English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (13 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
speed trap U مسیر اندازه گرفته شده باوسیله الکتریکی
speed traps U مسیر اندازه گرفته شده باوسیله الکتریکی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
analogues U نمایش و اندازه گیری دادههای عددی توسط مقادیر ممتد و متغیر فیزیکی مثل اندازه ولتاژ الکتریکی
analog U نمایش و اندازه گیری دادههای عددی توسط مقادیر متغیر ممتد فیزیکی مثل اندازه ولتاژ الکتریکی
analogue U نمایش و اندازه گیری دادههای عددی توسط مقادیر ممتد و متغیر فیزیکی مثل اندازه ولتاژ الکتریکی
connector U مین مسیر الکتریکی
orifice meter U روزنهای که مقدار جریان اب بوسیله ان اندازه گرفته میشود
area U اندازه گیری فضای گرفته شده برای کاری
areas U اندازه گیری فضای گرفته شده برای کاری
ma U اندازه جریان الکتریکی معادل یک میلیونیوم آمپر
mas U اندازه جریان الکتریکی معادل یک میلیونیوم آمپر
milliampere U اندازه جریان الکتریکی معادل یک هزارم آمپر
impedance U اندازه گیری تاثیر مدار الکتریکی روی سیگنال مغناطیسی شده دارد پس از اعمال ولتاژ
fdm U Division Frequencyاستفاده از یک مسیر الکتریکی برای حمل دو یا چند سیگنال با فرکانسهای مختلف تسهیم براساس تقسیم فرکانس ultiplexing
open loop system U مکانیزم کمک کننده متشکل ازیک مسیر کنترل بدون اندازه گیری نتیجه
brussels U دار الکتریکی یا ژاکارد که در تهیه فرش های ماشینی بکار رفته، تارها روی بوبین در بالای ماشین قرار گرفته و بسته به نیاز باز می شوند [شبیه دار کرمانی] و در آن حلقه های نخ پود بصورت بریده شده رها می گردد
piggy back traffic U حمل یک وسیله نقلیه باوسیله نقلیه دیگر
piggyback trafic U حمل یک وسیله نقلیه باوسیله نقلیه دیگر
electrostatic U ذخیره سازی داده به صورت ناحیههای بار الکتریکی کوچک روی وسیله الکتریکی
patinated U جرم گرفته کبره گرفته
PSU U مدار الکتریکی که حاوی ولتاژ مستقیم است و نیز سطح دلتادی از منبع جریان به سایر مدارهای الکتریکی
fasts U سریع سطح سیقیلی مسیر بولینگ مسیر خشک و سفت اسبدوانی
fasted U سریع سطح سیقیلی مسیر بولینگ مسیر خشک و سفت اسبدوانی
fast U سریع سطح سیقیلی مسیر بولینگ مسیر خشک و سفت اسبدوانی
fastest U سریع سطح سیقیلی مسیر بولینگ مسیر خشک و سفت اسبدوانی
lanes U مسیر هریک از دوندگان یاشناگران خط پرتاب ازاد مسیر گوی بولینگ خط شناگر
lane U مسیر هریک از دوندگان یاشناگران خط پرتاب ازاد مسیر گوی بولینگ خط شناگر
groove U خط فرسوده میان طول مسیر بولینگ سریعترین مسیر پیست مسابقه اتومبیلرانی خان
grooves U خط فرسوده میان طول مسیر بولینگ سریعترین مسیر پیست مسابقه اتومبیلرانی خان
multithread U طرح برنامه که از بیش یک مسیر منط قی استفاده میکند و هر مسیر همزمان اجرا میشود
switched network backup U انتخاب کاربر برای مسیر جانبی از شبکه وقتی که مسیر اول مشغول است
landing approach U مسیر نشستن هواپیما مسیر پیاده شدن به ساحل
ball cushion U دیوار پشتی دار در انتهای مسیر گوی بولینگ که مانع برگرداندن میله به مسیر میشود
crane rail U مسیر حرکت پاتیل جرثقیل مسیر بالابر
angles U اندازه تغییرات در جهت که معمولا اندازه گردش از یک محور میباشد
angle U اندازه تغییرات در جهت که معمولا اندازه گردش از یک محور میباشد
If the cap fit,wear it. <proverb> U اگر کلاه به اندازه سرت هست به سر بگذار !(لقمه به اندازه دهن بردار).
