Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 69 (4 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
on fire
U
مشتعل درتاب وتب
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
conflagrant
U
مشتعل
sulfurous
U
مشتعل
red-hot
U
مشتعل
aflame
U
مشتعل
blazing
U
مشتعل
sulphurous
U
مشتعل
ablaze
U
مشتعل
in flames
U
مشتعل
aglow
U
مشتعل وفروزان
igniter
U
مشتعل کننده
glow tube
U
لامپ مشتعل
glow discharge tube
U
لامپ مشتعل
glow discharge cold cathode tube
U
لامپ مشتعل
furnace
U
مشتعل کردن
kindle
U
مشتعل شدن
kindled
U
مشتعل شدن
flaming discharge
U
تخلیه مشتعل
flaming arc
U
قوس مشتعل
emblaze
U
مشتعل کردن
furnaces
U
مشتعل کردن
ignitor
U
مشتعل کننده
glow
U
مشتعل بودن
glows
U
مشتعل بودن
glowed
U
مشتعل بودن
kindles
U
مشتعل شدن
igniter pad
U
بالشتک مشتعل کننده
igniter train
U
مدار مشتعل کننده
igniting fuze
U
کلاهک مشتعل کننده
igniting powder
U
خرج مشتعل کننده
igniting primer
U
چاشنی مشتعل کننده
ignition cap
U
کلاهک مشتعل کننده
initiator
U
چاشنی مشتعل کننده
relume
U
برافروختن مشتعل کردن
igniting fuze
U
ماسوره مشتعل کننده
burns
U
سوختن مشتعل شدن
burn
U
سوختن مشتعل شدن
ignite
U
مشتعل کردن یا شدن
ignited
U
مشتعل کردن یا شدن
ignites
U
مشتعل کردن یا شدن
igniting
U
مشتعل کردن یا شدن
flames
U
مشتعل شدن تابش
flame
U
مشتعل شدن تابش
neon glow lamp
U
لامپ مشتعل نئون
ignited
U
اتش گرفتن مشتعل شدن
blazes
U
شعله درخشان یا اتش مشتعل
ignites
U
اتش گرفتن مشتعل شدن
blazed
U
شعله درخشان یا اتش مشتعل
igniter
U
مشتعل کننده اتش زنه
blaze
U
شعله درخشان یا اتش مشتعل
igniting
U
اتش گرفتن مشتعل شدن
propane
U
پارافین گازی و مشتعل هیدروکاربنی
low
U
مشتعل شدن زبانه کشیدن
to burst into flames
U
اتش گرفتن مشتعل شدن
ignite
U
اتش گرفتن مشتعل شدن
ignition
U
احتراق اتش زدن مشتعل کردن
buster
U
خرج مشتعل کننده استری یا لایی
envy rankled in his breast
U
اتش رشک در سینه اش مشتعل بود
igniter
U
خرج مشتعل کننده کلاهک منفجرکننده
coupling base
U
وسیلهای که چاشنی را به کلاهک یا خرج مشتعل کننده وصل میکند
tamping
U
بستن مواد مشتعل کننده به دور خرج کیپ کردن خرج
primer
U
وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
ignites
U
اتش کردن محفظه حامل باروت مشتعل کردن
ignited
U
اتش کردن محفظه حامل باروت مشتعل کردن
igniting
U
اتش کردن محفظه حامل باروت مشتعل کردن
primers
U
وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
ignite
U
اتش کردن محفظه حامل باروت مشتعل کردن
detonators
U
منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
detonator
U
منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com