English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
xenial U مربوط به مهمان نوازی مربوط به مناسبات بین مهمان و میزبان
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
hospitalization U مهمان نوازی
hospitality U مهمان نوازی
inhospitably U بدون مهمان نوازی
inhospitality U فقدان مهمان نوازی
hospitably U از روی مهمان نوازی
visitator U مهمان
guest U مهمان
guests U مهمان
program loans U قرضههای مربوط به برنامههای رشد و توسعه وامهای مربوط به اجرای برنامه ها
tactically U مربوط به فن به کاربردن یکانها در نبرد مربوط به فن جنگ از نظر نظامی
tactical U مربوط به فن به کاربردن یکانها در نبرد مربوط به فن جنگ از نظر نظامی
inferences U روش تغییر نتیجه اطلاعات مربوط به شخص با استفاده از دادههای مختلف مربوط به افراد
inference U روش تغییر نتیجه اطلاعات مربوط به شخص با استفاده از دادههای مختلف مربوط به افراد
elevation guidance U دستورات مربوط به صعودهواپیما راهنماییهای مربوط به صعود هواپیما
victual U مربوط به تهیه اذوقه مربوط به تامین خوار و بار
bioclimatic U مربوط به اقلیم شناسی مربوط به اب و هوا و نحوه زندگی
guests U مهمان کردن
i was under his roof U مهمان او بودم
treats U مهمان کردن
hosteler U مهمان دار
open house U پذیرایی از مهمان
inhospitableness U مهمان ننوازی
treated U مهمان کردن
treat U مهمان کردن
hospitable U مهمان نواز
guest computer U کامپیوتر مهمان
host U مهمان دار
guest-room U اطاق مهمان
banquet U مهمان کردن
banquets U مهمان کردن
guest room U اطاق مهمان
guest chamber U اطاق مهمان
bidden guest U مهمان خوانده
gatecrasher U مهمان ناخوانده
gatecrashers U مهمان ناخوانده
rest house U مهمان سرا
inhospitable U مهمان ننواز
hosting U مهمان دار
hosts U مهمان دار
guest U مهمان کردن
guest-rooms U اطاق مهمان
hosted U مهمان دار
auditory U مربوط بشنوایی یا سامعه مربوط به ممیزی وحسابداری
genital U مربوط به توالد و تناسل مربوط به دستگاه تناسلی
keep an open house U مهمان نواز بودن
visitors U مهمان رسمی نظامی
visitor U دیدن کننده مهمان
visitor U مهمان رسمی نظامی
goest operating system U سیستم عامل مهمان
visitors U دیدن کننده مهمان
visiter U دیدن کننده مهمان
to keep an open house U مهمان نواز بودن
invites U مهمان کردن وعده دادن
invited U مهمان کردن وعده دادن
open doored U در خانه باز مهمان نواز
invite U مهمان کردن وعده دادن
We are expecting guests for dinner . U برای شام مهمان داریم
Please be my guest. U خواهش می کنم مهمان من با شید
hospitable U غریب نواز مهمان نوازانه
wear out one's welcome <idiom> U مهمان دو روزه عزیز است
supervisory U مربوط به نظارت مربوط به نافر امور
That evening we had company . U آن روز بعد از ظهر مهمان داشتیم
to eat salt with a person U باکسی نان ونمک خوردن مهمان کسی بودن
roll out the red carpet <idiom> U برای خوشآمد فرش زیرپای مهمان پهن کردن
When in Rome, do as the Romans do! <idiom> U خود را به آداب و رسوم کشور مهمان وفق بده.
relative U که حرکت نشانه گرروی صفحه نمایش مربوط مربوط به حرکت وسیله ورودی است
acoustical U مربوط به صدا مربوط به سامعه
acoustic U مربوط به صدا مربوط به سامعه
table money U فوق العادهای که بابت هزینه مهمان داری به افسران ارشد داده میشود
homestay U خانواده مهمان دار [کسی که برای آموزش زبان یا فرهنگ در آن کشور می گذراند]
range component U عنصر مربوط به مسافت عامل مسافت شاخه مربوط به برد
distance angle U زاویه مربوط به برد سلاح زاویه مربوط به مسافت هدف
civil appropriation U اعتبارات مربوط به امورپرسنلی اعتبارات مربوط به امور غیرنظامی
The guest brings his own portion . <proverb> U مهمان روزى خود را با خود مى آورد .
