English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (3 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
exhausted U مصرف شده
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
use U بکاربردن مصرف کردن
use U استعمال مصرف
use U مصرف استفاده کردن
uses U بکاربردن مصرف کردن
uses U استعمال مصرف
uses U مصرف استفاده کردن
expense U مصرف
home U ریز کامپیوتر طراحی شده برای مصرف خانگی که برنامههای کاربردی آن شامل آموزش
homes U ریز کامپیوتر طراحی شده برای مصرف خانگی که برنامههای کاربردی آن شامل آموزش
remainder U پس مانده غیر قابل مصرف
meter U کنتور مصرف سنج
meters U کنتور مصرف سنج
usable U قابل استفاده مصرف کردنی
waste U بی مصرف
wastes U بی مصرف
disposable U مصرف شدنی
cereal U حبوبات غذایی که از غلات تهیه شده وباشیر بعنوان صبحانه مصرف میشود
cereals U حبوبات غذایی که از غلات تهیه شده وباشیر بعنوان صبحانه مصرف میشود
lactose U قند شیر بفرمول 11O22H 21C که مصرف طبی دارد
dismantle U بی مصرف کردن
dismantled U بی مصرف کردن
dismantles U بی مصرف کردن
dismantling U بی مصرف کردن
gimcrack U قشنگ و بی مصرف عروسک
dud U بی مصرف گلوله معیوب
unemployed U بی مصرف
disposal U مصرف درمعرض گذاری
disposal U انهدام اسناد و مدارک یا وسایل مصرف واگذار کردن
disposal U مصرف
polyester U نمک الی مرکبی که تغلیظ شده ودر پلاستیک سازی مصرف میگردد
expendable U مصرف پذیر
rag U بی مصرف شدن
rags U بی مصرف شدن
expenditure U مصرف
expenditure U میزان مصرف
gewgaw U چیز قشنگ بی مصرف
gewgaws U چیز قشنگ بی مصرف
eat U مصرف کردن
eats U مصرف کردن
metre U کنتور مصرف سنج
metres U کنتور مصرف سنج
spend U مصرف کردن
spends U مصرف کردن
expend U صرف کردن مصرف کردن
expend U مصرف کردن هزینه کردن خرج کردن
expended U صرف کردن مصرف کردن
expended U مصرف کردن هزینه کردن خرج کردن
expending U صرف کردن مصرف کردن
expending U مصرف کردن هزینه کردن خرج کردن
expends U صرف کردن مصرف کردن
expends U مصرف کردن هزینه کردن خرج کردن
consume U مصرف کردن
consumed U مصرف کردن
consumes U مصرف کردن
salvage U مصرف مجدداشغال وزائد هر چیز
salvaged U مصرف مجدداشغال وزائد هر چیز
salvages U مصرف مجدداشغال وزائد هر چیز
salvaging U مصرف مجدداشغال وزائد هر چیز
input U نیروی مصرف شده
inputted U نیروی مصرف شده
sodden U بی مصرف
utilization U مصرف بکاربری
bauble U چیزقشنگ وبی مصرف
baubles U چیزقشنگ وبی مصرف
quickly U بدون مصرف زمان زیادی
clapboard U قطعات چوب که به مصرف روکوبی میرسد
clapboards U قطعات چوب که به مصرف روکوبی میرسد
user U مصرف کننده
users U مصرف کننده
extravagant U مصرف
abuse U سوء مصرف
abused U سوء مصرف
abuses U سوء مصرف
abusing U سوء مصرف
consumer U مصرف کننده
consumers U مصرف کننده
using U استعمال مصرف
wasteful U مصرف
waster U مصرف
wasters U مصرف
shelf life U مدت زمانی که کالا از تولید تاتوزیع به مصرف کننده درقسمتهای مختلف می ماند مدت گردش کالا در انبارها
shelf life U تاریخ مصرف
ragbag U کیف لباسهای کهنه و بی مصرف
ragbags U کیف لباسهای کهنه و بی مصرف
consumption U مصرف
usage U مصرف
usages U مصرف
acrasy U بی اعتدالی در مصرف مشروبات الکلی و غیره شدت
age of mass consumption U عصر مصرف انبوه
aggregate consumption U مصرف کل
