Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (42 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
contract
U
مقاطعه کاری کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
job
U
ایوب مقاطعه کاری کردن
jobs
U
ایوب مقاطعه کاری کردن
Other Matches
assumpsit
U
مقاطعه کاری فرض
subcontracted
U
مقاطعه کاری فرعی
subcontract
U
مقاطعه کاری فرعی
subcontracting
U
مقاطعه کاری فرعی
subcontracts
U
مقاطعه کاری فرعی
entrepremership
U
اداره و سازماندهی فعالیتهای تجاری یا مقاطعه کاری
contract
U
پیمان مقاطعه عقد و پیمان بستن تعهد کردن مقاطعه کردن
building enterprise
U
مقاطعه کاری ساختمان پیمانکاری ساختمان
contract
U
مخفف کردن مقاطعه کردن قرارداد بستن
farmed
U
اجاره یا مقاطعه کردن اجاره دادن
farm
U
اجاره یا مقاطعه کردن اجاره دادن
farms
U
اجاره یا مقاطعه کردن اجاره دادن
incentive operators
U
مقاطعه چی ها
pieceworkers
U
مقاطعه چی ها
pieceworker
U
مقاطعه چی
piece-worker
U
مقاطعه چی
jobber
[piece worker]
U
مقاطعه چی
contract
U
مقاطعه
piece worker
U
مقاطعه چی
operators on incentive
U
مقاطعه چی ها
piece-workers
U
مقاطعه چی ها
piece workers
U
مقاطعه چی ها
operator on incentive
U
مقاطعه چی
incentive operator
U
مقاطعه چی
fat work
U
مقاطعه کار
contractor
U
مقاطعه کار
jobs
U
کار مقاطعه
contractors
U
مقاطعه کار
jobber
U
مقاطعه کار
job
U
کار مقاطعه
incentive operator
U
مقاطعه کار
operator on incentive
U
مقاطعه کار
piece-workers
U
مقاطعه کار ها
by contract
U
بطور مقاطعه
lumper
U
مقاطعه کار
piece worker
U
مقاطعه کار
pieceworker
U
مقاطعه کار
piece workers
U
مقاطعه کار ها
operators on incentive
U
مقاطعه کار ها
piece-worker
U
مقاطعه کار
incentive operators
U
مقاطعه کار ها
pieceworkers
U
مقاطعه کار ها
by the job
U
به طور مقاطعه
jobber
[piece worker]
U
مقاطعه کار
calk
U
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
road contractor
U
مقاطعه کار جاده
main contractor
U
مقاطعه کار اصلی
master builder
U
بنای مقاطعه کار
timework
U
کار از روی مقاطعه
subcontractors
U
مقاطعه کار فرعی
subcontractor
U
مقاطعه کار فرعی
jobbery
U
سوء استفاده مقاطعه
piecework
U
کار از روی مقاطعه
package deals
U
مقاطعه در بست و خرید یکجا
contract note
U
سند مقاطعه توافق نامه
package deal
U
مقاطعه در بست و خرید یکجا
primming
U
بتونه کاری کردن راه انداختن موتور یا گرم کردن ان
tempering (metallurgy)
U
بازپخت
[سخت گردانی]
[دوباره گرم کردن پس ازسرد کردن]
[فلز کاری]
torched
U
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torches
U
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
to know the ropes
U
راههای کاری را بلد بودن لم کاری رادانستن
torch
U
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
blow torch
U
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torching
U
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
overpersuade
U
کسی را بر خلاف میلش به کردن کاری وادار کردن
entrepreneur
U
مدیر یک موسسه اقتصادی بزرگ مقاطعه کار
entrepreneurs
U
مدیر یک موسسه اقتصادی بزرگ مقاطعه کار
bumbled
U
اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
To do something slapdash.