zahn cup U محفظهای با سوراخی به اندازه معین و دقیق برای اندازه گیری ویسکوزیته سیال
typeface U اندازه نوشتار که در واحد نقط ه اندازه گیری میشود
typefaces U اندازه نوشتار که در واحد نقط ه اندازه گیری میشود
orifice meter U روش اندازه گیری جریان سیال با گرفتن اندازه دقیق فشار قبل و بعد از یک صفحه عرضی با یک سوراخ
effluvium U پخش بخارج هوای گرفته و خفه استشمام هوای خفه و گرفته
electrical and otherwise U الکتریکی و غیر الکتریکی
anti- U ماده کائوچویی خاص برای عبور بار الکتریکی ایستا به یک زمین الکتریکی . یک اپراتور ماده را پیش از کنترل اعضای الکترونیکی حساس که ممکن است در اثر الکتریسیته ساکن آسیب ببیند کنترل میکند
transit route U مسیر دریایی بین المللی مسیر ترانزیت راه ترانزیت
summit U حداکثر ارتفاع قله مسیر بلندترین قله مسیر گلوله
midcourse guidance U هدایت موشک در مسیر میانه یا مسیر پرواز ازاد موشک
summits U حداکثر ارتفاع قله مسیر بلندترین قله مسیر گلوله
processor U ساخت CPU با اندازه کلمه بزرگ با وصل کردن پلاکهای با اندازه کلمه کوچکتر به هم
gage U اندازه وسیله اندازه گیری
gage U اندازه گیر اندازه گرفتن
size U 1-تعداد حروفی که کامپیوتر به صورت افقی و عمودی میتواند نمایش دهد. 2-اندازه صفحه نمایش بر پایه اندازه بین المللی کاغذ
sizes U 1-تعداد حروفی که کامپیوتر به صورت افقی و عمودی میتواند نمایش دهد. 2-اندازه صفحه نمایش بر پایه اندازه بین المللی کاغذ
nodes U ابتدا یا انتهای مسیر حرکت مقاطع مسیر حرکت
node U ابتدا یا انتهای مسیر حرکت مقاطع مسیر حرکت
fire lane U مسیر تیراندازی دریایی مسیر پاک شده تیراندازی
base of trajectory U تصویر افقی مسیر گلوله پایه مسیر گلوله
measure U 1-یافتن اندازه یا کمیت چیزی . 2-از اندازه یا کمیت خاص بودن
gas electric generating set U مولد برق بنزینی- الکتریکی مولد برق گاز الکتریکی
steadiest U مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steadies U مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
dog leg U شاخه مسیر شاخه انحرافی از مسیر اصلی
steady U مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steadying U مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steadied U مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
gauge U اندازه اندازه گیر
gauged U اندازه اندازه گیر
gauges U اندازه اندازه گیر
dragstrip U مسیر مسابقه موتورسیکلت رانی سرعت مسیر مسابقه قایقرانی سرعت
trunkair route U مسیر هوایی استراتژیکی مسیر حرکت و حمل و نقل استراتژیکی هوایی
convoy routing U تعیین مسیر کاروان دریایی تعیین مسیر حرکت ستون دریایی
dragway U مسیر مسابقه موتورسیکلت رانی سرعت مسیر مسابقه قایقرانی سرعت
measuring converter U مبدل اندازه گیری ترانسفورماتور اندازه گیری
moment of momentum U اندازه حرکت زاویهای گشتاور اندازه حرکت
angular momentum U اندازه حرکت زاویهای گشتاور اندازه حرکت
stream gaging U اندازه گیری ابراهه ها اندازه گیری رودخانه
adobe type manager U استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
convoy route U مسیر حرکت ستون دریایی مسیر حرکت کاروان دریایی
mistful U مه گرفته
dulling U گرفته
fogbound U مه گرفته
gruff U گرفته
clouded U گرفته
