Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
The consumption of suger has gone up this year .
U
مصرف شکرامسال با لارفته است
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
average propensity to consume
U
میل متوسط به مصرف نسبتی از درامد که به مصرف اختصاص می یابد
diminishing utility
U
اصل تقلیل تمایل به مصرف دراینده در اثر مصرف مقدارزیادی از یک کالا در زمان حال
consumer logistics
U
امور امادی مصرف کنندگان مصرف کالا و اماد
power consumer
U
مصرف انرژی مصرف توان
margin propensity to consume
U
تمایل نهایی به مصرف نسبت بین میزان مصرف وپس انداز هر فرد به ازای یک واحد افزایش در درامد وثروت فرد
life cycle hypothesis
U
فرضیه درامد در طول عمر فرضیهای است که بر اساس ان مصرف وابسته به درامدهای پیش بینی شده درطول عمر میباشد . این فرضیه در مقابل فرضیه اولیه کینز قرار دارد که به موجب ان مصرف وابسته به درامد فصلی است .
pigou effect
U
اثر مانده واقعی اثر کاهش سطح قیمت ها برروی مصرف که بر اساس این اثر با کاهش سطح قیمت ها و در نتیجه بالا رفتن عرضه واقعی پول و افزایش ارزش واقعی ثروت مصرف نیز افزایش خواهد یافت
wasteful
U
مصرف
waster
U
مصرف
expenditure
U
مصرف
wasters
U
مصرف
disposal
U
مصرف
income consumption curve
U
مصرف
extravagant
U
مصرف
consumerism
U
مصرف
good for nothing
U
بی مصرف
consumption possibility line
U
حد مصرف
consumption
U
مصرف
sodden
U
بی مصرف
comsumption
U
مصرف
expense
U
مصرف
usages
U
مصرف
offtake
U
مصرف
wastes
U
بی مصرف
waste
U
بی مصرف
otiose
U
بی مصرف
aggregate consumption
U
مصرف کل
overall consumption
U
مصرف کل
of no a
U
بی مصرف
unemployed
U
بی مصرف
usage
U
مصرف
consumerism
U
مصرف گرایی
conspicious consumption
U
مصرف تجملی
propensity to consume
U
گرایش به مصرف
consumption function
U
تابع مصرف
throwaway
U
یکبار مصرف
consumable
U
مصرف شدنی
consumption possibility line
U
خط امکانات مصرف
capital consumption
U
مصرف سرمایه
bootless
U
بی مصرف بی علاج
consumption rate
U
نواخت مصرف
applicable
<adj.>
U
مصرف کردنی
consumer brand
U
کالای پر مصرف
coefficient of utility
U
ضریب مصرف
conspicuious consumption
U
مصرف تجملی
consumption rate
U
میزان مصرف
consumption rate
U
اهنگ مصرف
permanent consumption
U
مصرف دائمی
productive consumption
U
مصرف مولد
mass consumption
U
مصرف کلان
mass consumption
U
مصرف انبوه
propensity to consume
U
تمایل به مصرف
to use up
U
مصرف کردن
put away
U
مصرف کردن
rate of consumption
U
نرخ مصرف
expendable
U
مصرف پذیر
irrigation consumption
U
مصرف ابیاری
internal power
U
مصرف داخلی
internal consumption
U
مصرف داخلی
maximum power demand
U
مصرف حداکثر
private consumption
U
مصرف خصوصی
per capita water consumption
U
مصرف سرانه اب
per capita consumption
U
مصرف سرانه
peak load
U
بحبوحه مصرف
partial substitution
U
جانشینی مصرف
power consumer
U
مصرف برق
power consumption
U
مصرف قدرت
optional consumption
U
مصرف اختیاری
power consumption
U
مصرف برق
present consumption
U
مصرف جاری
present consumption
U
مصرف حال
national consumption
U
مصرف ملی
industrial consumption
U
مصرف صنعتی
ready for use
U
اماده مصرف
expenditure credit
U
اعتبار مصرف
transitory consumption
U
مصرف گذرا
transitory consumption
U
مصرف انتقالی
excise tax
U
مالیات بر مصرف
energy consumption
U
مصرف انرژی
unproductive consumption
U
مصرف بیهوده
domestic consumption
U
مصرف خانگی
utilizable
<adj.>
U
قابل مصرف
usage rate
U
نرخ مصرف
use up
U
مصرف کردن
consumption theory
U
نظریه مصرف
throw away
U
چیز بی مصرف
fuel consumption
U
مصرف سوخت
induced consumption
U
مصرف القائی
ready use
U
اماده مصرف
inconsumable
U
مصرف نکردنی
idle stock
U
موجودی بی مصرف
rival consumption
