozed
U
مقدار کافی از یک دارو خوراک
dozes
U
مقدار کافی از یک دارو خوراک
dozing
U
مقدار کافی از یک دارو خوراک
sufficiency
U
قابلیت مقدار کافی
long run
U
مدت کافی برای تغییر دادن در مقدار تولید به وسیله کاهش یا افزایش فرفیت موسسه
in short supply
<idiom>
U
نه خیلی کافی ،کنترل از مقدار
Other Matches
setting up
U
1-معادل قرار دادن یک متغییر با یک مقدار. 2-معین کردن مقدار یک پارامتر
sets
U
1-معادل قرار دادن یک متغییر با یک مقدار. 2-معین کردن مقدار یک پارامتر
set
U
1-معادل قرار دادن یک متغییر با یک مقدار. 2-معین کردن مقدار یک پارامتر
incremental computer
U
دادهای که اختلاف مقدار فعلی با مقدار اصلی را نشان میدهد
table
U
استفاده از یک مقدار مشخص برای انتخاب یک ورودی در جدول که حاوی مقدار ثانوی است
tabled
U
استفاده از یک مقدار مشخص برای انتخاب یک ورودی در جدول که حاوی مقدار ثانوی است
tabling
U
استفاده از یک مقدار مشخص برای انتخاب یک ورودی در جدول که حاوی مقدار ثانوی است
tables
U
استفاده از یک مقدار مشخص برای انتخاب یک ورودی در جدول که حاوی مقدار ثانوی است
default
U
مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
defaults
U
مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
defaulting
U
مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
defaulted
U
مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
paasche price index
U
یعنی حاصلضرب قیمت و مقدار پایه بخش برحاصلضرب قیمت و مقدار درسال جاری
dosages
U
مقدار معینی از یک دارو مقدار دوز یک خوراک دارو
dosage
U
مقدار معینی از یک دارو مقدار دوز یک خوراک دارو
sufficient
<adj.>
U
کافی
sufficing
<adj.>
U
کافی
adequate
U
کافی
satisfactory
<adj.>
U
کافی
adequate
کافی
enow
U
کافی
good
[sufficient]
<adj.>
U
کافی
adequate
<adj.>
U
کافی
acceptable
<adj.>
U
کافی
enough
U
کافی
sufficient
U
کافی
law of demand
U
براساس قانون تقاضا مقدار تقاضای کالا باقیمت ان کالا رابطه معکوس دارد . هر چه قیمت کالا بالاتررود مقدار تقاضا برای کالاکمتر میشود
plenty of rain
U
باران کافی
be adequate
U
کافی بودن
skimps
U
غیر کافی
skimping
U
غیر کافی
skimped
U
غیر کافی
inadequate
U
غیر کافی
skimp
U
غیر کافی
sufficient condition
U
شرط کافی
sufficient conditions
U
شرایط کافی
due care
U
مراقبت کافی
leisure
U
وقت کافی
necessary and sufficient
U
لازم و کافی
suffice
U
کافی بودن
scanty
U
غیر کافی
inextenso
U
بطول کافی
sufficiently
<adv.>
U
بقدر کافی
suffices
U
کافی بودن
adequately
[sufficiently]
<adv.>
U
بقدر کافی
Nothing more, thanks.
کافی است.
run short
<idiom>
U
کافی نبودن
sufficed
U
کافی بودن
be enough
U
کافی بودن
adequately
U
بقدر کافی
be sufficient
U
کافی بودن
scantier
U
غیر کافی
last
[be enough]
U
کافی بودن
scantiest
U
غیر کافی
sufficing
U
کافی بودن
reach
U
کافی بودن
suffice
U
کافی بودن
well educatd
U
دارای تحصیلات کافی
he is short of hands
U
کارگر کافی ندارد
enough
U
باندازهء کافی نسبتا
well paid
U
دارای حقوق کافی
voteless
U
بدون رای کافی
incompetent
U
غیر کافی ناشایسته
to have plenty of time
U
وقت کافی داشتن
sufficient condition
U
شرط کافی
[ریاضی]
not a leg to stand on
<idiom>
U
مدرک کافی نداشتن
insufficiently
U
بطور غیر کافی
inadequately
U
بطور غیر کافی
All you have to do is to say the word.
