Total search result: 203 (18 milliseconds) |
ارسال یک معنی جدید |
|
|
|
|
Menu
 |
English |
Persian |
Menu
 |
 |
control U |
مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود |
 |
 |
controlling U |
مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود |
 |
 |
controls U |
مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود |
 |
|
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
|
Other Matches |
|
 |
controlling U |
اطمینان از بررسی و آزمایش کردن چیزی |
 |
 |
control U |
اطمینان از بررسی و آزمایش کردن چیزی |
 |
 |
controls U |
اطمینان از بررسی و آزمایش کردن چیزی |
 |
 |
measure U |
عملیات برای اطمینان یافتن از صحت چیزی |
 |
 |
monitors U |
1-بررسی یا آزمایش چیزی که کار میکند 2-بررسی فرایند یا تجزیه برای اطمینان از اینکه درست کار میکند |
 |
 |
monitored U |
1-بررسی یا آزمایش چیزی که کار میکند 2-بررسی فرایند یا تجزیه برای اطمینان از اینکه درست کار میکند |
 |
 |
monitor U |
1-بررسی یا آزمایش چیزی که کار میکند 2-بررسی فرایند یا تجزیه برای اطمینان از اینکه درست کار میکند |
 |
 |
to concern something U |
مربوط بودن [شدن] به چیزی [ربط داشتن به چیزی] [بابت چیزی بودن] |
 |
 |
check U |
اطمینان از صحت چیزی |
 |
 |
checked U |
اطمینان از صحت چیزی |
 |
 |
checks U |
اطمینان از صحت چیزی |
 |
 |
to believe in somebody [something] U |
اطمینان داشتن به کسی [چیزی] |
 |
 |
swear by <idiom> U |
کاملا از چیزی اطمینان داشتن |
 |
 |
authentication U |
اطمینان از اینکه چیزی صحیح است |
 |
 |
bank on <idiom> U |
اطمینان داشتن ،روی چیزی حساب کردن |
 |
 |
lay hands on something U |
چیزی را یافتن |
 |
 |
lay hands on something <idiom> U |
یافتن چیزی |
 |
 |
lay hands on something U |
بر چیزی دست یافتن |
 |
 |
to escape [with something] U |
رهایی یافتن [با چیزی] |
 |
 |
to obtaini. on anything U |
درباره چیزی اگاهی یافتن |
 |
 |
(can't) make head nor tail of something <idiom> U |
فهمیدن ،یافتن منظور چیزی |
 |
 |
to have [take] a closer look at something U |
چیزی را با دقت بررسی کردن |
 |
 |
to make a study of something U |
چیزی را بررسی یا مطالعه کردن |
 |
 |
to check out something U |
چیزی را بررسی یا امتحان کردن |
 |
 |
documentation U |
متنهای مربوط به چیزی |
 |
 |
to get an overview [of something] U |
دید کلی [در باره چیزی] دست یافتن |
 |
 |
subtend U |
در زیر چیزی بسط یافتن شامل بودن |
 |
 |
To weight the pros and cons of something. U |
خوب وبد چیزی را بررسی کردن (سنجیدن ) |
 |
 |
functional U |
مربوط به نحوه کار چیزی |
 |
 |
entitative U |
واقعی مربوط بوجودخارجی چیزی |
 |
 |
origination U |
کار مربوط به خلق چیزی |
 |
 |
preparative U |
تدارکی مربوط به تهیه کردن چیزی |
 |
 |
stat [on something] U |
ارقام [مربوط به چیزی] [اصطلاح روزمره] |
 |
 |
stat [on something] U |
آمار [مربوط به چیزی] [اصطلاح روزمره] |
 |
 |
checked U |
بررسی اینکه آیا چیزی به درستی کار میکند یا خیر |
 |
 |
checks U |
بررسی اینکه آیا چیزی به درستی کار میکند یا خیر |
 |
 |
check U |
بررسی اینکه آیا چیزی به درستی کار میکند یا خیر |
 |
 |
organizational U |
مربوط به روشی که چیزی مرتب شده است |
 |
 |
get a word in <idiom> U |
یافتن فرصتی برای گفتن چیزی بقیه دارند صحبت میکنند |
 |
 |
to watch something U |
مراقب [چیزی] بودن [توجه کردن به چیزی] [چیزی را ملاحظه کردن] |
 |
 |
graphical U |
مربوط به چیزی که گرافیکی نشان داده شده است |
 |
 |
stat [on something] U |
واقعیت ها به صورت اعداد [مربوط به چیزی] [اصطلاح روزمره] |
 |
 |
to shoot oneself in the foot <idiom> U |
