Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 228 (14 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
calculator mode
U
مد ماشین حساب
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
calculator
U
ماشین حساب
calculators
U
ماشین حساب
desktop
U
ماشین حساب
sidekick
U
برنامه مشهور که یک ماشین حساب کامپیوتری صفحه یادداشت
sidekicks
U
برنامه مشهور که یک ماشین حساب کامپیوتری صفحه یادداشت
computer
U
ماشین حساب کامپیوتر
computer
U
ماشین حساب
computers
U
ماشین حساب کامپیوتر
computers
U
ماشین حساب
LCD
U
کریستال مایع که در صورت اعمال ولتاژ سیاه میشود و در ساعتهای مچی به ماشین حساب و سایر صفحات دیجیتال به کار می رود
arithmatic unit
U
قسمت حافظه ماشین حساب دستگاه محاسب کامپیوتر
arithmometer
U
ماشین حساب
comptometer
U
ماشین حساب
Babbage
U
nelrhC Babbage مخترع انگلیسی اولین ماشین حساب خودکار و قالب اصلی کامپیوترهای دیجیتالی امروز
calculating machine
U
ماشین حساب
digital computer
U
ماشین حساب عددی ماشین حساب دیجیتالی
electronic camputer
U
ماشین حساب الکترونیکی
eniac
U
ماشین حساب الکترونی
hand calculator
U
ماشین حساب دستی
ibm computer
U
ماشین حساب ای بی ام
industrial electronic computer
U
ماشین حساب الکترونیکی صنعتی
multiplier
U
وسیله افزایش ماشین حساب
programmable calculator
U
ماشین حساب قابل برنامه نویسی
pocket calculator
U
ماشین حساب جیبی
hand calculator
U
ماشین حساب جیبی
solar calculator
U
ماشین حساب جیبی خورشیدی
to cross-check the result with a calculator
U
حل را مجددا با ماشین حساب بررسی کردن
Other Matches
cost accounts
حساب های هزینه یابی حساب هزینه ای حساب مخارج
cost plus contracts
U
به حساب خرید سفارش دهنده وجز فروش سازنده به حساب می اورند
reckon
U
حساب پس دادن روی چیزی حساب کردن محسوب داشتن
reckons
U
حساب پس دادن روی چیزی حساب کردن محسوب داشتن
reckoned
U
حساب پس دادن روی چیزی حساب کردن محسوب داشتن
capitalized expense
U
هزینهای که علاوه بر به حساب امدن در حساب سود وزیان
clearance
U
تسویه حساب واریز حساب فاصله ازاد لقی
equity accounts
حساب قسمت ذیحساب حساب های اموال یکان
overdrawn account
U
حساب اضافه برداشت شده حساب با مانده منفی
To bring someone to account.
کسی را پای حساب کشیدن
[حساب پس گرفتن]
To cook the books.
U
حساب بالاآوردن (حساب سازی کردن )
privilege
U
دستورات کامپیوتری که فقط توسط یک حساب امتیاز دار قابل دستیابی هستند , مثل حذف حساب و دیگر تنظیم کابر جدید یا بررسی کلمه رمز
reckoning
U
تصفیه حساب صورت حساب
reckonings
U
تصفیه حساب صورت حساب
charge and discharge statements
U
حساب قیومیت صورت و نحوه ارزیابی و عملیات مالی ارث حساب ارث
check register
U
بازرسی کردن صورت حساب واریز حساب کردن واریزحساب
self binder
U
ماشین کشاورزی که هم درومیکندوهم بافه می بند د ماشین درووبسته بندی
universal
U
نوشتن برنامه که مخصوص یک ماشین نیست و روی چندین ماشین قابل اجرا است
The letter is well typed .
