Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (3 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
standardised
U
مطابق درجه معینی دراوردن
standardises
U
مطابق درجه معینی دراوردن
standardising
U
مطابق درجه معینی دراوردن
standardize
U
مطابق درجه معینی دراوردن
standardizes
U
مطابق درجه معینی دراوردن
standardizing
U
مطابق درجه معینی دراوردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
modelled
U
مطابق مدل معینی در اوردن
model
U
مطابق مدل معینی در اوردن
models
U
مطابق مدل معینی در اوردن
modeled
U
مطابق مدل معینی در اوردن
calibrating
U
تحت قاعده واصول معینی دراوردن
calibrated
U
تحت قاعده واصول معینی دراوردن
calibrate
U
تحت قاعده واصول معینی دراوردن
calibrates
U
تحت قاعده واصول معینی دراوردن
standardization
U
مطابق معیار خاص دراوردن
humidistat
U
اسبابی برای تنظیم ونگاهداری درجه رطوبت درحد معینی
standardizes
U
بامعیار معینی سنجیدن بامعیار معینی طبقه بندی کردن
standardised
U
بامعیار معینی سنجیدن بامعیار معینی طبقه بندی کردن
standardises
U
بامعیار معینی سنجیدن بامعیار معینی طبقه بندی کردن
standardising
U
بامعیار معینی سنجیدن بامعیار معینی طبقه بندی کردن
standardize
U
بامعیار معینی سنجیدن بامعیار معینی طبقه بندی کردن
standardizing
U
بامعیار معینی سنجیدن بامعیار معینی طبقه بندی کردن
standards
U
مطابق نمونه مطابق معیار عمومی معمولی
standard
U
مطابق نمونه مطابق معیار عمومی معمولی
beam attack
U
تک هواپیمای رهگیری که بازاویه افقی بیش از 54 درجه و کمتر از 531 درجه انجام میشود
elevation indicator
U
صفحه مدرج درجه طبلک درجه
shoulder patch
U
درجه روی بازوی درجه داران
adjutantship
U
معینی
adjutancy
U
معینی معاونت
sighting bar
U
ستون درجه ونک مگسک میله ستون درجه دستگاه نشانه روی اموزشی
third-class
U
درجه سوم بلیط درجه 3
third class
U
درجه سوم بلیط درجه 3
superelevation
U
درجه ارتفاع درجه بلندی
he is at a loose end
U
کار معینی ندارد
station
U
درپست معینی گذاردن
stationed
U
درپست معینی گذاردن
stations
U
درپست معینی گذاردن
ageless
U
بدون عمر معینی
cost plus
U
بعلاوه سود معینی
inbound
U
محصور در حدود معینی
sighting leaf
U
ستون درجه تفنگ یا دستگاه نشانه روی شاخص درجه تفنگ
orb
U
بدور مدار معینی گشتن
tonner
U
کامیون دارای فرفیت معینی
local option
U
اختیار تعیین محل معینی
predecease
U
پیش ازواقعه معینی مردن
orbs
U
بدور مدار معینی گشتن
emplace
U
در محل معینی قرار دادن
head for
U
به سمت معینی در حرکت بودن
tonner
U
کشتی دارای تعداد معینی فرفیت
term insurance
U
بیمه در موردمخاطره برای مدت معینی
cover drive
U
ضربه در سمت نیمه معینی اززمین
protraction
U
نقشه کشی طبق مقیاس معینی
capias
U
حکم یا امریه دائر بر توقیف شخص معینی
section hand
U
کارگرعضو دسته معینی ازکارگران راه اهن
cover point
U
محل بازیگر در نقطه معینی دور از توپزن
the
U
حرف تعریف برای چیز یاشخص معینی
blood counts
U
شمارش تعداد گویچههای خون در حجم معینی
blood count
U
شمارش تعداد گویچههای خون در حجم معینی
off break
U
کسب امتیاز معینی در ضربه به سمت راست
dimension stock
U
چوب سختی که به ابعاد معینی تبدیل شده
camporee
U
اجتماع پسران ودختران پیش اهنگ از ناحیه معینی
time zone
U
منطقه جغرافیایی دارای ساعت یا نصف النهار معینی
stage set
U
تنظیم صحنه برای ایفای نقش معینی از نمایش
time zones
U
منطقه جغرافیایی دارای ساعت یا نصف النهار معینی
phonotypy
U
چاپ با حروفی که هرکدام نماینده یک صدای معینی است
linebreeding
U
پرورش نژاد انسان یا حیوان درجهت یا هدف معینی
forty one billiard
U
بیلیارد کیسه دار که هربازیگر شماره معینی دارد
an impersonal verb
U
فعلی که فاعل معینی ندارد و جز سوم شخص مفرد است
spot pass
U
پاسی که بجای فرستادن به بازیگر به نقطه معینی فرستاده میشود
precarious
U
عاریهای بسته بمیل دیگری مشروط بشرایط معینی مشکوک
packets
U
گروه مشابهی که از نظراموزش و تخصص برای ماموریت معینی انتخاب شده باشند
isallobar
U
خط فرضی که نقاط دارای فشار جوی مساوی در زمان معینی رانشان میدهد
packet
U
گروه مشابهی که از نظراموزش و تخصص برای ماموریت معینی انتخاب شده باشند
isallobaric
U
خط فرضی که نقاط دارای فشار جوی مساوی در زمان معینی رانشان میدهد
correspondent
U
مطابق
within
U
مطابق
secundumn
U
مطابق
respondent
U
مطابق
respondents
U
مطابق
confirming
U
مطابق
incompliance with
U
مطابق
in register
U
مطابق
correspounding
U
مطابق
matched