بد اداره کردن [چیزی مربوط به خود شخص] [اصطلاح] |
 |
 |
to shoot oneself in the foot <idiom> U |
بدبکار بردن [چیزی مربوط به خود شخص] [اصطلاح] |
 |
 |
he knows a thing or two U |
یک چیزی سرش میشود |
 |
 |
residue check U |
بررسی تشخیص خطا که در آن داده دریافتی با یک مجموعه اعداد تقسیم میشود و باقی مانده بررسی میشود با باقی مانده مورد نظر |
 |
 |
connexions U |
اتصال یا چیزی که متصل میشود |
 |
 |
connection U |
اتصال یا چیزی که متصل میشود |
 |
 |
destination U |
محلی که چیزی ارسال میشود مکانی که داده ارسال میشود |
 |
 |
destinations U |
محلی که چیزی ارسال میشود مکانی که داده ارسال میشود |
 |
 |
disposable U |
چیزی که پس از استفاده دور انداخته میشود |
 |
 |
dedicatee U |
کسیکه چیزی باوپیشکش یابنام اووقف میشود |
 |
 |
deusexmachina U |
شخص یا چیزی که بطور غیرمترقبه فاهر میشود |
 |
 |
nine days wonder U |
چیزی که جند صباحی تازگی داردو پس از ان زودفراموش میشود |
 |
 |
Could you repeat what you said, please? U |
میشود لطفا آن چیزی را که گفتید دوباره تکرار کنید؟ |
 |
 |
to stop somebody or something U |
کسی را یا چیزی را نگاه داشتن [متوقف کردن] [مانع کسی یا چیزی شدن] [جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی] |
 |
 |
to appreciate something U |
قدر چیزی را دانستن [سپاسگذار بودن] [قدردانی کردن برای چیزی] |
 |
 |
relevance U |
1-روش ارتباط چیزی با دیگری .2-اهمیت چیزی دریک موقعیت یا فرآیند |
 |
 |
enclosing U |
احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر |
 |
 |
enclose U |
احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر |
 |
 |
encloses U |
احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر |
 |
 |
replacing U |
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر |
 |
 |
modify U |
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی |
 |
 |
modifies U |
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی |
 |
 |
replaces U |
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر |
 |
 |
query U |
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است |
 |
 |
via U |
حرکت به سوی چیزی یا استفاده از چیزی برای رسیدن به مقصد |
 |
 |
replace U |
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر |
 |
 |
pushed U |
فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن |
 |
 |
querying U |
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است |
 |
 |
pushes U |
فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن |
 |
 |
queried U |
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است |
 |
 |
replaced U |
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر |
 |
 |
push U |
فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن |
 |
 |
queries U |
پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است |
 |
 |
modifying U |
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی |
 |
 |
to esteem somebody or something [for something] U |
قدر دانستن از [اعتبار دادن به] [ارجمند شمردن] کسی یا چیزی [بخاطر چیزی ] |
 |
 |
ensures U |
اطمینان یافتن |
 |
 |
insures U |
اطمینان یافتن |
 |
 |
ensuring U |
اطمینان یافتن |
 |
 |
ensured U |
اطمینان یافتن |
 |
 |
insuring U |
اطمینان یافتن |
 |
 |
ensure U |
اطمینان یافتن |
 |
 |
covets U |
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن |
 |
 |
establishes U |
1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی |
 |
 |
establish U |
1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی |
 |
 |
to pass by any thing U |