U
کافی است لب تر کنی
bandwidth
U
در شبکه گسترده استفاده میشود و به کاربر اجازه هر مقدار ارسال اطلاعات میدهد و شبکه برای ارسال این مقدار اطلاعات تنظیم شده است
retention money
U
مقدار پولی که کارفرما جهت حسن انجام کار پیمانکار نگه میدارد واین مقدار درصدی ازکل قرارداد است که حسن انجام کار نامیده میشود
Nothing more, thanks.
کافی است، خیلی متشکرم.
Enough has been said!
U
به اندازه کافی گفته شده!
working ball
U
گوی با سرعت و چرخش کافی
So much for theory!
<idiom>
U
به اندازه کافی از تئوری صحبت شد.
straw boss
U
[سرپرست فاقد اختیارات کافی]
It is not deep enough.
U
باندازه کافی گود نیست
he had a good supply of coal
U
زغال سنگ کافی ذخیره کرده
He has not enough experience for the position.
U
برای اینکار تجربه کافی ندارد
underdeveloped
U
رشد کافی نیافته عقب افتاده
underfeed
U
غذای غیر کافی خوردن یا دادن
adequately
U
باندازه کافی چنانکه تکافو نماید
end in itself
<idiom>
U
مکان کافی برای راحت بودن
caught short
<idiom>
U
پول کافی برای پرداخت نداشتن
put the question
U
مذاکرات را کافی دانستن ورای گرفتن
attention
U
توجه کافی کردن به اجرای بخشی از برنامه
well-to-do
<idiom>
U
پول کافی برای امرار معاش کردن
attentions
U
توجه کافی کردن به اجرای بخشی از برنامه
My tea is not cool enough to drink.
U
چائی ام بقدر کافی هنوز سرد نشده
on easy street
<idiom>
U
پول کافی برای زندگی راحت داشتن
I'm old enough to take care of myself.
U
من به اندازه کافی بزرگ هستم که مواضب خودم باشم.
leave (let) well enough alone
<idiom>
U
دل خوش کردن به چیزی که به اندازه کافی خوب است
make a living
<idiom>
U
پول کافی برای گذراندن زندگی بدست آوردن
Is there enough time to change trains?
U
آیا برای تعویض قطار وقت کافی دارم؟
subliminal
U
غیر کافی برای ایجاد تحریک عصبی یا احساس
Is that enough to be a problem?
U
آیا این کافی است یک مشکل بحساب بیاید؟
subliminally
U
غیر کافی برای ایجاد تحریک عصبی یا احساس
pillows
U
صخره بزرگ زیر اب در عمق کافی برای جریان ارام اب
pillow
U
صخره بزرگ زیر اب در عمق کافی برای جریان ارام اب
The room is bare of furniture .
U
این اتاق خیلی لخت کردند ( مبلمان کافی ندارد )
So much for that.
<idiom>
U
اینقدر
[کار یا صحبت و غیره ]
کافی است درباره اش.