formulae U مقررات مربوط به ساختمان اتومبیل مقررات مربوط به ساختمان قایق مسابقه
formulas U مقررات مربوط به ساختمان اتومبیل مقررات مربوط به ساختمان قایق مسابقه
formula U مقررات مربوط به ساختمان اتومبیل مقررات مربوط به ساختمان قایق مسابقه
hypobaric U مربوط به ارزیابی اثار کم شدن فشار جو مربوط به کم شدن فشار جو
cretaceous U مربوط به گچ
proper U مربوط
irrelevant U نا مربوط
relevant U مربوط
pertinent U مربوط
hydraulic U مربوط به اب
eight bit system U مربوط به یک
related U مربوط
lineal U مربوط به خط
vespertinal U مربوط به شب
for U مربوط به
pertaining U مربوط به
caprine U مربوط به بز
coherent U مربوط
affined U مربوط
correspondents U مربوط به
correspondent U مربوط به
pertinent U مربوط به
curatorial U مربوط به
apposite U مربوط
pertinenet U مربوط
as for U مربوط به
coordinate U مربوط
germane U مربوط
condequent U مربوط
anal U مربوط به مقعد
pyrotechnic U مربوط به فن اتشبازی
cerebellar U مربوط به مخچه
anglian U مربوط به نژاد
sensorimotor U مربوط به حس حرکت
mammary U مربوط به پستانداران
prospective U مربوط به اینده
parental U مربوط به والدین
capitular U مربوط بفصل
mammary U مربوط به پستان
typographic U مربوط به چاپ
communists U مربوط به کمونیسم
expiratory U مربوط به زفیر
weaponary U مربوط به اسلحه
bear on U مربوط بودن
aeronautical U مربوط به فضانوردی
villatic U مربوط به دهکده
existential U مربوط به هستی
budgetary U مربوط به بودجه
electrically U مربوط به الکتریسیته
retired U مربوط به بازنشستگی
affiliating U مربوط ساختن
affiliates U مربوط ساختن
affiliated U مربوط ساختن
affiliate U مربوط ساختن
bardic U مربوط به رامشگری
analitical U مربوط به تجزیه
anent U در مشارکت با مربوط به
woodsy U مربوط به جنگل
communist U مربوط به کمونیسم
operatic U مربوط به اپرا
polar U مربوط به قطب
arbitrative U مربوط بحکمیت
vespertine U مربوط به شب شبانه
c U مربوط به کامپیوتر
quadrantal U مربوط به تراز
polar U مربوط به قط بها
brumal U مربوط به زمستان
pertain to U مربوط بودن به
archival U مربوط به بایگانی
britannic U مربوط به بریتانیا
arithmeticlal U مربوط به حساب
matrimonial U مربوط به ازدواج
vindicative U مربوط به توجیه
Hellenic U مربوط به یونان
versicular U مربوط به ایات
vermian U مربوط به کرم
climatic U مربوط به اب وهوا
caloric U مربوط به کالری
futuristic U مربوط به اینده
atomistic U مربوط به اتم
calligraphic U مربوط به خطاطی
vehicular U مربوط به خودرو
astro U مربوط به نجوم
pyric U مربوط به سوختن
as to U عطف به مربوط به
arteriovenous U مربوط به رگها
womanish U مربوط به زن یا زنان
divisional U مربوط به تقسیم
arbitral U مربوط به حکمیت
pertian U مربوط بودن
psychiatric U مربوط به روانپزشکی
valedictory U مربوط به خداحافظی
corresponsive U مربوط بیکدیگر
military U مربوط به نظام
professorate U مربوط به استادی
basal U مربوط به ته یابنیان
achaian U مربوط به اخائیه
commercial U مربوط به تجارت
computational U مربوط به یک محاسبه
attached U مربوط متعلق
chromatic U مربوط به رنگها
chromic U مربوط به کرومیوم
dependent U مربوط محتاج
procephalic U مربوط به جلو سر
filiate U مربوط ساختن
churchly U مربوط به کلیسا
familial U مربوط به خانواده
municipal U مربوط به شهرداری
achaean U مربوط به اخائیه
acetarious U مربوط به سالاد
textual U مربوط به متن یا نص
collegial U مربوط به دانشکده
fossil U مربوط بادوارگذشته
synergistic U مربوط به همکاری
superciliary U مربوط به ابرو
substantival U مربوط به اسم
concern U مربوط بودن به
racing U مربوط بمسابقه
concerns U مربوط بودن به
commisural U مربوط به درزوپیوندگاه
fractional U مربوط به بخشهایی
fossils U مربوط بادوارگذشته
Americans U مربوط بامریکا
circumstantial U مربوط به موقعیت
baronial U مربوط به بارون
ovarian U مربوط به تخمدان
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com