Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (15 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
stand up
<idiom>
U
مقاوم بودن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
hardened site
U
حفاظ مقاوم پایگاه مقاوم در مقابل تک ش م ر و اتمی
plasma plating
U
مقاوم
resistant
U
مقاوم
resister
U
مقاوم
refractory
U
مقاوم
renitent
U
مقاوم
tolerant
U
مقاوم
resistors
U
مقاوم
resisters
U
مقاوم
resistor
U
مقاوم
adamant
U
مقاوم یکدنده
hardened site
U
پایگاه مقاوم
adamantly
U
مقاوم یکدنده
resistive force
U
نیروی مقاوم
rigid cores
U
هستههای مقاوم
water resistant
U
مقاوم در برابر اب
counterpoise
U
نیروی مقاوم
moment of resistence
U
لنگر مقاوم
stabile
U
مقاوم در برابرگرما
resisting moment
U
لنگر مقاوم
forcing cone
U
مخروط مقاوم
weatherproof
U
مقاوم در برابرهوا
torsion resistant
U
مقاوم در برابر پیچش
wear resistant
U
مقاوم در بربر سائیدگی
shell proof
U
مقاوم در مقابل گلوله
passive earth pressure
U
رانش مقاوم خاک
windproof
U
مقاوم در مقابل باد
lightfast
U
مقاوم در برابر نور
passive earth pressure
U
فشار مقاوم خاک
drag force
U
نیروی مقاوم حرکت
heat resisting steels
U
فولادهای مقاوم حرارتی
internal resisting moment
U
لنگر مقاوم درونی
swelling resistant
U
مقاوم در برابر تورم
heat fast paint
U
رنگ مقاوم گرما
resistant to heat
U
مقاوم در برابر گرما
resistance to tempering
U
مقاوم در برابر بازپخت
resistance to failure
U
مقاوم در برابر ترک
resistance to cracking
U
مقاوم در برابر شکستگی
drag chain conveyor
U
نقاله با زنجیر مقاوم
creep resistant
U
مقاوم در برابر خزش
earthquake proof foundation
U
غیر مقاوم درمقابل زلزله
defendants
U
مقاوم درمقابل زور و فشار
deadman
U
پایه استقرارسنگر دستک مقاوم
acid resistant
U
ماده مقاوم در برابر اسید
resistors
U
اسباب مقاوم دربرابر برق
insulant
U
ماده مقاومت کننده مقاوم
resistor
U
اسباب مقاوم دربرابر برق
thermistor
U
الت مقاوم درمقابل برق
defendant
U
مقاوم درمقابل زور و فشار
resisters
U
اسباب مقاوم دربرابر برق
fracture proof
U
مقاوم در برابر شکستگی نشکن
resistance to corrosion
U
مقاوم در برابر زنگ زدگی
resister
U
اسباب مقاوم دربرابر برق
resistance to plastic deformation
U
مقاوم در برابر تغییر شکل
stainless steel
U
فولاد مقاوم در برابر خوردگی
resistance to deflaction
U
مقاوم در برابر تغییر شکل خمشی
acid fast
U
مقاوم در برابر رنگ بری اسید
phosphate esters
U
مایعات هیدرولیکی مقاوم در برابراتش و حرارت
incolen
U
الیاژهای مقاوم اهن و کرم با نیکل زیاد
cold wet clothing
U
لباس گرم و مقاوم در مقابل رطوبت و برودت
bomb proof
U
پناهگاه یاساختمانی که در مقابل بمب مقاوم باشد
monel
U
الیاژی از نیکل و کبالت که دربرابر خوردگی مقاوم است
cassette
U
پوشش مقاوم برای نگهداری و محافظت نوار نغناطیسی
cassettes
U
پوشش مقاوم برای نگهداری و محافظت نوار نغناطیسی
pressure cabin
U
هواپیمای دارای دستگاه تهویه مقاوم با فشار هوا
immune
U
مقاوم دربرابرمرض بر اثر تلقیح واکسن دارای مصونیت قانونی وپارلمانی
stiffer
U
مسیر مقاوم در مقابل گوی بولینگ ثبات داشتن قایق درمقابل باد
stiff
U
مسیر مقاوم در مقابل گوی بولینگ ثبات داشتن قایق درمقابل باد
plasma plating
U
