English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (31 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
examination U معالجه کردن بازجویی امتحان کردن
examinations U معالجه کردن بازجویی امتحان کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
pretreat U قبلا معالجه کردن
investigated U بازجویی کردن
investigates U بازجویی کردن
inquires U بازجویی کردن از
examines U بازجویی کردن
investigating U بازجویی کردن
inquisite U بازجویی کردن
examine U بازجویی کردن
examining U بازجویی کردن
cross examine U بازجویی کردن
enquired U بازجویی کردن از
inquire U بازجویی کردن از
to go into U بازجویی کردن
enquires U بازجویی کردن از
examined U بازجویی کردن
inquired U بازجویی کردن از
to make enquiries into U بازجویی کردن در
investigate U بازجویی کردن
to crib U در امتحان [با نگاه کردن روی همسایه] تقلب کردن
to copy U در امتحان [با نگاه کردن روی همسایه] تقلب کردن
to plagiarize U در امتحان [با نگاه کردن روی همسایه] تقلب کردن
investigate U وارسی کردن بازجویی کردن
investigating U وارسی کردن بازجویی کردن
investigated U وارسی کردن بازجویی کردن
investigates U وارسی کردن بازجویی کردن
assays U چشیدن بازجویی کردن
assay U چشیدن بازجویی کردن
faradize U بوسیله القای برق معالجه کردن
roentgenize U بوسیله اشعه مجهول معالجه کردن
to e. into a matter U مطلبی را بازجویی یا تحقیق کردن
electrotherapy U معالجه امراض بوسیله حرارت حاصله از الکتریسته معالجه با برق
psychanalyze U بوسیله تجزیه وتحلیل روانی معالجه کردن
definitive hospitalization U سیستم معالجه قطعی معالجه نهایی
enquired U تحقیق کردن امتحان کردن
inquire U تحقیق کردن امتحان کردن
enquires U تحقیق کردن امتحان کردن
inquired U تحقیق کردن امتحان کردن
inquires U تحقیق کردن امتحان کردن
test U امتحان کردن
to make a trial of U امتحان کردن
tests U امتحان کردن
examine U امتحان کردن
tested U امتحان کردن
put to test U امتحان کردن
to give an examination U امتحان کردن
try U امتحان کردن
trial U امتحان کردن
tries U امتحان کردن
examining U امتحان کردن
examines U امتحان کردن
to bring to the proof U امتحان کردن
examined U امتحان کردن
trials U امتحان کردن
check U امتحان کردن بازرسی
checks U امتحان کردن بازرسی
reexamine U دوباره امتحان کردن
invigilating U در امتحان نظارت کردن
checked U امتحان کردن بازرسی
invigilated U در امتحان نظارت کردن
test U ازمایش کردن امتحان
invigilates U در امتحان نظارت کردن
try (something) out <idiom> U امتحان کردن(چیزی)
tested U ازمایش کردن امتحان
invigilate U در امتحان نظارت کردن
tests U ازمایش کردن امتحان
try on <idiom> U امتحان کردن لباس
to check out something U چیزی را بررسی یا امتحان کردن
palpate U لمس کردن امتحان نمودن
to put to proof U امتحان کردن محک زدن
cramming U خودرا برای امتحان اماده کردن
crammed U خودرا برای امتحان اماده کردن
crams U خودرا برای امتحان اماده کردن
cram U خودرا برای امتحان اماده کردن
to try something completely new <idiom> U چیزی [روشی ] کاملا متفاوت امتحان کردن
score U نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
scores U نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
scored U نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
crammer U کسیکه کارش اماده کردن شاگردان برای امتحان بطورسطحی است
cross examination U بازجویی استنطاق بازجویی از شهود مواجهه دادن شهود
x ray U بااشعه ایکس امتحان کردن عکسبرداری با اشعه ایکس
he received a fire treatment U معالجه شد
medical U معالجه
therapy U معالجه
treatment U معالجه
treatments U معالجه
medical treatment U معالجه
healing U معالجه
trichopathy U معالجه ناخوشیهای مو
emergency treatment U معالجه اورژانس
emergency treatment U معالجه اضطراری
climatotherapy U معالجه با اب وهوا
