English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (37 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
imbrue U مرطوب کردن اشباع کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
dank U مرطوب و سرد مرطوب کردن
concentrating U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrate U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
damp U دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampers U دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampest U دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
moistened U نمدار کردن مرطوب کردن خیساندن
moistens U نمدار کردن مرطوب کردن خیساندن
tempered U مرطوب کردن بازپختن ملایم کردن
moisten U نمدار کردن مرطوب کردن خیساندن
temper U مرطوب کردن بازپختن ملایم کردن
tempers U مرطوب کردن بازپختن ملایم کردن
wets U مرطوب کردن
wetted U مرطوب کردن
dampen U مرطوب کردن
saturation U مرطوب کردن
precipitation U مرطوب کردن
dampens U مرطوب کردن
dampening U مرطوب کردن
dampened U مرطوب کردن
wet U مرطوب کردن
humidification U مرطوب کردن
wettest U مرطوب کردن
moil U مرطوب کردن
dampers U خیس کردن مرطوب کردن
dampest U خیس کردن مرطوب کردن
damp U خیس کردن مرطوب کردن
impregnate U لقاح کردن اشباع کردن
impregnating U لقاح کردن اشباع کردن
impregnates U لقاح کردن اشباع کردن
imbued U اشباع کردن
imbues U اشباع کردن
imbuing U اشباع کردن
imbibing U اشباع کردن
imbibes U اشباع کردن
imbibe U اشباع کردن
saturate U اشباع کردن
saturates U اشباع کردن
steepest U اشباع کردن
ingraft U اشباع کردن
steep U اشباع کردن
imbibed U اشباع کردن
imbue U اشباع کردن
saturating U اشباع کردن
suffuse U پوشاندن اشباع کردن
suffused U پوشاندن اشباع کردن
suffusing U پوشاندن اشباع کردن
suffuses U پوشاندن اشباع کردن
indoctrinate U اغشتن اشباع کردن
indoctrinates U اغشتن اشباع کردن
indoctrinating U اغشتن اشباع کردن
indoctrinated U اغشتن اشباع کردن
inundates U زیر سیل پوشاندن اشباع کردن
inundated U زیر سیل پوشاندن اشباع کردن
inundating U زیر سیل پوشاندن اشباع کردن
inundate U زیر سیل پوشاندن اشباع کردن
sappy U مرطوب
wetted U مرطوب
mesic U مرطوب
wet U مرطوب
humid U مرطوب
muggy U مرطوب
wets U مرطوب
wettest U مرطوب
raw U مرطوب
wettish U مرطوب
soppy U مرطوب
tropical <adj.> U گرم و مرطوب
wets U مرطوب ساختن
rheumy U مرطوب وخنک
dewy U ترکرده مرطوب
dewiest U ترکرده مرطوب
dewier U ترکرده مرطوب
humidifies U مرطوب ساختن
wetted U مرطوب ساختن
wetland U زمین مرطوب
wettest U مرطوب ساختن
wet U مرطوب ساختن
moist U گریان مرطوب
humidified U مرطوب ساختن
humidifying U مرطوب ساختن
moistest U گریان مرطوب
moister U گریان مرطوب
humidify U مرطوب ساختن
humidification U مرطوب شدن
firm clay U خاک رس مرطوب
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
moistened U ترشدن مرطوب شدن
moist curing U نگهداری مرطوب بتن
moistening U مرطوب شدن نم زدن
moisten U ترشدن مرطوب شدن
moistens U ترشدن مرطوب شدن
mesarch U زیست کننده درناحیه مرطوب
good U مسیر خاکی مرطوب و محکم
swale U سرزمین گود و مرطوب تلوتلو خوردن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
impregnation U اشباع
satiation U اشباع
saturation U اشباع
suffusion U اشباع
saturated U اشباع
concentration U اشباع
concentrations U اشباع
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
satiated U اشباع شدن
satiates U اشباع شدن
satiate U اشباع شدن
saturator U اشباع کننده
satiating U اشباع شدن
saturant U اشباع شده
unsaturate U اشباع نشده
saturate U اشباع شدن
satiable U اشباع شدنی
saturation state U رژیم اشباع
saturation factor U ضریب اشباع
saturated U اشباع شده
waterlogged U ازاب اشباع
saturated zone U منطقه اشباع
zine of saturation U منطقه اشباع
saturates U اشباع شدن
saturation capacity U گنجایش اشباع
saturation current U جریان اشباع
saturating U اشباع شدن
saturable U اشباع شدنی
subsaturated U نزدیک به اشباع
subsaturation U شبه اشباع
neural satiation U اشباع عصبی
color saturation U اشباع رنگ
temperature saturation U اشباع دمایی
sodden U اشباع شده
pervasivenness U قوه اشباع
degree of saturation U درجه اشباع
voltage saturation U اشباع ولتاژی
voltage saturation U اشباع اند
magnetic saturation U اشباع اهن
overfull employment U اشباع اشتغال
magnetic saturation U اشباع مغناطیسی
anode saturation U اشباع اند
satiable U قابل اشباع
impregnant U اشباع شده
unsaturated U اشباع نشده
filament saturation U اشباع افروزه
filament saturation U اشباع دمایی
plate saturation U اشباع اند
current saturation U اشباع اند
unsaturated U ترکیب اشباع نشده
saturant U بحد اشباع رسیده
saturated fats U چربی اشباع شده
under szturated rock U سنگ زیر اشباع
unsaturate U ترکیب اشباع نشده
saturated air U هوای اشباع شده
chalk-line U [ریسمان اشباع شده با گچ]
collector saturation voltage U ولتاژ اشباع کلکتور
subsaturated U نیمه اشباع شده
saturated transistor U ترانزیستور اشباع شده
chroma U درجه اشباع رنگ
pervasiveness U قوه سرایت یا اشباع
unsaturated fat U چربی اشباع نشده
saturated soil paste U خمیر خاک اشباع
saturated fat U چربی اشباع شده
centrifugal moisture equivalent U مقدار ابی که توسط دستگاه سانتریفوژ از یک نمونه خاک مرطوب گرفته میشود
polyunsaturated U دارای حلقههای اشباع نشده
poly unsaturated fat U پلی چربی اشباع نشده
soak U بوسیله مایع اشباع شدن
soaks U بوسیله مایع اشباع شدن
ethylene U هیدرو کربن اشباع نشده
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
geraniol U الکل اشباع شده مایع و معطر
acetylene U هیدروکربور اشباع نشدهای بفرمول 2H2C
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination U تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
wet bulb termometere U ترمومتری که در ان جزء حساس توسط پارچهای که همواره با اب مرطوب نگاه داشته میشود احاطه شده است
to appeal [to] U درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
assigns U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
tae U پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assigning U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on [against] somebody U کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
serves U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
calk U بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com