English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
To drum something into someones head . U مطلبی را به گوش کسی خواندن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
lilts U اهنگ خوش نوا وموزون خواندن شعرنشاط انگیز خواندن باسبکروحی حرکت کردن
lilt U اهنگ خوش نوا وموزون خواندن شعرنشاط انگیز خواندن باسبکروحی حرکت کردن
implying U مطلبی را رساندن
implies U مطلبی را رساندن
a horse of another colour [different colour] U مطلبی دیگر
imply U مطلبی را رساندن
intimate U مطلبی را رساندن
intimated U مطلبی را رساندن
intimates U مطلبی را رساندن
intimating U مطلبی را رساندن
thematic U مطلبی مقالهای
To do justice to something. U حق مطلبی را ادا کردن
To bring up a topic . To introduce a subject . U مطلبی راعنوان کردن
to inquire into a matter U مطلبی را باز جویی
to pierce a mystery U بکنه مطلبی پی بردن
throw in U مطلبی بر صحبت کسی افزودن
to smack of something <idiom> U مطلبی را رساندن [اصطلاح مجازی]
antiphrasis U بیان مطلبی به معنی مخالف ان
mental reservation U خود داری از ذکر مطلبی
To bring something to someones ears . U مطلبی را به گوش کسی رساندن
to e. into a matter U مطلبی را بازجویی یا تحقیق کردن
To give it straight from the shoulder. U مطلبی راصاف وپوست کنده گفتن
Vote (write) against a proposallll. U بر ضد پیشنهادی رأی دادن ( مطلبی نوشتن )
To know it backwards. U مطلبی رافوت آب بودن (خوب دانستن )
to grind a person in a subject U مطلبی راخوب حالی کسی کردن
To spell something out for some one .To drive it home to someone . U مطلبی را به کسی شیر فهم کردن
shrug U بالا انداختن شانه مطلبی را فهماندن
shrugged U بالا انداختن شانه مطلبی را فهماندن
shrugging U بالا انداختن شانه مطلبی را فهماندن
slurred U مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
slurring U مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
slurs U مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
slur U مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
non commital U از گرفتارکردن خویش بویسله تصدیق یا تکذیب مطلبی
why i think i can U هنگام کشف مطلبی دلالت برتعجب میکند
merism U بیان مطلبی کلی با ذکر وقیاس مخالف
To give it to someone straight from the shoulder . To tell someonestraight U صاف وپوست کنده مطلبی را به کسی گفتن
To speake in great detail. U مطلبی رابا طول وتفصیل بیان کردن
declamatory U مربوط به قرائت مطلبی باصدای بلند وغرا
nuncupation U افهار مطلبی در پیش گواه بزبان گویی
It was inappropriate to make such a remark . U مناسبت نداشت چنین مطلبی اظهار گردد
read head U هد خواندن راس خواندن
issue of fact U نکته موضوع بحث که درنتیجه انکار مطلبی پیدامیشود
fallacy of composition U استدلال نادرست به اینکه هرگاه بعض مطلبی درست باشد کل ان صحیح است
head crash U برخورد فیزیکی نوک خواندن /نوشتن با سطح دیسک برخورد نوک خواندن ونوشتن با سطح ضبط شونده یک دیسک سخت که نتیجه اش از دست اطلاعات میباشد خرابی هد
extend U فناوری حافظه که کارایی بهتری را فراهم میکند با قادر بودن برای یافتن و خواندن داده از محلی از حافظه در یک عمل نیز می توان آخرین قطعه داده را که پنهانی در حافظه ذخیره شده بود و آماده خواندن دوباره است ذخیره کند
extending U فناوری حافظه که کارایی بهتری را فراهم میکند با قادر بودن برای یافتن و خواندن داده از محلی از حافظه در یک عمل نیز می توان آخرین قطعه داده را که پنهانی در حافظه ذخیره شده بود و آماده خواندن دوباره است ذخیره کند
extends U فناوری حافظه که کارایی بهتری را فراهم میکند با قادر بودن برای یافتن و خواندن داده از محلی از حافظه در یک عمل نیز می توان آخرین قطعه داده را که پنهانی در حافظه ذخیره شده بود و آماده خواندن دوباره است ذخیره کند
apophasis U افهار مطلبی درعین حالی که گوینده بی میلی خود را نسبت به افهار ان بیان داشته
post script U مطلبی که در هنگام تهیه نامه فراموش شده و بعدا درذیل نامه ذکر میگردد
To weight up the pros and cons of something . U مطلبی راسبک وسنگین کردن (بررسی کردن )
reads U خواندن
recitations U از بر خواندن
rhapsodiz U خواندن
reading U خواندن
readings U خواندن
lip-reads U لب خواندن
lip-read U لب خواندن
lip read U لب خواندن
intoned U خواندن
reading age U سن خواندن
misread U بد خواندن
misreads U بد خواندن
misreading U بد خواندن
intoning U خواندن
intones U خواندن