ضد خوردگی و مقاوم دربرابر سایش روی سطح توسط جریان بسیار داغ
stiffest
U
مسیر مقاوم در مقابل گوی بولینگ ثبات داشتن قایق درمقابل باد
photoresist
U
روش تبدیل تصاویر فتوگرافیک پس از تغییر فضاهای مقاوم نسبت به نور. در مسافت PCB به کار می رود
cylinder liner
U
رگکش سخت و مقاوم در برابرسایش در جدار داخلی سیلندراز جنس الیاژهای سبک یامواد نرم دیگر
carbon seal
U
وسیلهای مقاوم در برابرگرما که در موتورهای توربینی برای جلوگیری ازخروج یا نشت روغن ازمحفظه یاتاقان بکار میرود
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person .
U
مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
peregrinate
U
سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
contain
U
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
to have short views
U
د راندیشه حال بودن وبس کوته نظر بودن
contained
U
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contains
U
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
corresponded
U
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
corresponds
U
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
correspond
U
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
to mind
U
مراقب بودن
[مواظب بودن]
[احتیاط کردن]
outnumber
U
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbered
U
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
to be in one's right mind
U
دارای عقل سلیم بودن بهوش بودن
up to it/the job
<idiom>
U
مناسب بودن ،برابربودن ،قادربه انجام بودن
outnumbers
U
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbering
U
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
accelerators
U
ماده معینی که به بتن اضافه میشود تا مقاوم شدن بتن رادر مراحل اولیه تسریع نماید. کلرور کلسیم تا دو درصدیکی از معمولترین این مواداست
to be hard put to it
U
درسختی وتنگی بودن درزحمت بودن
lurked
U
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
to look out
U
اماده بودن گوش بزنگ بودن
to be in a habit
U
دارای خویاعادتی بودن دچارخویاعادتی بودن
validity of the credit
U
معتبر بودن یا پادار بودن اعتبار
lurks
U
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
reasonableness
U
موجه بودن عادلانه یا مناسب بودن
belong
U
مال کسی بودن وابسته بودن
fits
U
شایسته بودن برای مناسب بودن
To be on top of ones job .
U
بر کار سوار بودن ( مسلط بودن )
fit
U
شایسته بودن برای مناسب بودن
lurk
U
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
fittest
U
شایسته بودن برای مناسب بودن
look out
U
منتظر بودن گوش به زنگ بودن
belongs
U
مال کسی بودن وابسته بودن
belonged
U
مال کسی بودن وابسته بودن
lurking
U
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
accelerator
ماده معینی که به بتن اضافه میشود تا مقاوم شدن بتن را در مراحل اولیه تسریع نماید. کلرور کلسیم تا دو درصد یکی از معمولترین این مواد است
monitor
U
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitors
U
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitored
U
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
abutted
U
مماس بودن مجاور بودن
slouches
U
خمیده بودن اویخته بودن
stravaig
