Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (37 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
adjusting
U
مطابق کردن تنظیم کردن تعدیل کردن
adjusts
U
مطابق کردن تنظیم کردن تعدیل کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
adjusts
U
تعدیل کردن تنظیم کردن
adjusting
U
تعدیل کردن تنظیم کردن
calibration
U
تنظیم دستگاه بی سیم تصحیح کردن تنظیم کردن کالیبر سنجی
collimate
U
موازی قرار دادن لوله و هدف میزان کردن تعدیل کردن
to pattern out
U
ازروی نمونه درست کردن مطابق الگویاقالب طرح کردن
synchronising
U
همزمان کردن از حیث زمان باهم مطابق کردن
synchronizes
U
همزمان کردن از حیث زمان باهم مطابق کردن
synchronize
U
همزمان کردن از حیث زمان باهم مطابق کردن
synchronises
U
همزمان کردن از حیث زمان باهم مطابق کردن
synchronised
U
همزمان کردن از حیث زمان باهم مطابق کردن
time
U
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
corrects
U
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
correcting
U
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
timed
U
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
correct
U
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
times
U
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
to adjust
U
وفق دادن
[سازگار کردن]
[مطابق کردن ]
moderating
U
اداره کردن تعدیل کردن
moderate
U
اداره کردن تعدیل کردن
moderates
U
اداره کردن تعدیل کردن
moderated
U
اداره کردن تعدیل کردن
adapts
U
تعدیل کردن اقتباس کردن
adapting
U
تعدیل کردن اقتباس کردن
calibrating
U
تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
calibrate
U
تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
calibrated
U
تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
calibrates
U
تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
stet processus
U
گزارش اصلاحی تنظیم کردن ترک دعوی کردن
sanitize
U
مطابق اصول بهداشت کردن از روی اصول بهداشتی عمل کردن
compensate
U
تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
compensates
U
تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
compensated
U
تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
set out
U
شرح دادن تنظیم کردن تعیین کردن
sight adjustment
U
تنظیم دستگاه نشانه روی تنظیم زاویه یاب قلق گیری کردن
dampen
U
تعدیل کردن
modulates
U
تعدیل کردن
regulating
U
تعدیل کردن
modify
U
تعدیل کردن
regulated
U
تعدیل کردن
dampened
U
تعدیل کردن
regulates
U
تعدیل کردن
measure
U
تعدیل کردن
modulate
U
تعدیل کردن
adjusting
U
تعدیل کردن
modifying
U
تعدیل کردن
dampening
U
تعدیل کردن
modulating
U
تعدیل کردن
regulate
U
تعدیل کردن
realigns
U
تعدیل کردن
realigned
U
تعدیل کردن
realign
U
تعدیل کردن
adapt
تعدیل کردن
realigning
U
تعدیل کردن
adjust
تعدیل کردن
collimate
U
تعدیل کردن
modifies
U
تعدیل کردن
adjusts
U
تعدیل کردن
dampens
U
تعدیل کردن
coordinate
U
تعدیل کردن هم پایه
tune
U
تنظیم کردن بی سیم تنظیم چانل
tunes
U
تنظیم کردن بی سیم تنظیم چانل
range spotting
U
تنظیم مسافت تنظیم هدف کردن
trammel
U
تعدیل کردن بدام افتادن
adjust
U
مطابق کردن
thermostat
U
:بوسیله الت تعدیل گرماکنترل کردن
thermostats
U
:بوسیله الت تعدیل گرماکنترل کردن
aligning
U
تنظیم کردن تطبیق کردن
edit
U
تصحیح کردن تنظیم کردن
controls
U
نظارت کردن تنظیم کردن
edited
U
تصحیح کردن تنظیم کردن
aligned
U
تنظیم کردن تطبیق کردن
to balance out
U
میزان کردن
[تنظیم کردن ]
aligns
U
تنظیم کردن تطبیق کردن
controlling
U
نظارت کردن تنظیم کردن
control
U
نظارت کردن تنظیم کردن
align
U
تنظیم کردن تطبیق کردن
synchronizes
U
همزمان شدن با هم مطابق کردن
tallies
U
تطبیق کردن مطابق بودن
tally
U
تطبیق کردن مطابق بودن
adjusting
U
تسویه نمودن مطابق کردن
synchronize
U
همزمان شدن با هم مطابق کردن
sovietize
U
مطابق رژیم شوروی کردن
adjusts
U
تسویه نمودن مطابق کردن
tallied
U
تطبیق کردن مطابق بودن
synchronising
U
همزمان شدن با هم مطابق کردن
synchronises
U
همزمان شدن با هم مطابق کردن
synchronised
U
همزمان شدن با هم مطابق کردن
tallying
U
تطبیق کردن مطابق بودن
temporalize
U
مطابق مقتضیات وقت عمل کردن
sinicize
U
مطابق اداب ورسوم چینی کردن