U
نامه قشنگ ماشین شده است (با ماشین تحریر )
machinists
U
ماشین چی چرخکار ماشین ساز ماشینیست
machinist
U
ماشین چی چرخکار ماشین ساز ماشینیست
account
U
حساب صورت حساب
cybernetics
U
مط العه روش حرکت ماشین الکترونیکی یا انسانی و نحوه تقلید ماشین الکترونیکی از رفتار و اعمال انسان
compensation trading
U
معاملهای که در ان فروشنده ماشین الات کارخانه متعهد میگردد تامحصول ان ماشین الات راخریداری نماید
no year oppropriation
U
حساب تامین اعتبار باز حساب باز
he calcn lates with a
U
اوبادقت حساب میکند اودرست حساب میکند
bench lathe
U
ماشین تراش رومیزی ماشین تراش کوچکی که روی میز کار بسته میشود
machined
U
1-روش نوشتن کد ماشین . 2-کد ماشین
machine
U
ماشین کردن با ماشین رفتن
machine
U
1-روش نوشتن کد ماشین . 2-کد ماشین
machined
U
ماشین کردن با ماشین رفتن
machines
U
ماشین کردن با ماشین رفتن
machines
U
1-روش نوشتن کد ماشین . 2-کد ماشین
faxes
U
مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
faxed
U
مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
fax
U
مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
cross compiler
U
کامپایلری که روی یک ماشین اجرا میشود در حالیکه این ماشین با ماشینی که این کامپایلر برای ان طراحی شده است تا کدهایش را ترجمه کند تفاوت دارد
faxing
U
مودمی که برای ارسال و دریافت داده فکس از او به ماشین استاندارد فکس استفاده میشود و همان طور که ماشین فکسی که به کامپیوتر دیگر وصل شده باشد
disassembler
U
برنامهای که کد زبان ماشین را گرفته و کد زبان اسمبلر راکه برنامه به زبان ماشین ازان ایجاد میشود تولید میکند
double column vertical boring mill
U
ماشین تراش قائم دو ستونی ماشین تراش کاروسل دوستونی
assembled
U
ترجمه نمودن و ایجاد هماهنگی در دادههای مورد نیاز یک برنامه کامپیوتری و برگرداندن داده به زبان ماشین و تهیه برنامه نهایی جهت اجراترجمه علائم سمبلیک به کدهای معادل در ماشین همگذاردن
assemble
U
ترجمه نمودن و ایجاد هماهنگی در دادههای مورد نیاز یک برنامه کامپیوتری و برگرداندن داده به زبان ماشین و تهیه برنامه نهایی جهت اجراترجمه علائم سمبلیک به کدهای معادل در ماشین همگذاردن
assembles
U
ترجمه نمودن و ایجاد هماهنگی در دادههای مورد نیاز یک برنامه کامپیوتری و برگرداندن داده به زبان ماشین و تهیه برنامه نهایی جهت اجراترجمه علائم سمبلیک به کدهای معادل در ماشین همگذاردن
assembler
U
یک برنامه کامپیوتری که دستورالعملهای زبان غیر ماشین راتوسط استفاده کننده تهیه شده است به زبان ماشین تبدیل میکند برنامه مترجم
d.c. machine
U
ماشین جریان مستقیم ماشین جریان دائم
automated teller machine
U
ماشین سخنگوی خودکار ماشین تحویل خودکار
the machine is in operation
U
ماشین در گردش است ماشین دایر است
Jacquard loom
U
ماشین بافندگی ژاکارد
[این ماشین جهت بافت فرش های ماشینی و یا پارچه های رنگی استفاده می شود که رنگ های بکار رفته در نقش و طرح فرش را توسط صفحه مقوائی سوراخ دار و یا همان نقشه ژاکارد کنترل می کنند.]
tab
U
حساب
scoreless
U
بی حساب
accountant
U
ذی حساب
science of numbers
U
حساب
incalculable
U
بی حساب
tabs
U
حساب
account
U
حساب
accountants
U
ذی حساب
arithmetic
U
حساب
to my a
U
به حساب من
to keep score
U
حساب
incomputable
U
بی حساب
tallying
U
حساب
score
U
حساب
tally
U
حساب
tallies
U
حساب
algorism
U
حساب
dam design
U
حساب سد
scored
U
حساب
tallied
U
حساب
in favour of
U
به حساب
scores
U
حساب
reckoning
U
حساب
reckonings
U
حساب
checking out
U
تسویه حساب
have it out with someone
<idiom>
U
تصفیه حساب
cash account
U
حساب نقدی
account
U
حساب کردن
account
U
حساب پس دادن
imprest
U
حساب تنخواه
closing of account
U
تفریغ حساب
certificate of clearance
U
مفاصا حساب
certificate of expenditure
U
صورت حساب
make much of
U
حساب بردن از
accountable
U
مسئول حساب
withdraw
U
برداشت از حساب
credit account
حساب اعتباری
A rough (crude)estimate.