[اصطلاح روزمره]
liberal gift
U
بخششی که نماینده رادی ونظری بلندی دهنده باشد بخشش کافی
bedsore
U
زخمی که بعلت خوابیدن متمادی در بستر و نرسیدن خون کافی به پشت بیماران ایجادمیشود
checksum
U
آن را اضافه میکند و مقدار اضافه شده را با مقدار ذخیره شده مقایسه میکند
check total
U
آن را اضافه میکند و مقدار اضافه شده را با مقدار ذخیره شده مقایسه میکند
demurrer
U
ایراد میکند که ادله ابرازی برای اقامه دعوی کافی نیست و بالنتیجه خود را به پاسخگویی دادخواست ملزم نمیداند
touch football
U
نوعی فوتبال با 6 یا 9 بازیگردر هر تیم که سد کردن مجازاست ولی حمله بدنی مجازنیست و فقط لمس حریف کافی است
blue water school
U
انانی که نیروی دریایی انگلیس راتنها نیروی کافی ان میدانند
state lamb
U
در رهگیری هوایی یعنی سوخت کافی ندارم که رهگیری انجام دهم و برگردم
state tiger
U
در رهگیری هوایی یعنی سوخت کافی برای اجرای ماموریت رهگیری دارم
decarburizing
U
گرم کردن اهن یا فولاد کربن تا دمای کافی برای سوختن یا اکسید شدن کربن
diesel ramjet
U
موتور رم جت که سرعت ان به حدی است که گرمای حاصل از تراکم هوای داخل ان برای احتراق سوخت کافی است
poorly
U
بطور ناچیز بطور غیر کافی
royalty tonnage
U
مقدار
scantling
U
مقدار
dealt
U
مقدار
mouthful
U
مقدار
mouthfuls
U
مقدار
what
U
چه مقدار
value
U
مقدار
batch
U
مقدار
batches
U
مقدار
truth table
U
دو مقدار
measurment
U
مقدار
t value
U
مقدار تی
spatter
U
مقدار کم
spattered
U
مقدار کم
smidgin
U
مقدار کم
smidgen
U
مقدار کم
outturn
U
مقدار
spattering
U
مقدار کم
penny worth
U
مقدار کم
single valued
U
تک مقدار
spatters
U
مقدار کم
soupcon
U
مقدار کم
volume discount
U
مقدار
values
U
مقدار
sprinkling
U
مقدار کم
modicum
U
مقدار کم
summa
U
مقدار
sups
U
مقدار
total
U
مقدار
quantities
U
مقدار
quantity
U
مقدار
amount
U
مقدار
amounted
U
مقدار
amounting
U
مقدار
amounts
U
مقدار
size
U
مقدار
sum
U
مقدار
sizes
U
مقدار
magnitude
U
مقدار
volume
U
مقدار
volumes
U
مقدار
quantum
U
مقدار
valuing
U
مقدار
percentages
U
مقدار
supping
U
مقدار
sup
U
مقدار
supped
U
مقدار
percentage
U
مقدار
iso quant
U
مقدار
deals
U
مقدار
extent
U
حد مقدار
deal
U
مقدار
restoration
U
احیا و مرمت فرش
[برای بازگرداندن فرش به حالت اولیه آن باید علاوه بر استفاده از مواد اولیه، از تجربه کافی نیز برخوردار بود.]
dosing
U
مقدار دارو
certificate of measurement
U
گواهی مقدار
data value
U
مقدار داده
doses
U
مقدار دارو
quantity of capital
U
مقدار سرمایه
valuing
U
قدر مقدار
debit balance
U
مقدار بدهکاری
dosing
U
مقدار مجاز
constant
U
مقدار ثابت
calorific power
U
مقدار حرارتی
certificate of quantity
U
گواهی مقدار
critical valve
U
مقدار بحرانی
proportions
U
شباهت مقدار
proportion
U
شباهت مقدار
constatnt
U
مقدار ثابت
quantity discount
U
مقدار تخفیف
quantity of demand
U
مقدار تقاضا
quantity of labor
U
مقدار کار
quantity of leisure
U
مقدار فراغت
proper value
U
مشخصه مقدار
dose
U
مقدار مجاز
dose
U
مقدار دارو
characteristic number
U
ویژه مقدار
doses
U
مقدار مجاز
dosed
U
مقدار دارو
characteristic root
U
ویژه مقدار
dosed
U
مقدار مجاز
characteristic number
U
مشخصه مقدار
characteristic root
U
مشخصه مقدار
proper value
U
ویژه مقدار
quantity of money
U
مقدار پول
optimum value
U
مقدار بهینه
drib
U
مقدار کمی
values
U
قدر مقدار
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com