sinify
U
مطابق اداب ورسوم چینی کردن
adjustment
آلت تعدیل اسباب تنظیم
adjustments
U
الت تعدیل اسباب تنظیم
phoneticism
U
عقیده به نوشتن و املا کردن کلمه مطابق صدایا تلفظان
standard load
U
بار مهمات مطابق نمونه یا تنظیم شده
to put in to shape
U
تنظیم کردن
regulate
U
تنظیم کردن
calibrate
U
تنظیم کردن
regularising
U
تنظیم کردن
regularized
U
تنظیم کردن
to set out
U
تنظیم کردن
regularises
U
تنظیم کردن
adjusts
U
تنظیم کردن
regularizes
U
تنظیم کردن
adjust
U
تنظیم کردن
regularizing
U
تنظیم کردن
lay down
U
تنظیم کردن
calibrating
U
تنظیم کردن
frame
U
تنظیم کردن
set up
U
تنظیم کردن
make out
U
تنظیم کردن
to make out
U
تنظیم کردن
regiments
U
تنظیم کردن
calibrated
U
تنظیم کردن
attends
U
تنظیم کردن
tune
U
تنظیم کردن
regularize
U
تنظیم کردن
tunes
U
تنظیم کردن
regiment
U
تنظیم کردن
attend
U
تنظیم کردن
calibrates
U
تنظیم کردن
formulate
U
تنظیم کردن
classifying
U
تنظیم کردن
regulates
U
تنظیم کردن
attending
U
تنظیم کردن
classify
U
تنظیم کردن
regularised
U
تنظیم کردن
classifies
U
تنظیم کردن
redact
U
تنظیم کردن
adjusting
U
تنظیم کردن
regulating
U
تنظیم کردن
to draw out
U
تنظیم کردن
adjustments
U
تنظیم کردن
to draw up
U
تنظیم کردن
formulated
U
تنظیم کردن
formulates
U
تنظیم کردن
formulating
U
تنظیم کردن
adjustment
U
تنظیم کردن
lineup
U
تنظیم کردن
regulated
U
تنظیم کردن
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
U
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
U
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
tune up
U
موتور را تنظیم کردن
preset
U
از پیش تنظیم کردن
set the clock
U
ساعت را تنظیم کردن
reconstitute
U
تنظیم مقیاس کردن
reconstituted
U
تنظیم مقیاس کردن
reconstitutes
U
تنظیم مقیاس کردن
reconstituting
U
تنظیم مقیاس کردن
pre-set
U
از پیش تنظیم کردن
adjustments
U
تنظیم و میزان کردن
pre-sets
U
از پیش تنظیم کردن
pre-setting
U
از پیش تنظیم کردن
draw up
U
کارها را تنظیم کردن
ranging
U
تنظیم کردن اسلحه
spots
U
تنظیم تیر کردن
spot
U
تنظیم تیر کردن
ranging
U
تنظیم تیر کردن
right justify
U
هم تراز کردن از راست تنظیم کردن از راست
zeros
U
روی صفر تنظیم کردن
adjusts
U
تصفیه نمودن تنظیم کردن
to draw up a contract
U
قراردادی نوشتن یا تنظیم کردن
order
U
سفارش دادن تنظیم کردن
replenishing
U
تنظیم کردن روغن سلاحها
replenishes
U
تنظیم کردن روغن سلاحها
adjusting
U
میزان کردن تنظیم کنید
adjusts
U
میزان کردن تنظیم کنید
sight in
U
تنظیم کردن دید در تفنگ
replenish
U
تنظیم کردن روغن سلاحها
zero
U
روی صفر تنظیم کردن
replenished
U
تنظیم کردن روغن سلاحها
zeroes
U
روی صفر تنظیم کردن
adjusting
U
تصفیه نمودن تنظیم کردن
pressurizing
U
فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
edited
U
تنظیم و تصحیح و اماده چاپ کردن
edit
U
تنظیم و تصحیح و اماده چاپ کردن
mount
U
تنظیم کردن وسیله یا مدار در پایه
pressurising
U
فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
mounts
U
تنظیم کردن وسیله یا مدار در پایه
pressurises
U
فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
timing
U
تنظیم زمان عمل کردن موتور
pressurizes
U
فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
indicts
U
علیه کسی ادعانامه تنظیم کردن
piloted
U
اسباب تنظیم ومیزان کردن چیزی
set
U
بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
locate
U
1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
pilots
U
اسباب تنظیم ومیزان کردن چیزی
sets
U
بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
setting up
U
بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
located
U
1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
locating
U
1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
indict
U
علیه کسی ادعانامه تنظیم کردن
pilot
U
اسباب تنظیم ومیزان کردن چیزی
pressurize
U
فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
indicted
U
علیه کسی ادعانامه تنظیم کردن
billing
U
صورتحساب بدهی را تنظیم وارسال کردن
indicting
U
علیه کسی ادعانامه تنظیم کردن
locates
U
1-قرار دادن یا تنظیم کردن . 2-یافتن
discharges
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com