Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (12 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
ensure
U
مطمئن ساختن
ensured
U
مطمئن ساختن
ensures
U
مطمئن ساختن
ensuring
U
مطمئن ساختن
insures
U
مطمئن ساختن
insuring
U
مطمئن ساختن
to ensure something
U
مطمئن ساختن
[چیزی]
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
scareup
U
فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
full hearted
U
مطمئن
trustful
U
مطمئن
confident
U
مطمئن
assured
U
مطمئن
safest
U
مطمئن
safes
U
مطمئن
sure
U
مطمئن
surer
U
مطمئن
safer
U
مطمئن
safe
U
مطمئن
in the bag
<idiom>
U
مطمئن
surest
U
مطمئن
certifying
U
مطمئن کردن
assurer
U
مطمئن سازنده
to feel secure
U
مطمئن شدن
to feel secure
U
مطمئن بودن
insurance
U
ذخیره مطمئن
insecure
U
غیر مطمئن
certify
U
مطمئن کردن
certifies
U
مطمئن کردن
trusts
U
مطمئن بودن
trusted
U
مطمئن بودن
trust
U
مطمئن بودن
nail down
<idiom>
U
مطمئن بودن
insurance
U
امتیاز مطمئن
assuror
U
مطمئن سازنده
self-confident
U
مطمئن به خود
safe working load
U
بارکاری مطمئن
safe life
U
عمر مطمئن
secure
U
مطمئن استوار
self confident
U
مطمئن بخود
over confident
U
زیاد مطمئن
supersub
U
ذخیره مطمئن
I am sure that ...
U
من مطمئن هستم که ...
secures
U
مطمئن استوار
secure of victory
U
مطمئن به پیروزی
in for
<idiom>
U
مطمئن بدست آوردن
secure
U
مطمئن تامین کردن
you may rest assured
U
میتوانید مطمئن باشید
self-assured
U
مطمئن بنفس خود
but don't hold me to it
[idiom]
U
ولی مطمئن نیستم
to make no doubt
U
مطمئن بودن شک نداشتن
surefire
U
مطمئن نتیجه بخش
self assured
U
مطمئن بنفس خود
secures
U
مطمئن تامین کردن
I am certain of it.
U
من درباره اش مطمئن هستم.
just in case
U
برای مطمئن بودن
secure
U
بی خطر خاطر جمع مطمئن
secures
U
بی خطر خاطر جمع مطمئن
You can be sure of that!
U
در این مورد تو می توانی مطمئن باشی!
bravura
U
افهار شجاعت و دلاوری روحیه مطمئن وامرانه
Slow but sure wins the race.
<proverb>
U
پیروزى از آن کسى است که آهسته و مطمئن مى رود .
i give you my world for it
U
قول میدهم اینطور باشد مطمئن باشید
He seems to have a lot of confidence.
U
خیلی خاطر جمع ( مطمئن ) بنظر می رسد
prudent limit of endurance
U
حداکثر زمان پرواز مطمئن هواپیما از نظر سوخت
prudent limit of patrol
U
حداکثر زمان گشت مطمئن هواپیما از نظر سوخت
right of search
U
حقی که کشتیهای دول متحارب برای جستجوی ناوگان ممالک بیطرف به منظور مطمئن شدن از بیطرفیشان دارند
The whole problem with the world is that fools and fanatics are always so certain of themselves, and wiser people so full of doubts.
U
مشکل اصلی در دنیا این است که احمق ها و متعصب ها همیشه از خودشان مطمئن و انسان های عاقل پر از تردید هستند.