U
سرگردان بودن بی هدف بودن
abuts
U
مماس بودن مجاور بودن
slouched
U
خمیده بودن اویخته بودن
slouch
U
خمیده بودن اویخته بودن
slouching
U
خمیده بودن اویخته بودن
abut
U
مماس بودن مجاور بودن
conditionality
U
شرطی بودن مشروط بودن
urgency
U
فوتی بودن اضطراری بودن
agreeing
U
متفق بودن همرای بودن
agree
U
متفق بودن همرای بودن
includes
U
شامل بودن متضمن بودن
include
U
شامل بودن متضمن بودن
agrees
U
متفق بودن همرای بودن
consisting
U
شامل بودن عبارت بودن از
pend
U
معوق بودن بی تکلیف بودن
having
U
مالک بودن ناگزیر بودن
have
U
مالک بودن ناگزیر بودن
moons
U
سرگردان بودن اواره بودن
moon
U
سرگردان بودن اواره بودن
governs
U
نافذ بودن نافر بودن بر
governed
U
نافذ بودن نافر بودن بر
look for
U
منتظر بودن درجستجو بودن
to stand for
U
نامزد بودن هواخواه بودن
to be due
U
مقرر بودن
[موعد بودن]
disagree
U
مخالف بودن ناسازگار بودن
discord
U
ناجور بودن ناسازگار بودن
consist
U
شامل بودن عبارت بودن از
consisted
U
شامل بودن عبارت بودن از
govern
U
نافذ بودن نافر بودن بر
consists
U
شامل بودن عبارت بودن از
disagreed
U
مخالف بودن ناسازگار بودن
disagreeing
U
مخالف بودن ناسازگار بودن
disagrees
U
مخالف بودن ناسازگار بودن
on guard
U
مراقب بودن نگهبان بودن
inhere
U
جبلی بودن ماندگار بودن
owe
U
مدیون بودن مرهون بودن
pertained
U
مربوط بودن متعلق بودن
abler
U
لایق بودن مناسب بودن
appertain
U
مربوط بودن متعلق بودن
ablest
U
لایق بودن مناسب بودن
reside
U
ساکن بودن مقیم بودن
resides
U
ساکن بودن مقیم بودن
pertains
U
مربوط بودن متعلق بودن
depends
U
مربوط بودن منوط بودن
appertains
U
مربوط بودن متعلق بودن
appertaining
U
مربوط بودن متعلق بودن
appertained
U
مربوط بودن متعلق بودن
stravage
U
سرگردان بودن بی هدف بودن
precedes
U
جلوتر بودن از اسبق بودن بر
want
U
فاقد بودن محتاج بودن
haze
U
گرفته بودن مغموم بودن
resided
U
ساکن بودن مقیم بودن
precede
U
جلوتر بودن از اسبق بودن بر
wanted
U
فاقد بودن محتاج بودن
owed
U
مدیون بودن مرهون بودن
depend
U
مربوط بودن منوط بودن
owes
U
مدیون بودن مرهون بودن
depended
U
مربوط بودن منوط بودن
pertain
U
مربوط بودن متعلق بودن
Being a junior clerk is a far cry from being a manager .
U
کارمند عادی بودن کجا و رئیس بودن کجا
to concern something
U
مربوط بودن
[شدن]
به چیزی
[ربط داشتن به چیزی]
[بابت چیزی بودن]
stand
U
بودن واقع بودن
profiteers
U
استفاده چی بودن اهل استفاده زیاد بودن
profiteer
U
استفاده چی بودن اهل استفاده زیاد بودن
interdepend
U
بهم موکول بودن مربوط بهم بودن
teemed
U
پر بودن
teeming
U
پر بودن
teems
U
پر بودن
justness
U
حق بودن
to be
U
بودن
teem
U
پر بودن
put one's cards on the table
<idiom>
U
رک بودن
to find oneself
U
بودن
incompactness
U
ول بودن
to be in a bad
[foul]
temper
U
بد خو بودن
to kick the beam
U
کم بودن
To be all adrift.
U
سر در گم بودن
To be in two minds about something . To be undecided. To waver and vacI'llate.
U
دو دل بودن
consecutiveness
U
پی در پی بودن
suffice
U
بس بودن
wobble
U
لق بودن
dubiosity
U
در شک بودن
sufficing
U
بس بودن
wobbling
U
لق بودن
ween
U
بودن
reach
U
بس بودن
be adequate
U
بس بودن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com