muzzy U گرفته
addicted U خو گرفته
heartsore U دل گرفته
low spirited U گرفته
dulls U گرفته
rancid U بو گرفته
thick U گرفته
fustier U بو گرفته
pokey U گرفته
darksome U گرفته
duller U گرفته
dullest U گرفته
dull U گرفته
sombrous U گرفته
low-spirited U گرفته
fusty U بو گرفته
accustomed خو گرفته
thickest U گرفته
fustiest U بو گرفته
bunged up U قی گرفته
thicker U گرفته
dulled U گرفته
uptight U گرفته
brumous U مه گرفته
adopted U گرفته
hoarser U گرفته
chock full U گرفته
hoarse U گرفته
hoarsest U گرفته
choky U گرفته
comate U مه گرفته
air less U گرفته
folded in mist U مه گرفته
muggy U گرفته
divorcee U زن طلاق گرفته
addict خو گرفته معتاد
measly U کرم گرفته
divorcees U زن طلاق گرفته
wont U خو گرفته عادت
dullest U کندشدن گرفته
aeruginous U زنگ گرفته
to d. itself U گرفته شدن
derivative U گرفته شده
addicts U : خو گرفته معتاد
derivatives U گرفته شده
fond U انس گرفته
duller U کندشدن گرفته
fonder U انس گرفته
Are you kidding ? Are you being funny? U شوخیت گرفته ؟
fondest U انس گرفته
poky U گرفته دلگیر
tristful U گرفته محزون
pokiest U گرفته دلگیر
solemn U گرفته موقرانه
patinated U زنگار گرفته
pokier U گرفته دلگیر
dulling U کندشدن گرفته
triste U گرفته محزون
dulls U کندشدن گرفته
resolved that ...... U تصمیم گرفته شد که
airless U گرفته یا دم کرده
reposing upon U قرار گرفته بر
verminous U شپش گرفته
rheumatic U رماتیسم گرفته
blear U گرفته وتاریک
cerated U موم گرفته
blear eyes U چشمان قی گرفته
dulled U کندشدن گرفته
patinous U کبره گرفته
maggoty U کرم گرفته
drippy U هوای گرفته
filmy U غبار گرفته
medalled U مدال گرفته
in mourning U چرک گرفته
began U دست گرفته
i have a secure grasp of it U انرا گرفته ام
eerie U ترساننده گرفته
smoky U دود گرفته
mistful U میغ گرفته
caught U گرفته شده
mity U کزم گرفته
filmiest U غبار گرفته
filmier U غبار گرفته
leaded U سرب گرفته
on the panel U جزوصورت گرفته
rainy U تر رگبار گرفته
dull U کندشدن گرفته
hoarsely U بطور گرفته
sultrily U بطور دم گرفته یا گرم
lour U گرفته شدن عبوس
underlying U در زیر قرار گرفته
in contemplation U درنظر گرفته شده
funky U بوی ناه گرفته
game U شکار گرفته شده
lour U هوای گرفته وابریwerewolf
malty U خو گرفته به ابجو خوری
to be tuned in to a channel U کانالی را گرفته باشند
assumed U بخود گرفته عاریتی
He was choking . U گلویش گرفته بود
foul house U چشمی گرفته لنگر
low-key U دارای صدای گرفته
skim U شیر خامه گرفته
nidicolous U در اشیانه قرار گرفته
lower U هوای گرفته وابری
mucid U بوزک زده بو گرفته
skims U شیر خامه گرفته
my time is occupied U وقتم گرفته است
skimmed milk U شیرخامه گرفته ورقیق
skimmed U شیر خامه گرفته
putrid flesh U گوشت گندیده یا بو گرفته
She was depressed. U دلش گرفته بود
AC U گرفته شده است
followed by <adj.> U دنباله گرفته شده با
mossy U خزه گرفته باتلاقی
lowered U هوای گرفته وابری
lowering U هوای گرفته وابری
lowers U هوای گرفته وابری
cut nails U ناخنهای گرفته یا چیده
i had been caught U گرفته شده بودم
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com