Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (34 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
direct
U
مستقیم راست راهنمایی کردن
directed
U
مستقیم راست راهنمایی کردن
directs
U
مستقیم راست راهنمایی کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
straight right
U
راست مستقیم در بوکس
justifies
U
چاپ با حاشیه مستقیم در سمت راست
justify
U
چاپ با حاشیه مستقیم در سمت راست
justifying
U
چاپ با حاشیه مستقیم در سمت راست
borrows
U
ضربه زدن روی چمن نرم به سمت چپ یا راست یا مستقیم
borrowed
U
ضربه زدن روی چمن نرم به سمت چپ یا راست یا مستقیم
borrow
U
ضربه زدن روی چمن نرم به سمت چپ یا راست یا مستقیم
justifications
U
انتقال بیتهای داده یا حروف به راست یا چپ یا حاشیه مستقیم پیدا کنند
justification
U
انتقال بیتهای داده یا حروف به راست یا چپ یا حاشیه مستقیم پیدا کنند
justify
U
تغییر فضای بین کلمات یا حروف در متن به طوری که حاشیه راست و چپ مستقیم شود
justifies
U
تغییر فضای بین کلمات یا حروف در متن به طوری که حاشیه راست و چپ مستقیم شود
justifying
U
تغییر فضای بین کلمات یا حروف در متن به طوری که حاشیه راست و چپ مستقیم شود
justifies
U
تقسیم کلمات بزرگ به درستی به طوری که در انهای خط نصف شوند تاحاشیه سمت راست مستقیم شود
justifying
U
تقسیم کلمات بزرگ به درستی به طوری که در انهای خط نصف شوند تاحاشیه سمت راست مستقیم شود
justify
U
تقسیم کلمات بزرگ به درستی به طوری که در انهای خط نصف شوند تاحاشیه سمت راست مستقیم شود
right justify
U
هم تراز کردن از راست تنظیم کردن از راست
dexiotropic
U
واقع در طرف راست بکار برندهء دست راست راست دست
dexiotropous
U
واقع در طرف راست بکار برندهء دست راست راست دست
orients
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
underhook
U
گرفتن سر حریف با دست راست دست چپ زیر بازوی راست حریف قلاب و با حرکت قدرتی حریف را از بغل به روی تشک پرت کردن
misguide
U
بد راهنمایی کردن
airt
U
راهنمایی کردن
guides
U
راهنمایی کردن
guided
U
راهنمایی کردن
conduce
U
راهنمایی کردن
directing
U
راهنمایی کردن
heralds
U
راهنمایی کردن
guide
U
راهنمایی کردن
herald
U
راهنمایی کردن
heralded
U
راهنمایی کردن
heralding
U
راهنمایی کردن
instructions
U
راهنمایی کردن
instruction
U
راهنمایی کردن
marshals
U
راهنمایی کردن با
marshal
U
راهنمایی کردن با
marshaled
U
راهنمایی کردن با
marshaling
U
راهنمایی کردن با
marshalled
U
راهنمایی کردن با
guides
U
راهنمایی کردن غلاف
redirect
U
دوباره راهنمایی کردن
redirecting
U
دوباره راهنمایی کردن
guide
U
راهنمایی کردن غلاف
lead
U
رهبری کردن راهنمایی
redirected
U
دوباره راهنمایی کردن
leads
U
رهبری کردن راهنمایی
misdirected
U
راهنمایی غلط کردن
redirects
U
دوباره راهنمایی کردن
misdirect
U
راهنمایی غلط کردن
guided
U
راهنمایی کردن غلاف
misdirecting
U
راهنمایی غلط کردن
misdirects
U
راهنمایی غلط کردن
instructs
U
اموختن به راهنمایی کردن
instructing
U
اموختن به راهنمایی کردن
instruct
U
اموختن به راهنمایی کردن
instructed
U
اموختن به راهنمایی کردن
guides
U
راهنمایی کردن تعلیم دادن
beacon
U
باچراغ یانشان راهنمایی کردن
guide
U
راهنمایی کردن تعلیم دادن
guided
U
راهنمایی کردن تعلیم دادن
beacons
U
باچراغ یانشان راهنمایی کردن
pilots
U
راهنمای ناو راهنمایی کردن
piloted
U
راهنمای ناو راهنمایی کردن
to e. a person an a subject
U
کسی را در موضوعی راهنمایی کردن
pilot
U
راهنمای ناو راهنمایی کردن
dasd
U
Device Storage DirectAccess اسباب حافظه بادستیابی مستقیم دستگاه انباره دستیابی مستقیم
direct admission
U
مراجعه مستقیم به بهداری پذیرش یامراجعه مستقیم بیماران
attention to port
U
احترام به سمت چپ یا راست کشتی افراد نظر به راست یاچپ ناو
The main road bears to the right.