malpractices U معالجه غلط
psychopathy U معالجه روانی
electropathy U معالجه برقی
treament U سلوک معالجه
malpractice U معالجه غلط
edermical meducation U معالجه جلدی
pretreatment U معالجه قبلی
radium therapy U معالجه بارادیوم
medicable U قابل معالجه
iatraliptics U معالجه بامالش
mechanotherapy U معالجه مکانیکی
rest cure U معالجه با استراحت
heliotherapy U معالجه با افتاب
balneotherapy U معالجه باشستشو
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
inquirendo U بازجویی
inquiries U بازجویی
interrogation U بازجویی
interrogated U بازجویی
interrogate U بازجویی
interrogates U بازجویی
interrogating U بازجویی
investigation U بازجویی
cross question U بازجویی
interrogations U بازجویی
inquiry U بازجویی
investigations U بازجویی
faradization U معالجه باجریان برق
chiropody U فن معالجه ودرمان امراض پا
diathermy U معالجه بوسیله حرارت
self treatment U معالجه پیش خود
aerotherapeutics U معالجه بوسیله هوا
psychiatry U معالجه ناخوشیهای دماغی
orthopathy U معالجه بدون دارو
faradism U معالجه باجریان برق
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
cross examination U بازجویی همگانی
inquests U بازجویی رسیدگی
cross examiner U بازجویی کننده
interrogations U بازپرسی بازجویی
committee of inquiry U کمیسیون بازجویی
investigating committee U کمیسیون بازجویی
interrogators U بازجویی کننده
inquiries U پرسش بازجویی
interrogation U بازپرسی بازجویی
quests U طلب بازجویی
quest U طلب بازجویی
inquest U بازجویی رسیدگی
interrogator U بازجویی کننده
inquiringly U ازراه بازجویی
local enquiry U بازجویی محلی
inquiry U پرسش بازجویی
chronic dose U دز قابل معالجه و پیشگیری اتمی
pedicures U معالجه امراض دست وپا
pyretotherapy U معالجه ناخوشی بوسیله تولیدتب
pedicure U معالجه امراض دست وپا
hydropathy U معالجه امراض بوسیله اب وتجویز اب
self treatment U معالجه بدون کمک نسخه
psychotherapy ortherapeutics U معالجه بوسائل روحی یاهیپنوتیزیم
physicotherapy U معالجه بوسایل طبیعی ومکانیکی
massotherapy U معالجه بوسیله مشت و مال
crowner's quest U بازجویی درمرگهای ناگهانی
inquiries U پرسش بازجویی رسیدگی
coroner's inquest U بازجویی در رگهای ناگهانی
inquiry U پرسش بازجویی رسیدگی
immunotherapy U معالجه یاجلوگیری از بیماری بوسیله پادگن
hypnotherapy U معالجه امراض بوسیله خواب مغناطیسی
phototherapy U معالجه ناخوشیهای پوست بوسیله روشنایی
correctional treatment U روش معالجه از راه اصلاح رفتار
aromatherapy U معالجه توسط ماساژ با روغن معطر
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
inquest U بازجویی و تحقیق در موردمرگهای مشکوک
inquests U بازجویی و تحقیق در موردمرگهای مشکوک
oxygen tent U چادراکسیژن مخصوص معالجه سرما خوردگی وامثال ان
oxygen tents U چادراکسیژن مخصوص معالجه سرما خوردگی وامثال ان
orthopaedy U معالجه ناخوشی بی انکه دارویی بکار برند
helleborism U معالجه دیوانگی یاخربق داروی کارکن که ازخربق میسازند
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
homeopathy U معالجه امراض بوسیله تجویزدارویی که دراشخاص سالم علائم ان مرض را بوجوداورد
inquisition U نظری که هیات منصفه در ذیل برگ بازجویی میدهد رسیدگی
inquisitions U نظری که هیات منصفه در ذیل برگ بازجویی میدهد رسیدگی
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination U تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
serve U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
buck up U پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
served U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to inform on [against] somebody U کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
assigns U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com