از پهلوی چیزی رد شدن چیزی رادرنظرانداختن یاچشم پوشیدن |
 |
 |
correction U |
صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند |
 |
 |
coveting U |
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن |
 |
 |
covet U |
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن |
 |
 |
establishing U |
1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی |
 |
 |
to hang over anything U |
سوی چیزی پیشامدگی داشتن بالای چیزی سوارشدن |
 |
 |
dragrope U |
طنابی که بوسیله ان چیزی رامیکشند یا اینکه روی زمین کشیده میشود |
 |
 |
new blood <idiom> U |
جان تازه به چیزی دادن ،نیروی تازه یافتن |
 |
 |
to regard somebody [something] as something U |
کسی [چیزی] را بعنوان چیزی بحساب آوردن |
 |
 |
appreciated U |
بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن |
 |
 |
rates U |
ارزیابی میزان خوبی چیزی یا بزرگی چیزی |
 |
 |
appreciate U |
بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن |
 |
 |
appreciates U |
بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن |
 |
 |
appreciating U |
بربهای چیزی افزودن قدر چیزی را دانستن |
 |
 |
rate U |
ارزیابی میزان خوبی چیزی یا بزرگی چیزی |
 |
 |
think nothing of something <idiom> U |
فراموش کردن چیزی ،نگران چیزی بودن |
 |
 |
nerds U |
شخصی که صرفا کامپیوتری شده است و به سختی درباره چیزی که مربوط به فناوری نباشد حرف می زند یا فکر میکند |
 |
 |
nerd U |
شخصی که صرفا کامپیوتری شده است و به سختی درباره چیزی که مربوط به فناوری نباشد حرف می زند یا فکر میکند |
 |
 |
super U |
: پیشوندی است بمعنی مربوط ببالا- واقع درنوک چیزی- بالایی- فوق- برتر- مافوق-ارجح-بیشتر و ابر |
 |
 |
extension U |
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن |
 |
 |
extensions U |
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن |
 |
 |
see about (something) <idiom> U |
دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن |
 |
 |
screw up <idiom> U |
زیروروکردن چیزی ،بهم زدن چیزی |
 |
 |
to wish for something U |
ارزوی چیزی راکردن چیزی را خواستن |
 |
 |
fence [around / between something] U |
حصار [دور چیزی] [بین چیزی] |
 |
 |
fence [around / between something] U |
نرده [دور چیزی] [بین چیزی] |
 |
 |
change U |
استفاده از چیزی به جای چیزی دیگر |
 |
 |
changes U |
استفاده از چیزی به جای چیزی دیگر |
 |
 |
changing U |
استفاده از چیزی به جای چیزی دیگر |
 |
 |
to give up [to waste] something U |
ول کردن چیزی [کنترل یا هدایت چیزی] |
 |
 |
changed U |
استفاده از چیزی به جای چیزی دیگر |
 |
 |
to portray somebody [something] U |
نمایش دادن کسی یا چیزی [رل کسی یا چیزی را بازی کردن] [کسی یا چیزی را مجسم کردن] |
 |
 |
echoing U |
هر حرفی که به ترمینال برسد برگردانده میشود و صحت آن بررسی مجدد میشود |
 |
 |
echoes U |
هر حرفی که به ترمینال برسد برگردانده میشود و صحت آن بررسی مجدد میشود |
 |
 |
echo U |
هر حرفی که به ترمینال برسد برگردانده میشود و صحت آن بررسی مجدد میشود |
 |
 |
echoed U |
هر حرفی که به ترمینال برسد برگردانده میشود و صحت آن بررسی مجدد میشود |
 |
 |
traced U |
نقاط قط ع انتخابی که برنامه اجرا درآنجا توقف میشود و ثبات بررسی میشود |
 |
 |
trace U |
نقاط قط ع انتخابی که برنامه اجرا درآنجا توقف میشود و ثبات بررسی میشود |
 |
 |
traces U |
نقاط قط ع انتخابی که برنامه اجرا درآنجا توقف میشود و ثبات بررسی میشود |
 |
 |
balances U |
روش اطمینان یافتن از هم سطح بودن در انتهای دو ستون |
 |
 |
balance U |
روش اطمینان یافتن از هم سطح بودن در انتهای دو ستون |
 |
 |
reactive mode U |
