English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (27 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
to post up U مطلع کردن کامل دادن به
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
complete U کامل کردن انجام دادن
completes U کامل کردن انجام دادن
completing U کامل کردن انجام دادن
completed U کامل کردن انجام دادن
pay off U با دادن مزد کامل اخراج کردن
notifies U مطلع کردن
acquaints U مطلع کردن
acquainting U مطلع کردن
acquaint U مطلع کردن
notify U مطلع کردن
notified U مطلع کردن
notifying U مطلع کردن
annunciate U مطلع کردن
apprise U مطلع کردن
apprises U مطلع کردن
apprising U مطلع کردن
to pay off U مزدیا حقوق کامل دادن
weather wise U مطلع
au courant U مطلع
hep U مطلع
au fait U مطلع
smart money U مطلع
knowledgeable U مطلع
wares U مطلع
informed U مطلع
ware U مطلع
understanding U مطلع ماهر
understandings U مطلع ماهر
clued-up U بسیار مطلع
full mobilization U تحرک کامل بحرکت دراوردن کامل
To be in the know . To be in the picture . U وارد بودن ( مطلع وآگاه )
well informed U بصیر بخوبی اگاه با اطلاع مطلع
I would like to learn the truth. U من دوست دارم از واقعیت مطلع بشوم.
full scale U باندازه کامل بمقیاس کامل
completed case U جعبه کامل خشاب کامل
full annealing U بازپخت کامل تاباندن کامل
I heard through the grapevine that ... <idiom> U من به طور غیر رسمی مطلع شدم که ... [اصطلاح]
The officers were brifed on (about) the detailes. U افسران درباره جزییات مطلع ( توجیه شدند )
finishes U کامل کردن
totalize U کامل کردن
finish U کامل کردن
roundest U کامل کردن
mature U کامل کردن
complementing U کامل کردن
round U کامل کردن
complements U کامل کردن
complement U کامل کردن
complemented U کامل کردن
matures U کامل کردن
overhauled U اوراق کردن کامل
rest up U استراحت کامل کردن
overhaul U اوراق کردن کامل
to rest up U استراحت کامل کردن
overhauls U اوراق کردن کامل
overhauling U اوراق کردن کامل
use up <idiom> U استفاده کامل کردن
to pay home U تلافی کامل کردن
check up U رسیدگی کامل کردن ازمایش کردن
salvages U پیاده کردن کامل قطعات
overmaster U مهارت کامل پیدا کردن در
bleaches U سفید کردن شستن کامل
bleached U سفید کردن شستن کامل
salvage U پیاده کردن کامل قطعات
bleach U سفید کردن شستن کامل
salvaging U پیاده کردن کامل قطعات
salvaged U پیاده کردن کامل قطعات
optimization U کار کردن چیزی با کارایی کامل
hitch U کامل کردن پاس به دریافت کننده
hitched U کامل کردن پاس به دریافت کننده
hitches U کامل کردن پاس به دریافت کننده
souse U بطور کامل پوشاندن حمله کردن
hitching U کامل کردن پاس به دریافت کننده
to browse U ویرایش کامل کردن [علوم کامپیوتر]
to play one's card well U از فرصت خود استفاده کامل کردن
to be all eyes U موافبت کامل کردن سرتاپاچشم شدن
overhauled U پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
overhauling U پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
overhaul U پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
overhauls U پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
To perfect oneself in a foreign language . U معلومات خودرا در یک زبان خارجی کامل کردن
cancelling U متوقف کردن یک فرآیند یا دستور پیش از اجرای کامل
modelled U آنچه مثال کامل برای کپی کردن است
cancels U متوقف کردن یک فرآیند یا دستور پیش از اجرای کامل
cancel U متوقف کردن یک فرآیند یا دستور پیش از اجرای کامل
modeled U آنچه مثال کامل برای کپی کردن است
to make the most of U به بهترین طرزی بکار بردن استفاده کامل کردن از
model U آنچه مثال کامل برای کپی کردن است
models U آنچه مثال کامل برای کپی کردن است
integrates U کامل کردن درست کردن
integrate U کامل کردن درست کردن
integrating U کامل کردن درست کردن
imago U حشره کامل و بالغ اخرین مرحله دگردیسی حشره که بصورت کامل و بالغ در میاید
double leg pick up U زیر و عوض کردن دست و افت کامل حریف کشتی
high leg attack and shoulder control U زیر یک خم با گرفتن شانه حریف سرنگون کردن و افت کامل
thorough U بطور کامل کامل
discipline U نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
disciplines U نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
disciplining U نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
document U ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