U
مصرف رقابتی
home use entry
U
اعلامیه مصرف
home consumption
U
مصرف داخلی
home consumption
U
مصرف خانگی
high mass consumption
U
مصرف انبوه
gasoline consumption
U
مصرف بنزین
consumption schedule
U
جدول مصرف
spends
U
مصرف کردن
spend
U
مصرف کردن
eats
U
مصرف کردن
eat
U
مصرف کردن
dismantle
U
بی مصرف کردن
consumes
U
مصرف کردن
consumed
U
مصرف کردن
induced consumption
U
مصرف تشویقی
consume
U
مصرف کردن
utilisation
[British]
U
مورد مصرف
disposable
U
مصرف شدنی
utilization
U
مورد مصرف
usages
U
موارد مصرف
utilisations
U
موارد مصرف
utilizations
U
موارد مصرف
uses
U
استعمال مصرف
TAN
[Transaction authentication number]
U
رمز یکبار مصرف
recive
U
مصرف کنید
using
U
مورد مصرف
usage
U
مورد مصرف
exhausted
U
مصرف شده
expenditure
U
میزان مصرف
rags
U
بی مصرف شدن
rag
U
بی مصرف شدن
exploitation
[utilization]
U
مورد مصرف
dismantling
U
بی مصرف کردن
dismantles
U
بی مصرف کردن
dismantled
U
بی مصرف کردن
use
U
استعمال مصرف
consumers
U
مصرف کننده
consumer
U
مصرف کننده
abuses
U
سوء مصرف
abused
U
سوء مصرف
abuse
U
سوء مصرف
autonomous consumption
U
مصرف مستقل
suitable
<adj.>
U
مصرف کردنی
usable
<adj.>
U
مصرف کردنی
utilisable
[British]
<adj.>
U
مصرف کردنی
shelf life
U
تاریخ مصرف
utilizable
<adj.>
U
مصرف کردنی
using
U
استعمال مصرف
useful
<adj.>
U
مصرف کردنی
abusing
U
سوء مصرف
usable
<adj.>
U
قابل مصرف
applicable
<adj.>
U
قابل مصرف
utilization
U
مصرف بکاربری
utilisable
[British]
<adj.>
U
قابل مصرف
useful
<adj.>
U
قابل مصرف
users
U
مصرف کننده
suitable
<adj.>
U
قابل مصرف
user
U
مصرف کننده
total consumption burner
U
مشعل تمام مصرف کن
utilizable
U
قابل استفاده مصرف
underconsumption theory
U
نظریه مصرف ناکافی
primary consumers
U
مصرف کنندگان نخستین
unit kilometer
U
مصرف کیلومتری یکان
unproductive consumption
U
مصرف غیر مولد
throwaway
U
مصرف کن و دور بیانداز
disposable tableware
U
ظروف یک بار مصرف
single-use tableware
U
ظروف یک بار مصرف
reactive volt ampere hour meter
U
کنتور مصرف کور
price consumption curve
U
منحنی قیمت مصرف
to lay up in a napkin
U
بی مصرف نگاه داشتن
representative consumer
U
مصرف کننده نمونه
var hour meter
U
کنتور مصرف کور
volt ampere hour meter
U
کنتور مصرف فاهری
service cable
U
کابل مصرف کننده
slather
U
بطورافراط مصرف کردن
soft goods
U
کالاهای مصرف شدنی
specific fuel consumption
U
مصرف سوخت ویژه
rational consumer
U
مصرف کننده عقلائی
tertiary consumers
U
مصرف کنندگان سومین
secondary consumers
U
مصرف کنندگان دومین
to be on the strain
U
زیاد مصرف شدن
product usage rate
U
میزان مصرف محصول
consumerism
U
حمایت از مصرف کننده
consumer behaviour
U
رفتار مصرف کننده
consumer surplus
U
نصیب مصرف کننده
consumer's choice
U
انتخاب مصرف کننده
consumers cooperative company
U
شرکت تعاونی مصرف
input
U
نیروی مصرف شده
metres
U
کنتور مصرف سنج
dissaving
U
مصرف بیش از درامد
metre
U
کنتور مصرف سنج
gewgaws
U
چیز قشنگ بی مصرف
excess meter
U
کنتور مصرف اضافی
expendable property
U
اماد مصرف شدنی
gewgaw
U
چیز قشنگ بی مصرف
disposal
U
مصرف درمعرض گذاری
dud
U
بی مصرف گلوله معیوب
gimcrack
U
قشنگ و بی مصرف عروسک
meters
U
کنتور مصرف سنج
soverignty of the consumer
U
حاکمیت مصرف کننده
consumer sovereignty
U
حاکمیت مصرف کننده
consumer choice
U
انتخاب مصرف کننده
consumer credit
U
اعتبار مصرف کننده
consumer equilibrium
U
تعادل مصرف کننده
consumer preference
U
رجحان مصرف کننده
consumer protection
U
حمایت از مصرف کننده
consumable supplies
U
اماد مصرف شدنی
consumer psychology
U
روانشناسی مصرف کننده
age of mass consumption
U
عصر مصرف انبوه
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com