حالت پردازش کامپیوتر که در آن هر ورودی کاربر باعث رویدادن چیزی میشود ولی پاسخ سریع داده نمیشود |
 |
 |
Please allow for at least two weeks' notice [to do something] [for something] [prior to something] . U |
درخواست می شود که لطفا دو هفته برای پیشگیری [کار] اعطاء کنید [تا ما ] [برای چیزی] [قبل از چیزی] . |
 |
 |
recognition U |
1-توانایی تشخیص چیزی . 2-فرایند تشخیص چیزی- مثل حرف روی متن چاپ شده یا میلههای کد میلهای .. |
 |
 |
to blame somebody for something U |
کسی را تقصیرکار دانستن بخاطر چیزی [اشتباه در چیزی را سر کسی انداختن] [جرم یا گناه] |
 |
 |
insert U |
قرار دادن چیزی در چیزی |
 |
 |
inserting U |
قرار دادن چیزی در چیزی |
 |
 |
inserts U |
قرار دادن چیزی در چیزی |
 |
 |
requires U |
نیازداشتن به چیزی یا تقاضای چیزی |
 |
 |
to lean something against something U |
چیزی را به چیزی تکیه دادن |
 |
 |
required U |
نیازداشتن به چیزی یا تقاضای چیزی |
 |
 |
to paint something [with something] U |
چیزی را [با چیزی] رنگ زدن |
 |
 |
requiring U |
نیازداشتن به چیزی یا تقاضای چیزی |
 |
 |
require U |
نیازداشتن به چیزی یا تقاضای چیزی |
 |
 |
resisting U |
مقابله با چیزی یا نپذیرفتن چیزی |
 |
 |
resists U |
مقابله با چیزی یا نپذیرفتن چیزی |
 |
 |
resisted U |
مقابله با چیزی یا نپذیرفتن چیزی |
 |
 |
resist U |
مقابله با چیزی یا نپذیرفتن چیزی |
 |
 |
verification U |
بررسی هرکلیدبرای اطمینان ازاعتبار آن برای یک برنامه کاربردی خاص |
 |
 |
electronic U |
مراجعه به چیزی که توسط جریان الکتریکی کنترل میشود یا کنترل میکند |
 |
 |
screened U |
محافظت کردن چیزی با صفحه نمایش , PSU در برابرواسط نمایش داده میشود |
 |
 |
screen U |
محافظت کردن چیزی با صفحه نمایش , PSU در برابرواسط نمایش داده میشود |
 |
 |
screening, screenings U |
محافظت کردن چیزی با صفحه نمایش , PSU در برابرواسط نمایش داده میشود |
 |
 |
screens U |
محافظت کردن چیزی با صفحه نمایش , PSU در برابرواسط نمایش داده میشود |
 |
 |
(a) case in point <idiom> U |
مثالی که چیزی راثابت کند یا به روشن شدن چیزی کمک کند |
 |
 |
to get ahold of somebody [something] [American English] <idiom> U |
کسی [چیزی ] را گرفتن [دستش به کسی یا چیزی رسیدن] [اصطلاح روزمره] |
 |
 |
recovery U |
نرم افزاری که به طورخودکارپس ازبروزخطا کارکندبرای اطمینان یافتن ازاینکه سیستم عملیات را ادامه میدهد |
 |
 |
recoveries U |
نرم افزاری که به طورخودکارپس ازبروزخطا کارکندبرای اطمینان یافتن ازاینکه سیستم عملیات را ادامه میدهد |
 |
 |
measure U |
1-یافتن اندازه یا کمیت چیزی . 2-از اندازه یا کمیت خاص بودن |
 |
 |
import U |
1-آوردن چیزی از خارج سیستم . 2-تبدیل فایل ذخیره شده در یک قالب به قالب پیش فرض که توسط برنامه استفاده میشود |
 |
 |
importing U |
1-آوردن چیزی از خارج سیستم . 2-تبدیل فایل ذخیره شده در یک قالب به قالب پیش فرض که توسط برنامه استفاده میشود |
 |
 |
imported U |
1-آوردن چیزی از خارج سیستم . 2-تبدیل فایل ذخیره شده در یک قالب به قالب پیش فرض که توسط برنامه استفاده میشود |
 |
 |
to see something as something [ to construe something to be something] U |
چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن [تعبیر کردن] |
 |
 |
lay hands upon something U |
جای چیزی را معلوم کردن چیزی را پیدا کردن |
 |
 |
to regard something as something U |
چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن [تعبیر کردن] |
 |
 |
self- U |
برای اطمینان از صحت نحوه کار کردن , معمولاگ حافظه , وسایل جانبی و دیسک درایوها بررسی می شوند |
 |
 |
ping U |
امکان نرم افزاری که تمام گرههای شبکه یا اینترنت را بررسی میکند برای اطمینان از صحت کار آنها |