documenting U ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
documented U ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
to depict somebody or something [as something] U کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن [وصف کردن] [شرح دادن ] [نمایش دادن]
conduct U هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducted U هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducting U هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducts U هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
to picture U شرح دادن [نمایش دادن] [وصف کردن]
factorize U تقسیم یک عدد به دو عدد کامل که در اثر ضرب کردن همان عدد اصلی نتیجه شود
reduces U تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce U تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reducing U تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
lap U یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
lapped U یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
notification U عملی است که دولتی برای اگاه ساختن دولت دیگر برای اطلاع از مسئله مهمی انجام میدهد و هدف از این عمل ان است که طرف از مسیله مذکور قانونا"مطلع تلقی شود
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on [against] somebody U کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
assigned U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
designs U پروژه دادن طرح دادن طرح کردن برنامه
design U پروژه دادن طرح دادن طرح کردن برنامه
institutionalises U در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizes U در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalize U در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalising U در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizing U در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
pursued U تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
collimate U موازی قرار دادن لوله و هدف میزان کردن تعدیل کردن
pursue U تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursues U تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursuing U تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
receive U اخذ دریافت کردن جا دادن وپنهان کردن مال مسروقه
out lawry U طراحی کردن بطور مختصر شرح دادن خلاصه کردن
lays U قرار دادن طرح کردن مطرح کردن توط ئه چیدن
lay U قرار دادن طرح کردن مطرح کردن توط ئه چیدن
receives U اخذ دریافت کردن جا دادن وپنهان کردن مال مسروقه
predicate U اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
predicates U اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
predicating U اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
predicated U اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
anneal U نرم کردن فلز به وسیله حرارت دادن و سرد کردن اهسته در کوره
paying U جبران کردن غرامت دادن کارسازی کردن مزد
pays U جبران کردن غرامت دادن کارسازی کردن مزد
to veer and heul U پیوسته تغییرعقیده دادن شل کردن وسفت کردن دراوردن
pay U جبران کردن غرامت دادن کارسازی کردن مزد
entire U کامل
absolute U کامل
stark U کامل
starkest U کامل
unmitigated U کامل
plenary U کامل
saturation U کامل
exact U کامل
unqualified U کامل
echaustive U کامل
starkly U کامل
total U کامل
totalling U کامل
totals U کامل
perfecting U کامل
complete U کامل
full U کامل
wall-to-wall U کامل
totalled U کامل
large U کامل
main U کامل
totaled U کامل
perfected U کامل
totaling U کامل
unabridged U کامل
fullest U کامل
exacted U کامل
exacts U کامل
larger U کامل
in a entireness of state U کامل
full-fledged U کامل
full fledged U کامل
completing U کامل
perfects U کامل
searching U کامل
completes U کامل
largest U کامل
completed U کامل
perfect U کامل
absolutes U کامل
semibreves U نت کامل
empennage U دم کامل
semibreve U نت کامل
starker U کامل
all-out U کامل
plenaries U کامل
of ripe years U کامل
self-contained U کامل
compensate U تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
designates U انتخاب کردن تعیین کردن تخصیص دادن
introduces U وارد کردن نشان دادن داخل کردن
mount U ثابت کردن نصب کردن قرار دادن
statements U بیان کردن توضیح دادن تاکید کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com