Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 74 (8 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
tolerance
U
مرز گذشت
tolerances
U
مرز گذشت
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
intolerant
U
بی گذشت متعصب
obituaries
U
اگهی در گذشت
obituary
U
اگهی در گذشت
forbearing
U
با گذشت
uncharitable
U
بی گذشت
forgave
U
از ... گذشت
waive
U
گذشت کردن از
waived
U
گذشت کردن از
waives
U
گذشت کردن از
pardon
U
امرزش گذشت
pardoned
U
امرزش گذشت
pardoning
U
امرزش گذشت
pardons
U
امرزش گذشت
forgiveness
U
گذشت
remission
U
گذشت تخفیف
forbear
U
گذشت کردن
forbears
U
گذشت کردن
amnesties
U
گذشت
amnesty
U
گذشت
passing
U
در گذشت
lapse
U
گذشت زمان
lapses
U
گذشت زمان
lapsing
U
گذشت زمان
illiberal
U
بی گذشت
generously
U
یا گذشت
age hardening
U
سخت گردانی همبسته ها به وسیله تشکیل محلول جامد فوق اشباع و رسوب مقادیراضافی در اثر گذشت زمان
forbearingly
U
از روی گذشت
forbearingly
U
با گذشت
forgivingness
U
گذشت
got through (the bill got through the ma
U
لایحه از مجلس گذشت
the bill got throught the majlis
U
لایحه از مجلس گذشت
i was too indulgent to him
U
زیاد به او گذشت کردم
it crossed my mind
U
بخاطری گذشت
it is all up
U
گذشت ورفت
last sunday
U
همین یکشنبه که گذشت
reentry point
U
نقطه باز گذشت
remise
U
انتقال دادن گذشت کردن
remission of taxes
U
صرف نظر از گرفتن مالیات گذشت از مالیات
remissive
U
گذشت کننده
remittal
U
گذشت پرداخت
time is up
U
وقت گذشت
time lapse
U
گاه گذشت
ungenerous
U
بی گذشت
we had a good time
U
خوش گذشت وقت خوشی داشتیم
big-hearted
U
با گذشت
unforgiving
U
بی گذشت
In for a penny, in for a pound.
U
آب که ازسر گذشت چه یک وجب چه صد وجب
I stayed in concealment until the danger passed.
U
خودم را پنهان کردم با خطر گذشت
We had a lovely ( nice ,enjoyable ) time .
U
به ما خیلی خوش گذشت
My holiday did me a world of good.
U
درتعطیلات یک دنیا به من خوش گذشت
We had a very rough time.
U
نه ما خیلی سخت گذشت
Many years passed .
U
چندین سال گذشت
I had an awful time .
U
به من خیلی بد گذشت
We had a very enjoyable time .
U
به ما خیلی خوش گذشت
With passage of time .
U
با گذشت زمان
She procrastinated until it was too late .
U
آنقدر دفع وقت (وقت کشی ) کرد که دیگه کار از کار گذشت
In the fullness lf time .
U
به موقع خود ( به موقع مقرر همگام با گذشت زمان )
close call/shave
<idiom>
U
خطراز بیخ گوشش گذشت
When the water rise above ones head ,one fathom is.
<proverb>
U
آب که از سر گذشت چه یک نیزه چه صد نیزه .
It has been a very enjoyable stay.
در اینجا به من خیلی خوش گذشت.
to try to stop the march of time
U
تلاش به جلوگیری از گذشت زمان کردن
to turn the corner
<idiom>
U
بهبود یافتن پس از گذشت مرحله دشواری یا بحرانی
[اصطلاح روزمره]
snows of yesteryear
[water under the bridge]
<idiom>
U
هر چه گذشت گذشته.
[غیر قابل تغییراست]
[اصطلاح]
in for a penny, in for a pound
<idiom>
U
آب که از سر گذشت چه یک وجب چه صد وجب
ageing
U
ثابت شدن رنگ در اثر گذشت زمان و تحت تاثیر اکسیژن موجود در هوا
period/stretch/lapse of time
U
گذشت زمان
time period
U
گذشت زمان
period
U
گذشت زمان
time span
U
گذشت زمان
non uniformal surfacee
U
سطح نایکنواخت
[ذرتی بودن سطح فرش در اثر پرداخت ناموزون اولیه و یا پاخوردگی با گذشت زمان.]
generosity
<adj.>
U
گذشت
[صفت اخلاقی]
with each passing year
U
با گذشت هر سال
Partial phrase not found.
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com