U
حساب سر انگشتی
To concoct accounts.
U
حساب تراشیدن
sums
U
حساب کردن
sum
U
حساب کردن
liquidating
U
حساب را واریزکردن
liquidates
U
حساب را واریزکردن
liquidated
U
حساب را واریزکردن
call to account
U
حساب خواستن از
detailing
U
حساب ریز
detail
U
حساب ریز
capital account
U
حساب سرمایه
unguarded
U
حساب نشده
the bill
U
صورت حساب
differential calulus
U
حساب فاضله
calculates
U
حساب کردن
calculated
U
حساب کردن
calculate
U
حساب کردن
fluxion
U
حساب فاضله
loan account
حساب وام ها
joint account
U
حساب مشترک
integral calculvs
U
حساب جامعه
cyphers
U
حساب کردن
ciphers
U
حساب کردن
cipher
U
حساب کردن
integral calculus
U
حساب جامعه
in f.of
U
به حساب بنفع
differential calculus
U
حساب فاضله
design assumption
U
فرضیه حساب
day of r
U
روز حساب
cost accountant
U
حساب دار
computes
U
حساب کردن
computed
U
حساب کردن
compute
U
حساب کردن
account cuurent
U
حساب جاری
crypto account
U
حساب رمز
deposit accounts
U
حساب پس انداز
deposit accounts
U
حساب سپرده
deposit account
U
حساب پس انداز
deposit account
U
حساب سپرده
liquidate
U
حساب را واریزکردن
figures
U
حساب کردن
acalculia
U
ناتوانی در حساب
account book
U
دفتر حساب
savings account
U
حساب پس انداز
science of numbers
U
علم حساب
account card
U
کارت حساب
account number
U
شماره حساب
accoutn balance
U
مانده حساب
balance of account
U
مانده حساب
arithmetic unit
U
واحد حساب
arithmetician
U
حساب دان
stability calculation
U
حساب پایداری
arithmeticlal
U
مربوط به حساب
stock account
U
حساب موجودی
current accounts
U
حساب جاری
saving account
U
حساب پس انداز
figure
U
حساب کردن
production account
U
حساب تولید
profit and loss a
U
حساب سودوزیان
figuring
U
حساب کردن
propositional calculus
U
حساب گزارهای
realization account
U
حساب تسویه
residuary account
U
حساب ترکه
return account
U
حساب بازگشت
rule of thumb
U
حساب انگشت
calculation
U
حساب براورد
bank accounts
U
حساب بانکی
bank account
U
حساب بانکی
rule of thumb
U
حساب سر انگشتی
pridicate calculus
U
حساب مسندات
rule off
U
بستن حساب
balance sheet account
U
حساب ترازنامه
bank overdraft
U
حساب جاری
count
U
حساب کردن
tripos
U
امتحان حساب
scorers
U
حساب نگهدار
scorer
U
حساب نگهدار
box score
U
حساب بازی
calculable
U
حساب کردنی
undercharge
U
کم حساب کردن
vidimus
U
بازرسی حساب
miscast
U
حساب غلط
miscalculating
U
بد حساب کردن
miscalculates
U
بد حساب کردن
miscalculated
U
بد حساب کردن
miscalculate
U
بد حساب کردن
numerate
U
حساب کردن
includes
U
به حساب اوردن
calculus of variations
U
حساب تغییرات
include
U
به حساب اوردن
counted
U
حساب کردن
boolean calculus
U
حساب بولی
bank pass book
U
دفترچه حساب
current account
U
حساب جاری
checking accounts
U
حساب جاری
notcher
U
حساب نگهدار
binary arithmetic
U
حساب دودویی
checking account
U
حساب جاری
binary arithmetic
U
حساب دودوئی
to bring to book
U
حساب پس گرفتن
to cast up
U
حساب کردن
to count up
U
حساب کردن
to figure up
U
حساب کردن
misreckon
U
بد حساب کردن
minculculate
U
بد حساب کردن
counts
U
حساب کردن
counting
U
حساب کردن
withdraws
U
برداشت از حساب
calculators
U
حساب کننده
to count
[as]
U
به حساب رفتن
expense account
U
حساب هزینه
account with
[at]
a bank
U
حساب بانکی
offset
U
حساب تهاتر
algorism
[rare]
U
حساب
[ریاضی]
Count me in!
U
روی من حساب کن!
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com