overall consumption U مصرف کل
autonomous consumption U مصرف مستقل
average propensity to consume U میل متوسط به مصرف نسبتی از درامد که به مصرف اختصاص می یابد
benzocaine U ماده متبلورسفیدی بفرمول 2NO11H9C که بعنوان داروی بیحس کننده موضعی مصرف میشود
bespoke software U نرم افزاری بکه برای یک نیاز خالص مصرف کننده نوشته شده است
bin card U کارت مصرف محتویات فرف
bootless U بی مصرف بی علاج
brake specific fuel consumption U مقدار سوخت مصرف شده درواحد زمان برای تولید واحدقدرت
brand switching U تغییر مصرف از یک نام به نام تجارتی دیگر
bunker fuel U سوخت یا گازوییلی که به مصرف خود کشتی می رسد
Other Matches
diminishing utility U اصل تقلیل تمایل به مصرف دراینده در اثر مصرف مقدارزیادی از یک کالا در زمان حال
consumer logistics U امور امادی مصرف کنندگان مصرف کالا و اماد
power consumer U مصرف انرژی مصرف توان
margin propensity to consume U تمایل نهایی به مصرف نسبت بین میزان مصرف وپس انداز هر فرد به ازای یک واحد افزایش در درامد وثروت فرد
life cycle hypothesis U فرضیه درامد در طول عمر فرضیهای است که بر اساس ان مصرف وابسته به درامدهای پیش بینی شده درطول عمر میباشد . این فرضیه در مقابل فرضیه اولیه کینز قرار دارد که به موجب ان مصرف وابسته به درامد فصلی است .
pigou effect U اثر مانده واقعی اثر کاهش سطح قیمت ها برروی مصرف که بر اساس این اثر با کاهش سطح قیمت ها و در نتیجه بالا رفتن عرضه واقعی پول و افزایش ارزش واقعی ثروت مصرف نیز افزایش خواهد یافت
comsumption U مصرف
consumerism U مصرف
good for nothing U بی مصرف
income consumption curve U مصرف
consumption possibility line U حد مصرف
of no a U بی مصرف
otiose U بی مصرف
offtake U مصرف
consumption rate U میزان مصرف
consumption rate U نواخت مصرف
applicable <adj.> U مصرف کردنی
throwaway U یکبار مصرف
consumerism U مصرف گرایی
consumption possibility line U خط امکانات مصرف
propensity to consume U گرایش به مصرف
consumption function U تابع مصرف
capital consumption U مصرف سرمایه
coefficient of utility U ضریب مصرف
conspicious consumption U مصرف تجملی
conspicuious consumption U مصرف تجملی
consumable U مصرف شدنی
consumer brand U کالای پر مصرف
per capita water consumption U مصرف سرانه اب
mass consumption U مصرف انبوه
productive consumption U مصرف مولد
propensity to consume U تمایل به مصرف
put away U مصرف کردن
rate of consumption U نرخ مصرف
permanent consumption U مصرف دائمی
irrigation consumption U مصرف ابیاری
internal power U مصرف داخلی
internal consumption U مصرف داخلی
industrial consumption U مصرف صنعتی
induced consumption U مصرف القائی
mass consumption U مصرف کلان
private consumption U مصرف خصوصی
per capita consumption U مصرف سرانه
peak load U بحبوحه مصرف
partial substitution U جانشینی مصرف
power consumer U مصرف برق
optional consumption U مصرف اختیاری
power consumption U مصرف قدرت
power consumption U مصرف برق
present consumption U مصرف جاری
present consumption U مصرف حال
national consumption U مصرف ملی
maximum power demand U مصرف حداکثر
ready for use U اماده مصرف
inconsumable U مصرف نکردنی
transitory consumption U مصرف گذرا
