English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
time the essence of the contract U مدت در حالی که از اصول اساسی عقد باشد
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
titular charge daffaires U کاردارسفارتخانه در حالی که اختیارات خاص داشته باشد
one of the [basic] fundamental tenets of democracy U یکی از اصول پایه [اساسی] دموکراسی
ground state U نیروی اساسی حالت اساسی
sanitize U مطابق اصول بهداشت کردن از روی اصول بهداشتی عمل کردن
adynamia U بی حالی
unease U پریشان حالی
get across U حالی کردن
demonstrators U حالی کننده
get across to U حالی کردن
demonstrator U حالی کننده
to bring home U حالی کردن
through thick and thin U درهمه حالی
inaction U بی حالی تنبلی
passivism U رفتاراز روی بی حالی
antinomian U مخالفین اصول اخلاقی فرقهای از مسیحیان که مخالف مراعات اصول اخلاقی بودند و اعتقادداشتند که خداوند در همه حال نسبت به مسیحیان لطف دارد
narcosis U حالت بی حسی وخواب الودگی بی حالی
to grind a person in a subject U مطلبی راخوب حالی کسی کردن
inverted camel U نوعی چرخش در حالی که پای ازاد مستقیم است
packet U کامپیوتر مخصوص که داده سریال را از ترمینال آسنکرون به حالی که در امتداد بسته ها
packets U کامپیوتر مخصوص که داده سریال را از ترمینال آسنکرون به حالی که در امتداد بسته ها
a closed mouth catches no flies <proverb> U تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد
moored mine U مینی که باسیم یا طناب به محل اتصال خود وصل شده باشد یا در اب معلق باشد
apophasis U افهار مطلبی درعین حالی که گوینده بی میلی خود را نسبت به افهار ان بیان داشته
hottest U شبکه آهنی یا پوشش اطراف کامپیوتر که به منبع تغذیه وصل شده باشد و زمین نشده باشد
hotter U شبکه آهنی یا پوشش اطراف کامپیوتر که به منبع تغذیه وصل شده باشد و زمین نشده باشد
hot U شبکه آهنی یا پوشش اطراف کامپیوتر که به منبع تغذیه وصل شده باشد و زمین نشده باشد
swapping U فعالیتی که در آن داده برنامه از حافظه اصلی به دیسک می رود در حالی که برنامه دیگر آماده اجرا است
escutcheon U سپری که دارای نشانهای نجابت خانوادگی باشد صفحهای که روی ان اسم چیزی نقش شده باشد سپرارم دار
hotbeds U بستر خاکی چمن که در اثر تخمیر ویابوسیله دیگری گرم شده باشد محل یا محیطی که دران رویش وپیشرفت سریع باشد
hotbed U بستر خاکی چمن که در اثر تخمیر ویابوسیله دیگری گرم شده باشد محل یا محیطی که دران رویش وپیشرفت سریع باشد
imperfect competition U حالتی است که در بازار عرضه بیش از یک فروشنده وجود نداشته باشد ووی بتواند روی قیمت کالای خود کنترل داشته باشد
open back U [نوعی فرش تخت باف که پود آن از پشت فرش کاملا مشخص باشد و بصورت حلقوی اطراف تار را در بر گرفته باشد.]
pipelines U اجرای پردازش دستور دوم در حالی که هنوز پردازش اولی تمام نشده است برای سرعت اجرای برنامه
pipeline U اجرای پردازش دستور دوم در حالی که هنوز پردازش اولی تمام نشده است برای سرعت اجرای برنامه
basal U اساسی
radicals U اساسی
radical U اساسی
basilar U اساسی
essentials U اساسی
rudimental U اساسی
functional U اساسی
Hon U اساسی
hypostatic U اساسی
organic U اساسی
groundlessness U بی اساسی
meatier U اساسی
fundametal U اساسی
meaty U اساسی
constitutional U اساسی
material U اساسی
cardinals U اساسی
materials U اساسی
meatiest U اساسی
fundamental U اساسی
cardinal U اساسی
capital U اساسی
pivotal U اساسی
ground U اساسی
On what basis (ground) U بر چه اساسی ؟
essential U اساسی
major <adj.> U اساسی
substantive [essential] <adj.> U اساسی
nett U اساسی
basic U اساسی
quintessential <adj.> U اساسی
essential <adj.> U اساسی
nets U اساسی
net U اساسی
basics U اساسی
unsubstantial U بی اساسی
vital <adj.> U اساسی
substantial U اساسی
key projects U اساسی
earthshaking U اساسی
purview U مواد اساسی
ground plans U طرح اساسی
basic surplus U مازاد اساسی
basic linkage U پیوند اساسی
fundamental rules U قواعدیاقوانین اساسی
basic deficit U کسری اساسی
functional distribution U توزیع اساسی
rite U فرمان اساسی
over haul U تعمیر اساسی
constitutional low U قانون اساسی
constitutional law U حقوق اساسی
constitutions U قانون اساسی
constitution U قانون اساسی
brass tacks U مسایل اساسی
reformation U اصلاح اساسی
basic variable U متغیر اساسی
vital U واجب اساسی
rationale U علت اساسی
to let the saw dust out of U پوچی یا بی اساسی
ground plan U طرح اساسی
