English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 151 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
Full phrase not found.
Full phrase Google translation result
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
good U معتبر موجه نسبتا" زیاد
Other Matches
justifiable U موجه
well-founded U موجه
primafacie U موجه نما
legitimize U موجه کردن
legitimization U موجه کردن
legitimising U موجه کردن
legitimises U موجه کردن
legitimised U موجه کردن
inexcusable U غیر موجه
good excuse U عذر موجه
justifiable reason U دلیل موجه
justifiable reason U علت موجه
legitimized U موجه کردن
legitimizes U موجه کردن
adequate reasons U دلائل موجه
Plausible excuse U عذر موجه
excusable homicide U قتل موجه
A valid [plaueible, acceptable] excuse. عذر موجه
legitimizing U موجه کردن
Lsme ( flimsy , feeble ) excuse . U عذر غیر موجه
unauthorized U بدون عذر موجه
justifiable homicide U قتل باعذر موجه
justifiable homicides U قتل باعذر موجه
plausibly U بطور حق بجانب یا موجه نما
an implausible excuse U بهانه یا عذر غیر موجه
account U دلیل موجه اقامه کردن
relatively U نسبتا"
rather U نسبتا
semiarid U نسبتا کم اب
sort of U نسبتا
comparatively U نسبتا
wettish U نسبتا تر
poorish U نسبتا ضعیف
considerably U نسبتا"زیاد
youngish U نسبتا جوان
nowhere near U نسبتا دور
lightish U نسبتا روشن
lightish U نسبتا سبک
andante U نسبتا ملایم
tallish U نسبتا بلند
hypothermal U نسبتا گرم
goodish U نسبتا خوب
yellowy U نسبتا زرد
thinnish U نسبتا لاغر
andante U نسبتا اهسته
oldish U نسبتا پیر
thickly U نسبتا ضخیم
smallish U نسبتا کوچک
darkish U نسبتا تاریک
subaquatic U نسبتا ابزی ا
strongish U نسبتا قوی
stiffish U نسبتا سخت
modest U معتدل نسبتا کم
thickish U نسبتا ضخیم
somedeal U اندکی نسبتا
slowish U نسبتا کند
largish U نسبتا بزرگ
biggish U نسبتا بزرگ
prettyish U نسبتا زیبا
coolish U نسبتا خنک
poorish U نسبتا فقیر
widish U نسبتا وسیع
fairs U نسبتا خوب متوسط
flattish U نسبتا خنک یابیمزه
enough U باندازهء کافی نسبتا
fairest U نسبتا خوب متوسط
fairer U نسبتا خوب متوسط
fair U نسبتا خوب متوسط
heavy-set U چهارشانه و نسبتا چاق
partly U نسبتا دریک جزء
sweetish U چیز نسبتا شیرین
large scale U نسبتا زیاد بمعیار وسیع
deprossion U منطقهای با فشار بارومتری نسبتا کم
large-scale U نسبتا زیاد بمعیار وسیع
clothesline U ضربه نسبتا"مستقیم نزدیک زمین
gallinipper U حشره گزنده نسبتا بزرگ سرخک
gambusia U ماهی ابنوس قسمتهای نسبتا گرمسیر
orthocephalic U دارای سر نسبتا کوتاه وصورت پهن
of good standing U معتبر
of reputation U معتبر
fiduciary U معتبر
substantial U معتبر
liable U معتبر
creditor U معتبر
valid U معتبر
authentic U معتبر
inviolate U معتبر
responsible U معتبر
trusty U معتبر
standing U معتبر
credible U معتبر
creditable U معتبر
well-thought-of U معتبر
authoritative U معتبر
authentical U معتبر
well thought of U معتبر
good and svfficient bail U ضامن معتبر
good U پاک معتبر
to count [as] U معتبر بودن
validated U معتبر ساختن
valid assumptions U فروض معتبر
faithworthy U امین معتبر
dow U معتبر بودن
accredited U مجاز معتبر
man of credit U شخص معتبر
validating U معتبر ساختن
hard currencies U ارز معتبر
man of crdit U شخص معتبر
validate U معتبر ساختن
validates U معتبر ساختن
accredits U معتبر شناختن
to hold water U معتبر بودن
accredit U معتبر شناختن
to be valid U معتبر بودن
accrediting U معتبر شناختن
hold good U معتبر بودن
wind shadow U منطقه اب نسبتا راکد در سمت پناهگاه قایق از باد
reliable U معتبر قابل اتکا
validation U تایید معتبر سازی
reputably U بطور معتبر یا مشهور
acerbic <adj.> U انتقاد هوشندانه و در عین حال نسبتا ظالمانه از کسی یا چیزی
anthracite U زغال سنگ نسبتا خالص که حاوی تاحدود 59% کربن میباشد
credible <adj.> U قابل اعتبار [معتبر] [اقتصاد]
accredit U معتبر ساختن اختیار دادن
accrediting U معتبر ساختن اختیار دادن
to keep an oath inviolate U معتبر نگه داشتن سوگند
not valid abroad U در خارج [از کشور] معتبر نیست
accredits U معتبر ساختن اختیار دادن
time out U معتبر نبودن پس از یک دوره زمانی
validity U نفوذ قوت قانونی معتبر بودن
ectoplasm U طبقه خارجی سیتوپلاسم که بدون دانه و نسبتا سفت است برون مایه
europatents U اختراع ثبت شده که دراروپا معتبر میباشد
validation U بررسی انجام شده برای معتبر بودن داده
big five U پنج بانک معتبر انگلستان یعنی بانکهای میدلند
authority U مدرک یا ماخذی از کتاب معتبریا سندی نویسندهء معتبر
reasonableness U موجه بودن عادلانه یا مناسب بودن
del credere U ضمانت فروشنده حق العمل کار نسبت به معتبر بودن خریدار
local U انتساب متغیر که فقط در بخشی از برنامه کامپیوتری یا ساختار آن معتبر است
locals U انتساب متغیر که فقط در بخشی از برنامه کامپیوتری یا ساختار آن معتبر است
two phase commit U ن میشود که هر مرححله تراکنش صحیح است و معتبر , پیش از برخورد با تغییرات پایگاه داده ها
dual U دادههای ترکیبی هر مجموعهای از داده در پاس یا لبه ساعت مختلف آماده و معتبر است
chrome dyes U کرم یا گروهی از رنگینه های شیمیایی که به همراه دی کرومات پتاسیم در رنگرزی پشم به کار رفته و رنگ نسبتا پایداری بوجود می آورند
p channel mos U تکنولوژی نیمه هادی اکسیدفلزی نسبتا" قدیمی برای دستگاههایی که با تکنولوژی LSI ساخته شده اند
strobe U سیگنالی که بیان میکند آدرس معتبر در باس آدرس قرار دارد
strobe U سیگنالی که بیان میکند داده معتبر در باس داده قرار دارد
M out of N code U هر حرف معتبر که طول 2 بیت دارد باید حاوی M بیت دودویی "یک " باشد
jijim [cicim] U جاجیم [دست بافته های نسبتا زبر که به شاه سون نیز شناخته شده و بصورت راه راه و پود نما بافته می شود.]
validity of the credit U معتبر بودن یا پادار بودن اعتبار
filikli U [نوعی فرش با پرز بلند و نسبتا زبر و خشن و بیشتر از جنس پشم بز که در مناطق عشایری ترکیه و آذربایجان شوروی بافته شده، گره ها بدور نخ تار زده شده و کل فرش پس از اتمام بافت رنگرزی می شود.]
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com