excise tax U مالیات بر مصرف
transitory consumption U مصرف انتقالی
energy consumption U مصرف انرژی
domestic consumption U مصرف خانگی
unproductive consumption U مصرف بیهوده
utilizable <adj.> U قابل مصرف
usage rate U نرخ مصرف
use up U مصرف کردن
consumption theory U نظریه مصرف
consumption schedule U جدول مصرف
expenditure credit U اعتبار مصرف
to use up U مصرف کردن
ready use U اماده مصرف
idle stock U موجودی بی مصرف
rival consumption U مصرف رقابتی
home use entry U اعلامیه مصرف
home consumption U مصرف داخلی
home consumption U مصرف خانگی
high mass consumption U مصرف انبوه
gasoline consumption U مصرف بنزین
fuel consumption U مصرف سوخت
throw away U چیز بی مصرف
consumption rate U اهنگ مصرف
induced consumption U مصرف تشویقی
utilization U مورد مصرف
usages U موارد مصرف
utilisations U موارد مصرف
utilizations U موارد مصرف
TAN [Transaction authentication number] U رمز یکبار مصرف
recive U مصرف کنید
utilisation [British] U مورد مصرف
using U مورد مصرف
usage U مورد مصرف
exploitation [utilization] U مورد مصرف
utilisable [British] <adj.> U مصرف کردنی
suitable <adj.> U مصرف کردنی
usable <adj.> U مصرف کردنی
useful <adj.> U مصرف کردنی
utilizable <adj.> U مصرف کردنی
suitable <adj.> U قابل مصرف
applicable <adj.> U قابل مصرف
utilisable [British] <adj.> U قابل مصرف
useful <adj.> U قابل مصرف
usable <adj.> U قابل مصرف
tertiary consumers U مصرف کنندگان سومین
rational consumer U مصرف کننده عقلائی
utilizable U قابل استفاده مصرف
reactive volt ampere hour meter U کنتور مصرف کور
underconsumption theory U نظریه مصرف ناکافی
disposable tableware U ظروف یک بار مصرف
single-use tableware U ظروف یک بار مصرف
unit kilometer U مصرف کیلومتری یکان
unproductive consumption U مصرف غیر مولد
price consumption curve U منحنی قیمت مصرف
to lay up in a napkin U بی مصرف نگاه داشتن
consumerism U حمایت از مصرف کننده
var hour meter U کنتور مصرف کور
total consumption burner U مشعل تمام مصرف کن
throwaway U مصرف کن و دور بیانداز
secondary consumers U مصرف کنندگان دومین
service cable U کابل مصرف کننده
slather U بطورافراط مصرف کردن
soft goods U کالاهای مصرف شدنی
specific fuel consumption U مصرف سوخت ویژه
volt ampere hour meter U کنتور مصرف فاهری
product usage rate U میزان مصرف محصول
to be on the strain U زیاد مصرف شدن
primary consumers U مصرف کنندگان نخستین
representative consumer U مصرف کننده نمونه
excess meter U کنتور مصرف اضافی
expendable property U اماد مصرف شدنی
consumer psychology U روانشناسی مصرف کننده
gew gaw U اشیاء قشنگ بی مصرف
dissaving U مصرف بیش از درامد
consumers cooperative company U شرکت تعاونی مصرف
consumer protection U حمایت از مصرف کننده
consumer preference U رجحان مصرف کننده
consumer equilibrium U تعادل مصرف کننده
consumer credit U اعتبار مصرف کننده
consumer choice U انتخاب مصرف کننده
consumer behaviour U رفتار مصرف کننده
consumable supplies U اماد مصرف شدنی
consumer sovereignty U حاکمیت مصرف کننده
soverignty of the consumer U حاکمیت مصرف کننده
consumer surplus U نصیب مصرف کننده
consumer's choice U انتخاب مصرف کننده