basic U مقدماتی اساسی
basically U بطور اساسی
base repair U تعمیر اساسی
basics U اساسی مقدماتی
essential oil U روغن اساسی
basics U مقدماتی اساسی
volatile oil U روغن اساسی
radical U طرفداراصلاحات اساسی
radicals U طرفداراصلاحات اساسی
radical U ریشگی اساسی
unsubstantiality U بی اساسی بی اهمیتی
radicals U ریشگی اساسی
spine wall U دیوار اساسی
strategic variables U متغیرهای اساسی
basic U اساسی مقدماتی
substantiality U حالت اساسی
lapheld U کامپیوتر سبکی که قابل حمل باشد ولی نه آن قدر کوچک که به صورت جیبی باشد معمولا حاوی صفحه نمایش صفحه کلید و درایو دیسک است
laptop U کامپیوتر سبکی که قابل حمل باشد ولی نه آن قدر کوچک که به صورت جیبی باشد معمولا حاوی صفحه نمایش صفحه کلید و درایو دیسک است
punch-line U جمله اساسی واصلی
punch line U جمله اساسی واصلی
primordial U عنصر نخستین اساسی
revolutionises U تغییرات اساسی دادن
radical U طرفدار اصلاحات اساسی
myosin U پروتئین اساسی عضله
nonbasic variable U متغیر غیر اساسی
punch-lines U جمله اساسی واصلی
constitutions U مشروطیت قانون اساسی
revolutionising U تغییرات اساسی دادن
fundamental U اصولی مقدماتی اساسی
constitution U مشروطیت قانون اساسی
revolutionised U تغییرات اساسی دادن
constitutionality U مطابقت با قانون اساسی
conditions of sale U شرایط اساسی معامله
revolutionize U تغییرات اساسی دادن
nonessential goods U کالاهای غیر اساسی
supplementalary constitution law U متمم قانون اساسی
constitutional U مطابق قانون اساسی
essential fatty acids U اسیدهای چرب اساسی
bill of rights U قانون اساسی امریکا
unconstitutionality U مغایرت با قانون اساسی
A fundamental (slight) difference. U اختلاف اساسی ( جزئی )
Fundamental ( radical) changes. U تغییرات اساسی وعمده
revolutionizing U تغییرات اساسی دادن
radicals U طرفدار اصلاحات اساسی
revolutionized U تغییرات اساسی دادن
organic U اندام دار اساسی
field theory U نظریه اساسی میدان
revolutionizes U تغییرات اساسی دادن
wellŠsuppose it is so U خوب فرض کنیم چنین باشد فرضا چنین باشد
reforms U اصلاح اساسی کردن یا شدن
We must find a basic solution. U باید یک فکر اساسی کرد
basic sequential access method U روش دستیابی ترتیبی اساسی
basic direct access method U روش دستیابی مستقیم اساسی
stapled U اساسی مرکز بازرگانی عمده
essential singularity U نقطه تکین اساسی [ریاضی]
stapling U اساسی مرکز بازرگانی عمده
federal constitution U قانون اساسی دولت متحده
accidental غیر اساسی پیش آمدی
deeping of capital U پایه گذاری اساسی سرمایه
bdos U سیستم عامل اساسی دیسک
the essential [inherent] [intrinsic] task U کار مهم و ضروری [یا اساسی]
reform U اصلاح اساسی کردن یا شدن
staple U اساسی مرکز بازرگانی عمده
iowa tests of basic skills U ازمونهای مهارتهای اساسی ایووا
Zel-i Sultan vase U طرح گلدان ظل السلطان [این طرح بصورت تکراری و قرینه شامل یک گلدان و دسته های گل می باشد و مربوط به زمان سلطنت قاجار می باشد.]
doctrines U اصول
nitty-gritty U اصول
teachings U اصول
root U اصول
principles U اصول
teaching U اصول
roots U اصول
doctrine U اصول
tenet U اصول
technic U اصول
ism U اصول
ism U : اصول
desideratum U ارزوی اساسی و ضروری چیز مطلوب
reformer U پیشوای اصلاحات طرفدار دگرگونی اساسی
bios U سیستم اساسی ورودی و خروجی بایوس
ground rule U وفیفه اساسی قاعده و طرز عمل
unconstitutional U بر خلاف قانون اساسی برخلاف مشروطیت
reformers U پیشوای اصلاحات طرفدار دگرگونی اساسی
karyolymph U ماده اساسی زمینه هسته سلولی
basic crops U محصولات کشاورزی اساسی مانند گندم
karachoph design U لچک ترنج کاراچف [این طرح مربوط به همین شهر در جنوب تفلیس منطقه قفقاز می باشد که در آن ترنج بزرگ و هشت وجهی با چهار مربع در دو طرف آن می باشد و قدمت آن بیش از صد سال است.]
functional U اصول مبادی
communism U اصول اشتراکی
mutualism U اصول همکاری
general principles U اصول کلی
chung shin U اصول تکواندو
banking principles U اصول بانکداری
economic principles U اصول اقتصادی
mormonism U اصول mormon ها
theory U اصول نظری
technologically U اصول فنی
theories U اصول نظری
doctrines U اصول حکمت
technological U اصول فنی
doctrine U اصول حکمت
modernism U اصول امروزی
naziism U اصول نازی
roots and branches U اصول وفروع
monopolosm U اصول انحصار
system U اصول وجود
systems U روش اصول
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com