U
کاری را سرهم بندی کردن ( سمبل کردن )
bumble
U
اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bumbles
U
اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
whitewash
U
سفید کاری کردن ماست مالی کردن
pence for any thing
U
میل بچیزی یا کاری یااستعدادبرای کاری
stringing
U
خطوط خاتم کاری و منبت کاری
reforests
U
مجددا درخت کاری کردن جنگل تازه اجداث کردن احیای جنگل کردن
reforesting
U
مجددا درخت کاری کردن جنگل تازه اجداث کردن احیای جنگل کردن
reforest
U
مجددا درخت کاری کردن جنگل تازه اجداث کردن احیای جنگل کردن
reforested
U
مجددا درخت کاری کردن جنگل تازه اجداث کردن احیای جنگل کردن
recondition
U
نو کاری کردن
reconditioned
U
نو کاری کردن
reconditions
U
نو کاری کردن
stucco
U
گچ کاری کردن
habitual way of doing anything
U
کردن کاری
enforced
U
مجبور کردن وادار کردن به کاری
primes
U
تفنگ را پر کردن بتونه کاری کردن
gardened
U
درخت کاری کردن باغبانی کردن
primed
U
تفنگ را پر کردن بتونه کاری کردن
enforcing
U
مجبور کردن وادار کردن به کاری
enforce
U
مجبور کردن وادار کردن به کاری
prime
U
تفنگ را پر کردن بتونه کاری کردن
garden
U
درخت کاری کردن باغبانی کردن
gardens
U
درخت کاری کردن باغبانی کردن
engrave
U
کنده کاری کردن در حکاکی کردن
enforces
U
مجبور کردن وادار کردن به کاری
messes
U
:شلوغ کاری کردن الوده کردن
engraves
U
کنده کاری کردن در حکاکی کردن
mess
U
:شلوغ کاری کردن الوده کردن
engraved
U
کنده کاری کردن در حکاکی کردن
splayed
U
منبت کاری کردن
manipulation
U
دست کاری کردن
to brush over
U
دست کاری کردن
the proper time to do a thing
U
برای کردن کاری
splay
U
منبت کاری کردن
enamel
U
مینا کاری کردن
splays
U
منبت کاری کردن
to intervene in an affair
U
در کاری مداخله کردن
mind to do a thing
U
متمایل کردن به کاری
splaying
U
منبت کاری کردن
go near to do something
U
تقریبا کاری را کردن
stick with
<idiom>
U
دنبال کردن کاری
granulate
U
چکش کاری کردن
hammer
U
چکش کاری کردن
to start out to do something
U
قصد کاری را کردن
plaster
U
گچ کاری کردن اندود
To do something on purpose ( deliberately ).
U
از قصد کاری را کردن
purfle
U
منبت کاری کردن
hammered
U
چکش کاری کردن
carves
U
کنده کاری کردن
flourish
U
زینت کاری کردن
flourished
U
زینت کاری کردن
carved
U
کنده کاری کردن
carve
U
کنده کاری کردن
plasters
U
گچ کاری کردن اندود
carvings
U
کنده کاری کردن
shyster
U
دغل کاری کردن
stunt
U
شیرین کاری کردن
inlays
U
خاتم کاری کردن
inlaying
U
خاتم کاری کردن
stunts
U
شیرین کاری کردن
To make assurance doubly sure . To leave nothing to chance. To take every precaution .
U
محکم کاری کردن
inlay
U
خاتم کاری کردن
spackle
U
بتونه کاری کردن
lubrication
U
روغن کاری کردن
refashion
U
دست کاری کردن
rodeos
U
سوار کاری کردن
blackjack
U
مجبوربانجام کاری کردن
adventurism
U
اقدام به کاری کردن
to touch up
U
دست کاری کردن
flourishes
U
زینت کاری کردن
keen set for doing anything
U
ارزومند کردن کاری
keen set for doing anything
U
مشتاق کردن کاری
rodeo
U
سوار کاری کردن
To perform a feat.