recitation U از بر خواندن
to take lessons U یا خواندن
intone U خواندن
read U خواندن
to fling down the gauntlet U بمبارزه خواندن
To misread the facts . To infer wrongly . U کور خواندن
unreadable U غیرقابل خواندن
beatified U مبارک خواندن
to go to school U درس خواندن
to glance U بشتاب خواندن
beatifying U مبارک خواندن
unreadable U نامستحق خواندن
beatify U مبارک خواندن
chortled U سرودوتسبیح خواندن
beatifies U مبارک خواندن
brags U رجز خواندن
perused U بدقت خواندن
misread U غلط خواندن
chortling U سرودوتسبیح خواندن
chortles U سرودوتسبیح خواندن
peruse U بدقت خواندن
chortle U سرودوتسبیح خواندن
cite U به دادگاه خواندن
cited U به دادگاه خواندن
cites U به دادگاه خواندن
citing U به دادگاه خواندن
lullaby U لالایی خواندن
lullabies U لالایی خواندن
misreads U غلط خواندن
peruses U بدقت خواندن
perusing U بدقت خواندن
bragging U رجز خواندن
bragged U رجز خواندن
brag U رجز خواندن
trills U با تحریر خواندن
trilled U با تحریر خواندن
trill U با تحریر خواندن
scans U با وزن خواندن
to throw down the glove U بمبارزه خواندن
to read out U بلند خواندن
scanned U با وزن خواندن
scan U با وزن خواندن
to song a song U سرود خواندن
numerate U خواندن یاشمردن
misreading U غلط خواندن
parallel reading U خواندن موازی
boasts U رجز خواندن
reading quotient U بهر خواندن
reading rate U سرعت خواندن
chitter U اواز خواندن
reading speed U سرعت خواندن
to read wrong U اشتباه [ی] خواندن
reading readiness U امادگی خواندن
cantillate U با اواز خواندن
reading habit U عادت خواندن
criminate U مجرم خواندن
criminiate U مرجم خواندن
psalmodize U زبور خواندن
nondestructive read U خواندن غیرمخرب
quirister U باجمع خواندن
raw head U نوک خواندن
read head U نوک خواندن
read pulse U تپش خواندن
read strobe U بارقه خواندن
read/write U خواندن- نوشتن
readability U قابلیت خواندن
reading disability U ناتوانی در خواندن
bastardize U حرامزاده خواندن
reading station U ایستگاه خواندن
lulls U لالایی خواندن
reading span U فراخنای خواندن
lulling U لالایی خواندن
lulled U لالایی خواندن
lull U لالایی خواندن
destructive read U خواندن مخرب
to bid d. to U بمبارزه خواندن
r/w U خواندن- نوشتن
spell U پی بردن به خواندن
spelled U پی بردن به خواندن
spells U پی بردن به خواندن
to call to witness U بگواهی خواندن
rhapsodiz U از بر خواندن سرودن
rehearsals U تمرین از بر خواندن
rehearsal U تمرین از بر خواندن
boast U رجز خواندن
boasted U رجز خواندن
readable U قابل خواندن
readout U خواندن بازخواندن
read restore cycle U چرخه خواندن و ترمیم
read write cycle U چرخه خواندن و نوشتن
he took to books U پرداخت به کتاب خواندن
skim U بطور سطحی خواندن
chants U سرود یا اهنگ خواندن
photodigital memory U خواندن چند بار
studies U درس خواندن خوانش
skimmed U بطور سطحی خواندن
paganize U کافرو زندیق خواندن
nondestructive U خواندن غیر مخرب
orate U نطق کردن خواندن
to choir a hymn U سرودی راباهم خواندن
nonoverlap processing U روشی که به وسیله ان خواندن
read write head U نوک خواندن و نوشتن
read write privilege U امتیاز خواندن- نوشتن
sing U تصنیف اواز خواندن
vocal U اوازی ویژه خواندن
vocals U اوازی ویژه خواندن
skims U بطور سطحی خواندن
reemploy U دوباره بخدمت خواندن
sing U سرود خواندن سراییدن
sings U تصنیف اواز خواندن
sings U سرود خواندن سراییدن
studying U درس خواندن خوانش
study U درس خواندن خوانش
direct read after write U خواندن مستقیم پس از نوشتن
the three r's U خواندن ونوشتن وحساب
read/write head U نوک خواندن / نوشتن
recite U با صدایی موزون خواندن
recited U با صدایی موزون خواندن
recites U با صدایی موزون خواندن
reciting U با صدایی موزون خواندن
psalm U سرود مذهبی خواندن
psalms U سرود مذهبی خواندن
to serve with a summons U با خواست برگ خواندن
chanting U سرود یا اهنگ خواندن
chanted U سرود یا اهنگ خواندن
To read someone s mind (thoughts). U فکر کسی را خواندن
speak one's piece <idiom> U فکر کسی را خواندن
see through <idiom> U فکر کسی را خواندن
literacy U قادر به خواندن بودن
literacy U سواد خواندن ونوشتن
to strike up U خواندن یازدن اغازکردن
to study for the bar U درس حقوق خواندن
to read through something U چیزی را کاملا خواندن
to read over something U چیزی را کاملا خواندن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com