 |
 |
pinging U |
امکان نرم افزاری که تمام گرههای شبکه یا اینترنت را بررسی میکند برای اطمینان از صحت کار آنها |
 |
 |
pinged U |
امکان نرم افزاری که تمام گرههای شبکه یا اینترنت را بررسی میکند برای اطمینان از صحت کار آنها |
 |
 |
pings U |
امکان نرم افزاری که تمام گرههای شبکه یا اینترنت را بررسی میکند برای اطمینان از صحت کار آنها |
 |
 |
to depict somebody or something [as something] U |
کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن [وصف کردن] [شرح دادن ] [نمایش دادن] |
 |
 |
to scramble for something U |
هجوم کردن با عجله برای چیزی [با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی] |
 |
 |
assignment [of something] [to something] U |
انتساب [به چیزی] [از چیزی] |
 |
 |
assignment [of something] [to something] U |
ارجاع [به چیزی] [از چیزی] |
 |
 |
assignation [of something] [to something] U |
ارجاع [به چیزی] [از چیزی] |
 |
 |
assignation [of something] [to something] U |
گمارش [به چیزی] [از چیزی] |
 |
 |
assignment [of something] [to something] U |
برگماشت [به چیزی] [از چیزی] |
 |
 |
assignation [of something] [to something] U |
برگماشت [به چیزی] [از چیزی] |
 |
 |
assignment [of something] [to something] U |
تعیین [به چیزی] [از چیزی] |
 |
 |
assignation [of something] [to something] U |
تعیین [به چیزی] [از چیزی] |
 |
 |
assignment [of something] [to something] U |
گمارش [به چیزی] [از چیزی] |
 |
 |
assignation [of something] [to something] U |
واگذاری [به چیزی] [از چیزی] |
 |
 |
assignation [of something] [to something] U |
انتساب [به چیزی] [از چیزی] |
 |
 |
assignment [of something] [to something] U |
واگذاری [به چیزی] [از چیزی] |
 |
 |
keystroke U |
برسی هر کلید انتخاب شده برای اطمینان یافتن از اینکه برای عملی مناسب است |
 |
 |
long for U |
اشتیاق چیزی را داشتن ارزوی چیزی را داشتن |
 |
 |
stuck on <idiom> U |
دیوانه چیزی شدن ،عاشق چیزی شدن |
 |
 |
to have something in reserve U |
چیزی بطوراندوخته داشتن چیزی درپس داشتن |
 |
 |
rectified U |
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی |
 |
 |
rectify U |
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی |
 |
 |
rectifies U |
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی |
 |
 |
phase U |
معرفی تدریجی چیزی یا کاهش تدریجی چیزی |
 |
 |
phases U |
معرفی تدریجی چیزی یا کاهش تدریجی چیزی |
 |
 |
phased U |
معرفی تدریجی چیزی یا کاهش تدریجی چیزی |
 |
 |
something like 00 rials U |
سد ریال چیزی کم چیزی بالا در حدود سد ریال |
 |
 |
sleep on it <idiom> U |
به چیزی فکر کردن ،به چیزی رسیدگی کردن |
 |
 |
searchingly U |
بررسی خریدار ملک جهت اطلاع از اشکالات احتمالی مربوط به مبیع |
 |
 |
searched U |
بررسی خریدار ملک جهت اطلاع از اشکالات احتمالی مربوط به مبیع |
 |
 |
search U |
بررسی خریدار ملک جهت اطلاع از اشکالات احتمالی مربوط به مبیع |
 |
 |
searches U |
بررسی خریدار ملک جهت اطلاع از اشکالات احتمالی مربوط به مبیع |
 |
 |
clogged ink jet nozzles U |
اشکالی که در یک چاپگر پرتاب مرکبی پیش می اید و مربوط به زمانی است که مرکب باهوا تماس پیدا کرده و خشک میشود که در اینصورت درداخل و اطراف دهانک جمع شده و باعث مسدود شدن سیستم میشود |
 |
 |
paged address U |
که بعد شماره صفحه به آنها اختصاص داده میشود. آدرسهای حافظه مربوط به صفحهای هستند که بعدا به حافظه فیزیکی موجود تط بیق داده میشود. |
 |
 |
continues U |
ادامه دادن چیزی یا انجام دادن چیزی که زودتر انجام می دادید |
 |
 |
continue U |
ادامه دادن چیزی یا انجام دادن چیزی که زودتر انجام می دادید |
 |