U
شیرین کاری کردن
calker
U
بتونه کاری کردن
stunting
U
شیرین کاری کردن
hammers
U
چکش کاری کردن
boss
U
برجسته کاری ریاست کردن بر
prone to do something
آماده برای کردن کاری
to egg
[on]
U
تحریک
[به کاری ناعاقلانه]
کردن
bossed
U
برجسته کاری ریاست کردن بر
to incite somebody to something
U
کسی را به کاری تحریک کردن
bosses
U
برجسته کاری ریاست کردن بر
on your own
U
خودم تنهایی
[کاری را کردن]
To come to blows with someone .
U
با کسی کتک کاری کردن
to omit doing a thing
U
از کاری فروگذار یا غفلت کردن
bossing
U
برجسته کاری ریاست کردن بر
to have a finger in every pie
U
درهمه کاری دخالت کردن
to keep regular hours
U
هر کاری را درساعت معین کردن
walk out
U
کاری راناگهان ترک کردن
lift a finger (hand)
<idiom>
U
کاری بکن ،کمک کردن
the right way to do a thing
U
صحیح برای کردن کاری
p in power to do something
U
عدم نیروبرای کردن کاری
systematization
U
اسلوبی کردن همست کاری
step in
U
مداخله بیجا در کاری کردن
give someone a hand
<idiom>
U
با کاری به کسی کمک کردن
to stop
[doing something]
U
توقف کردن
[از انجام کاری]
service
U
ماشینی راتعمیروروغن کاری کردن
to persuade somebody of something
U
کسی را متقاعد به کاری کردن
end up
<idiom>
U
پایان ،بلاخره کاری کردن
to take trouble to do anything
U
زحمت کردن کاری را بخوددادن
To do something in a pique .
U
از روی لج ولجبازی کاری را کردن
back to the drawing board
<idiom>
U
کاری را از اول شروع کردن
to run the show
U
در کاری اختیار داری کردن
lime
U
با اهک کاری سفید کردن
serviced
U
ماشینی راتعمیروروغن کاری کردن
limes
U
با اهک کاری سفید کردن
glid
U
تذهیب کاری
[در زمینه فرش بوسیله نخ طلا، نقره و یا جواهرات. نوعی از این تذهیب کاری به صوفی بافی معروف است.]
to work by candle light
U
شب کاری کردن دود چراغ خوردن
specializing
U
ویژه کاری کردن متخصص شدن
afterthought
U
چاره اندیشی برای کاری پس از کردن آن
specialises
U
ویژه کاری کردن متخصص شدن
specialising
U
ویژه کاری کردن متخصص شدن
to engage in something
[in doing]
something
U
خود را به چیزی
[کاری]
مشغول کردن
to seek a position
U
جستجوی کاریامقامی کردن پی کاری گشتن
specializes
U
ویژه کاری کردن متخصص شدن
specialize
U
ویژه کاری کردن متخصص شدن
trick someone into doing somethings
U
با حیله کسی را وادار به کاری کردن
forcing
U
مجبور کردن کسی به انجام کاری
to get cracking
U
شروع کردن
[به کاری]
[اصطلاح روزمره]
to tie into something
[ American E]
U
با هیجان و پر انرژی کاری را شروع کردن
fillet
U
تذهیب کاری کردن بالایه پرکردن
filleted
U
تذهیب کاری کردن بالایه پرکردن
filleting
U
تذهیب کاری کردن بالایه پرکردن
to goad somebody doing something
U
کسی را به انجام کاری تحریک کردن
oversold
U
بیش از حد کسی را به کاری تشویق کردن
to pair off
U
جفت کردن
[برای کاری یا در جشنی]
get after someone
<idiom>
U
مجبور کردن شخص درانجام کاری
oversell
U
بیش از حد کسی را به کاری تشویق کردن
overselling
U
بیش از حد کسی را به کاری تشویق کردن
forces
U
مجبور کردن کسی به انجام کاری
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com