U
این جاده اصلی به کمی راست
[مورب در سمت راست]
ادامه دارد.
to bow in or out
U
با تکان سر کسیرا بدرون یابیرون راهنمایی کردن
basics
U
روش به هنگام سازی و بازیابی مستقیم بلاک داده مشخص که در یک وسیله با دستیالی مستقیم ذخیره شده است
basic
U
روش به هنگام سازی و بازیابی مستقیم بلاک داده مشخص که در یک وسیله با دستیالی مستقیم ذخیره شده است
bi directional
U
چاپگری که میتواند حروف را از چپ به راست و از راست به چپ با توجه به حرکت نوک به جلو و عقب روی صفحه چاپ کند.
call time
U
تام یک دقیقهای مربی برای راهنمایی کردن بازیگران
directed
U
مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
direct
U
مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
directs
U
مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
direct exchange
U
تعویض مستقیم مبادله مستقیم قطعات
orthotropous
U
دارای تخمک راست راست اسه
To lead an idle life.
U
راست راست راه رفتن ( ول بیکار )
plain dealing
U
معامله راست حسینی راست باز
one two
U
ضربههای چپ و راست ضربه چپ با هوک راست
usher
U
راهنمایی کردن یساولی کردن
cue
U
: اشاره کردن راهنمایی کردن
steers
U
راهنمایی کردن هدایت کردن
steer
U
راهنمایی کردن هدایت کردن
steer
U
هدایت کردن راهنمایی کردن
steers
U
هدایت کردن راهنمایی کردن
cues
U
: اشاره کردن راهنمایی کردن
steered
U
هدایت کردن راهنمایی کردن
steered
U
راهنمایی کردن هدایت کردن
ushers
U
راهنمایی کردن یساولی کردن
ushering
U
راهنمایی کردن یساولی کردن
ushered
U
راهنمایی کردن یساولی کردن
leads
U
راهنمایی کردن هدایت کردن
lead
U
راهنمایی کردن هدایت کردن
cost fraction
U
نتیجه مستقیم هزینههای مستقیم تولید یا خدمت به تعداد واحدهای تولید شده یاکمیت خدمات
off
U
خارج از محدوده مدافع خط مربوط به سمت راست زمین کریکت سمت راست اسب مسیر خیس و کندکننده سرعت
half face
U
نیم به راست راست یانیم به چپ چپ
columnleft
U
فرمان ستون به چپ چپ یا به راست راست
prink
U
راست کردن
unbent
U
راست کردن
straightened
U
راست کردن
straightening
U
راست کردن
straighten
U
راست کردن
erected
U
راست کردن
erects
U
راست کردن
erect
U
راست کردن
straightens
U
راست کردن
unbend
U
راست کردن
deskew
U
راست کردن
unbends
U
راست کردن
erecting
U
راست کردن
set right
U
راست کردن
to play fair
U
مردانه و سر راست معامله کردن یا بازی کردن
parrying
U
سد کردن دفاع مستقیم
parry
U
سد کردن دفاع مستقیم
parries
U
سد کردن دفاع مستقیم
direct laying
U
روانه کردن مستقیم
parried
U
سد کردن دفاع مستقیم
direct support
U
پشتیبانی مستقیم کردن
direct command
U
فرماندهی مستقیم فرماندهی بلاواسطه تیراندازی به روش فرمان مستقیم
straightens
U
راست کردن یا شدن
image erection
U
راست کردن تصویر
erects
U
سیخ راست کردن
erecting
U
سیخ راست کردن
right justify
U
هم تراز کردن از راست
straighten
U
راست کردن یا شدن
straightening
U
راست کردن یا شدن
erect
U
سیخ راست کردن
erected
U
سیخ راست کردن
straightened
U
راست کردن یا شدن
dresses
U
اهار زدن مستقیم کردن
indirect fire
U
روانه کردن غیر مستقیم
direct pressure
U
تعاقب کردن مستقیم دشمن
dress
U
اهار زدن مستقیم کردن
erectable
U
قابل راست کردن یا بنا کردن
to spin a yarn
<idiom>
U
[یک مشت راست ودروغ سر هم کردن]
to tell a coke-and-bull story
<idiom>
U
[یک مشت راست ودروغ سر هم کردن]
to play square
U
راست وحسینی بازی کردن
starboard
U
بطرف راست حرکت کردن
To cook up a story
<idiom>
[یک مشت راست ودروغ سر هم کردن]
direct fire sights
U
زاویه یا بهای تیر مستقیم دوربینهای تیر مستقیم
elicitation
U
کسب اطلاعات غیر مستقیم بازجویی غیر مستقیم
acey deucy
U
کوتاهتر کردن رکاب راست ازرکاب چپ
regie
U
اداره کردن مالیات مستقیم توسطخود دولت
beat around the bush
<idiom>
U
غیره مستقیم وبا طفره صحبت کردن
to beat about the bush
سر راست حرف نزدن بطورغیرمستقیم کاری را کردن
to cry wolf too often
U
کردن هنگام راست بودن هم کسی باورنکند
direct dyes
U
رنگینه های مستقیم
[که بدون نیاز به دندانه بصورت مستقیم با آب و الیاف پنبه، ابریشم و پشم ترکیب داده شده و رنگ های روشن و براقی را بوجود می آورد ولی در عین حال در برابر شستشو، پایداری خوبی ندارد.]