home use entry U اعلامیه مصرف شخصی
maximum demand pointer U عقربه مصرف حداکثر
logplate U صفحه صورت مصرف
low marginal propensity to cunsume U تمایل ارام به مصرف
macronutrient U عنصر غذایی پر مصرف
marginal propensity to consume U میل نهائی به مصرف
materials utilisation control U کنترل مصرف مواد
offer curve U منحنی قیمت مصرف
nonrival consumption U مصرف غیر رقابتی
micronutrient U عنصر غذایی کم مصرف
indirect consumption U مصرف غیر مستقیم
p day U زمان تعادل مصرف
law of diminishing atility U قانون مصرف نزولی
consumer economics U علم اقتصاد مصرف کننده
dominant user U یکان مصرف کننده عمده
consumer research U مطالعه وضعیت مصرف کنندگان
The consumption of suger has gone up this year . U مصرف شکرامسال با لارفته است
to work off U مصرف کردن دست کشیدن از
consumer organization U سازمان حمایت از مصرف کنندگان
old wool U پشم یکبار مصرف شده
expendable packing U بسته بندی یکبار مصرف
nonexpendable U غیر استهلاکی مصرف نشدنی
theory of consumer's choice U نظریه انتخاب مصرف کننده
gas saving U صرفه جویی در مصرف بنزین
general sales taxes U مالیات بر مصرف کلی وجزیی
gimceackery U چیزهای قشنگ وبی مصرف
final goods U کالا برای مصرف نهائی
diminishing utility U قانون تقلیل تمایل به مصرف
useable U قابل استفاده مصرف کردنی
use up U تمام شدن مصرف کردن
best-before date [BBD] U تاریخ مصرف [روی غذا یا دوا]
minimum durability date [MDD] U تاریخ مصرف [روی غذا یا دوا]
best-by date U تاریخ مصرف [روی غذا یا دوا]
commodity approach U بررسی بازار با مطالعه مسیرتولید تا مصرف
consumable U اقلام مصرف شدنی کالاهای مصرفی
consumption history U شرح حال مصرف کالائی خاص
consumer's surplus U یکنواختی قیمتها برای مصرف کننده
nonrecoverable item U اقلام مصرف شدنی و بدون داغی
shoot up <idiom> U مواد را از راه تزریق مصرف کردن
p day U روز تعادل تولید و مصرف نظامی
post war consumption functions U توابع مصرف پس از جنگ جهانی دوم
consumer appeal U تاثیر محصول روی مصرف کننده
To consume all ones energy . U تمام نیروی خودرا مصرف کردن
silex U سنگ سیلیس که دردندانسازی مصرف دارد
permanent income hypothesis U فرضیه درامد دائمی درباره مصرف
recommended retail price U قیمت توصیه شده برای مصرف کننده
explosive scale U مدار موادمنفجره مصرف شده درپرتاب گلوله
underconsumption theory of U نظریه دور تجاری بر مبنای مصرف ناکافی
This car is heavy on petrol ( gas ) . U این اتوموبیل مصرف بنزینش زیاد است
premix U قبل از مصرف مخلوط کردن پیش امیختن
a white elephant U شیئی کم مصرف و جا تنگ کن اما گران قیمت
smoke consumer U اسباب استفاده از دود برای مصرف درونی ماشین
eryngo U ریشه شقاقل که بعنوان مقوی باء مصرف میشود
convertor reactor U راکتوری که مواد شکافت پذیررا تولید و هم مصرف میکند
This sort of propaganda is for home consumption U این گونه تبلیغات برای مصرف داخلی است
consumer advertising U تبلیغات تجاری بمنظور جلب توجه مصرف کننده
Best before: U تا این تاریخ مصرف شود : [برچسب روی کالاهای فاسد شدنی]
form utility U در این مواد ازنظر پذیرش بازار و مصرف کننده ایجاد میشود
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com