U
مطابق
complied
U
مطابق با
complies
U
مطابق با
even with
U
مطابق
according to
U
مطابق
correspoundent
U
مطابق
from
U
مطابق
in keeping
U
مطابق
similiar
U
مطابق
frae
U
مطابق
after
U
مطابق
similar
U
مطابق
correspondents
U
مطابق
pursuant
U
مطابق
complying
U
مطابق با
comply
U
مطابق با
accordant
U
مطابق
consilient
U
مطابق
congurous
U
مطابق
corresponding
U
مطابق
corresponding to
U
مطابق با
complied with
U
مطابق با
corresponding to
U
مطابق
according
U
مطابق
agreeably to
U
مطابق
minister resident
U
صاحبمنصب عالیرتبهای که به منظورخاص و جهت امر معینی باعنوان وزارت در کشورخارجی اقامت می گزیند
clearing and switch buying
U
توافق تجاری دوجانبهای که براساس ان دو کشور متعهدبه مبادله مقدار معینی کالامی گردند
brevet
U
درجه افتخاری دادن فرمان درجه افتخاری
floating fender
U
زنجیر شناوری که به فاصلههای معینی از یک کانال نصب میشود تا در موقع حوادث ازان استفاده شود
hovering acts
U
قوانینی که بر رفت و امد کشتیهای خودی و اجنبی در محدوده معینی ازابهای کشور حکمفرمایی میکند
up-to-date
U
مطابق روز
pedagogically
U
مطابق فن تعلیم
pursuant to
U
مطابق برحسب
geometrically
U
مطابق هندسه
synchronised
U
مطابق بودن
synchronising
U
مطابق بودن
traditionally
U
مطابق احادیث
up to date
U
مطابق روز
to
U
برحسب مطابق
corresponding
U
مطابق متشابه
astronomically
U
مطابق هیئت
synchronizes
U
مطابق بودن
as usual
U
مطابق معمول
synchronize
U
مطابق بودن
fashionably
U
مطابق معمول
synchronises
U
مطابق بودن
relevant
U
وابسته مطابق
corresponded
U
مطابق بودن
after the manner of
U
بتقلید مطابق
correspond
U
مطابق بودن
to correspond to
U
مطابق بودن
hygienically
U
مطابق بهداشت
posh
U
مطابق مد روز
posher
U
مطابق مد روز
poshest
U
مطابق مد روز
corresponds
U
مطابق بودن
adjust
U
مطابق کردن
newfashioned
U
مطابق مد روز
trendier
U
مطابق آخرین مد
trendiest
U
مطابق آخرین مد
homologize
U
مطابق شدن
trendy
U
مطابق آخرین مد
at my request
U
مطابق با تقاضای من
in accordance with
U
مطابق موافق
physiologically
U
مطابق فیزیولوژی
orthodox
U
مطابق مرسوم
constitutionally
U
مطابق قانون
by my watch
U
مطابق ساعت من
testamentary
U
مطابق با وصیت
synchrinized
U
مطابق بودن
conform to
U
مطابق بودن با
correspound
U
مطابق بودن
by the square
U
مطابق نمونه
bond
U
سندی که به موجب ان خود ووارث و اوصیا و مباشرین امورش را به پرداخت مبلغ معینی به دیگری متعهد میکند
anatomically
U
مطابق علم تشریح
cut and dried
U
مطابق نقشه وبرنامه
quite the thing
U
مطابق بارسم معمول
to keep step to a band
U
مطابق موزیک پازدن
parallelled
U
نظیر مطابق بودن با
parallelling
U
نظیر مطابق بودن با
anno hegirae
U
مطابق تقویم هجری
metronomic
U
مطابق میزانه شمار
technically
U
مطابق اصول فنی
discretionally
U
مطابق میل و اختیار
pedagogical teaching
U
اموزش مطابق فن تعلیم
pedagogically
U
مطابق علم اموزش
modular
U
مطابق اندازه یامقیاس
biblical
U
مطابق کتاب مقدس
ideals
U
مطابق نمونه واقعی
up-to-date
U
مطابق اخرین طرز
dialectically
U
مطابق قواعد منطق
ethnologically
U
مطابق علم نژادشناسی
parallels
U
نظیر مطابق بودن با
keping with one's view
U
مطابق نظرکسی بودن
paralleling
U
نظیر مطابق بودن با
reconstructions
U
نمونه مطابق اصل
reconstruction
U
نمونه مطابق اصل
meets
U
مطابق شرایط بودن
ideal
U
مطابق نمونه واقعی
paralleled
U
نظیر مطابق بودن با
classics
U
مطابق بهترین نمونه
accentually
U
مطابق تکیه صدا
ethically
U
مطابق علم اخلاق
parallel
U
نظیر مطابق بودن با
up to date
U
مطابق اخرین طرز
cut-and-dried
U
مطابق نقشه وبرنامه
classic
U
مطابق بهترین نمونه
cut and dry
U
مطابق نقشه وبرنامه
currency
U
مطابق روز بودن
currencies
U
مطابق روز بودن
constitutional
U
مطابق قانون اساسی
true life
U
مطابق زندگی روزمره
true copy
U
رونوشت مطابق با اصل
meet
U
مطابق شرایط بودن
musically
U
مطابق اصول موسیقی
viewport
U
فرایندی که به استفاده کنندگان اجازه میدهد تا هر عکس انتخاب شده را در محل معینی روی یک صفحه نمایش قراردهند
symptomatic
U
مطابق نشانه بیماری نماینده
answer
U
بدرد خوردن مطابق بودن
orthodox
U
مطابق عقاید کلیسای مسیح
moresque
U
مطابق با سبک مغربیهای افریقا
adjusts
U
تسویه نمودن مطابق کردن
update
U
مطابق روز پیش بردن
adjusting
U
تسویه نمودن مطابق کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com