fail-safe
U
ماسوره تامین شده از نظرعمل کرد دستگاههای داخلی ماسوره مطمئن العمل
fail safe
U
ماسوره تامین شده از نظرعمل کرد دستگاههای داخلی ماسوره مطمئن العمل
to prove my vow i give my hand
برای اینکه شما را از درستی قول خود مطمئن سازم به شما دست میدهم
whole hearted
U
خاطرجمع مطمئن صمیمانه قلبی صمیمانه
sheds
U
خون جاری ساختن جاری ساختن
shed
U
خون جاری ساختن جاری ساختن
shedding
U
خون جاری ساختن جاری ساختن
to secure
U
تامین کردن
[مطمئن کردن ]
[حفظ کردن]
manufactured
U
ساختن
idolised
U
بت ساختن
confect
U
ساختن
carbonize
U
کک ساختن
bulid
U
ساختن
miscreate
U
بد ساختن
manufacture
U
ساختن
minting
U
ساختن
fashions
U
مد ساختن
fashioning
U
مد ساختن
dree
U
ساختن با
fabrication
U
ساختن
minted
U
ساختن
manufactures
U
ساختن
idolizing
U
بت ساختن
indite
U
ساختن
mint
U
ساختن
idolizes
U
بت ساختن
pellet
U
حب ساختن
idolises
U
بت ساختن
mints
U
ساختن
composes
U
ساختن
put up
U
ساختن
invents
U
ساختن
inventing
U
ساختن
invented
U
ساختن
makes
U
ساختن
invent
U
ساختن
unifies
U
تک ساختن
compose
U
ساختن
upgrade
U
ساختن
upgraded
U
ساختن
creating
U
ساختن
creates
U
ساختن
create
U
ساختن
pills
U
حب ساختن
pill
U
حب ساختن
upgrading
U
ساختن
upgrades
U
ساختن
unify
U
تک ساختن
make
U
ساختن
produced
U
ساختن
fabricate
U
ساختن
build
U
ساختن
buildings
U
ساختن
builds
U
ساختن
fashion
U
مد ساختن
idolising
U
بت ساختن
produce
U
ساختن
unifying
U
تک ساختن
fabricating
U
ساختن
fabricates
U
ساختن
idolized
U
بت ساختن
fabricated
U
ساختن
put-up
U
ساختن
idolize
U
بت ساختن
fashioned
U
مد ساختن
to make away
U
ساختن
generated
U
ساختن
constructed
U
ساختن
constructing
U
ساختن
generate
U
ساختن
remake
U
از نو ساختن
generates
U
ساختن
generating
U
ساختن
to make a shift
U
ساختن
to go in with
U
ساختن با
to get along
U
ساختن
construct
U
ساختن
to t. up
U
ساختن
upbuild
U
ساختن
bridge
U
پل ساختن
remakes
U
از نو ساختن
produces
U
ساختن
set up
U
ساختن
forborne
U
ساختن با
bridged
U
پل ساختن
bridges
U
پل ساختن
constructs
U
ساختن
diversify
U
گوناگون ساختن
maximising
U
بیشینه ساختن
maximize
U
بیشینه ساختن
maximized
U
بیشینه ساختن
maximizes
U
بیشینه ساختن
maximizing
U
بیشینه ساختن
reconciling
U
راضی ساختن
diversifies
U
گوناگون ساختن
maximises
U
بیشینه ساختن
maximised
U
بیشینه ساختن
vitiated
U
ناپاک ساختن
outraged
U
بی حرمت ساختن
vitiates
U
معیوب ساختن
vitiates
U
ناپاک ساختن
vitiating
U
معیوب ساختن
vitiating
U
ناپاک ساختن
wet
U
مرطوب ساختن
wets
U
مرطوب ساختن
wetted
U
مرطوب ساختن
outrage
U
بی حرمت ساختن
diversified
U
گوناگون ساختن
vitiated
U
معیوب ساختن
wettest
U
مرطوب ساختن
diversifying
U
گوناگون ساختن
reconciles
U
راضی ساختن
notify
U
اگاه ساختن
notifying
U
اگاه ساختن
gaunt
U
زننده ساختن
improvises
U
بالبداهه ساختن
sepulchers
U
قبر ساختن
sepulchre
U
قبر ساختن
improvise
U
بالبداهه ساختن
subverts
U
واژگون ساختن
subverting
U
واژگون ساختن
subverted
U
واژگون ساختن
subvert
U
واژگون ساختن
improvising
U
بالبداهه ساختن
to spin yarns
U
دروغ ساختن
reconcile
U
راضی ساختن
perfects
U
عالی ساختن
to invent stories
U
داستان ساختن
to spin yarns
U
داستان ساختن
to invent stories
U
دروغ ساختن
notified
U
اگاه ساختن
notifies
U
اگاه ساختن
sepulchres
U
قبر ساختن
vitiate
U
ناپاک ساختن
disables
U
ناتوان ساختن
minimises
U
کمینه ساختن
minimising
U
کمینه ساختن
minimize
U
کمینه ساختن
minimized
U
کمینه ساختن
minimizes
U
کمینه ساختن
minimizing
U
کمینه ساختن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com