righting
U
شرح ما وقع نمایندگان جناح راست اصلاح کردن
goose-step
U
رژه بابدن راست وبدون خم کردن زانوچنانکه درپیاده ن
straight from the shoulder
<idiom>
U
راست وپوست کنده گفتن ،بیغل غش صحبت کردن
goose-stepped
U
رژه بابدن راست وبدون خم کردن زانوچنانکه درپیاده ن
righted
U
شرح ما وقع نمایندگان جناح راست اصلاح کردن
goose-steps
U
رژه بابدن راست وبدون خم کردن زانوچنانکه درپیاده ن
goose-stepping
U
رژه بابدن راست وبدون خم کردن زانوچنانکه درپیاده ن
goose step
U
رژه روی بابدن راست و بدون خم کردن زانو
outside pass
U
رد کردن چوب امدادی بادست چپ به دست راست یار
right
U
شرح ما وقع نمایندگان جناح راست اصلاح کردن
rectification
U
تصویر کردن یک عکس مورب هوایی روی یک سطح افقی راست کردن عکس
thrusts
U
فشار دادن به اسکیت برای سرخوردن راست کردن بازو
thrust
U
فشار دادن به اسکیت برای سرخوردن راست کردن بازو
thrusting
U
فشار دادن به اسکیت برای سرخوردن راست کردن بازو
mode
U
وارد کردن دستور در حالت مستقیم برای شروع اجرای برنامه
modes
U
وارد کردن دستور در حالت مستقیم برای شروع اجرای برنامه
side step
U
فرمان یک قدم به چپ یا به راست برداشتن یک قدم به چپ یا به راست
direct access storage device
U
اسباب حافظه با دستیابی مستقیم دستگاه با ذخیره دستیابی تصادفی دستگاه انباره دستیابی مستقیم
righted
U
مرتب کردن متن و حروف خالی به طوری که حاشیه سمت راسب مستقیم قرار گیرد
right
U
مرتب کردن متن و حروف خالی به طوری که حاشیه سمت راسب مستقیم قرار گیرد
righting
U
مرتب کردن متن و حروف خالی به طوری که حاشیه سمت راسب مستقیم قرار گیرد
guide left
U
فرمان نفر راهنما به راست یابه چپ فرمان نفر هادی به راست یا چپ
fusion welding
U
اتصال دولبه فلزی به یکدیگرکه با ذوب کردن مستقیم انهاصورت میگیرد و دو فلز درهم نفوذ میکنند
isolation
U
مبدلی که برای جدا کردن قط عات از اتصال مستقیم با منبع تغذیه الکتریسیته اصلی به کار می رود
steerage
U
راهنمایی
orientate
U
راهنمایی
guidance
U
راهنمایی
instruction
U
راهنمایی
leading
U
راهنمایی
a piece of advice
U
یک راهنمایی
instructions
U
راهنمایی
orientates
U
راهنمایی
admonition
U
راهنمایی
orientation
U
راهنمایی
orientating
U
راهنمایی
lightest
U
چراغ راهنمایی
guidable
U
قابل راهنمایی
educational guidance
U
راهنمایی اموزشی
lead
U
: راهنمایی رهبری
traffic light
U
چراغ راهنمایی
aims
U
مراد راهنمایی
intelligence office
U
دفتر راهنمایی
leads
U
: راهنمایی رهبری
admonitions
U
تذکر راهنمایی
redirection
U
راهنمایی مجدد
pilotage
U
راهنمایی کشتی
indication signs
U
علایم راهنمایی
vocational guidance
U
راهنمایی شغلی
misdirection
U
راهنمایی غلط
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com