English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
phantom circuit U مدار چهار سیمی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
pad U ناحیهای از مس مسطح روی یک تخته مدار چاپی که محل اتصال سیمهای تشکیل دهنده مدار بوده و به وسیله ان انتقال میان سیمی از یک طرف تخته مدار چاپی به طرف دیگر صورت می گیرد پر کردن فیلدی از داده بافضای خالی دفترچه یادداشت
pads U ناحیهای از مس مسطح روی یک تخته مدار چاپی که محل اتصال سیمهای تشکیل دهنده مدار بوده و به وسیله ان انتقال میان سیمی از یک طرف تخته مدار چاپی به طرف دیگر صورت می گیرد پر کردن فیلدی از داده بافضای خالی دفترچه یادداشت
phantomed cable U کابل چهار سیمی
quadded cable U کابل چهار سیمی
phantoplex telegraphy U تلگراف چهار سیمی مرکب
wire cloth U تور سیمی پارچه سیمی پرده سیمی
DC U روش ارتباط با استفاده از باسهای روی یک مدار سیمی مثل سیستم تلگراف
four wire circuit U مدار چهار سیمه
duplexes U مدار دو طرفه یا دوسیمه مدار دوپلکس مدار دوجزئی چاشنی دو فتیلهای پخش مجدد پیام
duplex U مدار دو طرفه یا دوسیمه مدار دوپلکس مدار دوجزئی چاشنی دو فتیلهای پخش مجدد پیام
non rotating wire rope U طناب سیمی یک سو با مغزی طناب سیمی نپیچ
cross-in-square U [کلیسای معمول در رم شرقی با چهار گوشه و میدان و چهار طاق گهواره ای]
four poster U تختخوابی که چهار تیر یادیرک در چهار گوشه دارد
trapezium U چهار پهلو چهار ضلعی غیر منظم
quatrefoil U چهار وجهی [این اصطلاح موقعی که یک نگاره و یا کل فرش از چهار قسمت کاملا قرینه بوجود آمده باشد، بکار می رود.]
quadrumvir U انجمنی مرکب از چهار تن چهار نفری
quadrumana U چهار دستان میمونهای چهار دست و پا
tetragonal U دارای چهار زاویه چهار کنجی
tetrahedron U جسم چهار سطحی چهار ضلعی
tetrapterous U دارای چهار بال چهار جناحی
quadrangle U چهار گوش چهار دیواری
qyaternary U چهار واحدی چهار عضوی
quatrefoil U چهار ترک چهار گوشه
quadrangles U چهار گوش چهار دیواری
composite circuit U مدار الکترونیکی که از چندین مدار و قطعه کوچکتر تشکیل شده است
switching U مدار الکترونیکی که میتواند پیام ها را از یک خط یا مدار د مرکز کنترل به دیگری ارسال کند
inferior planet U سیارهای که مدار گردش ان کوچکتر از مدار زمین میباشد
pinning U یکی از چندین قطعه سیم کوچک متصل به بسته مدار مجتماع که به IC امکان اتصال به تخته مدار میدهد
pinned U یکی از چندین قطعه سیم کوچک متصل به بسته مدار مجتماع که به IC امکان اتصال به تخته مدار میدهد
pin U یکی از چندین قطعه سیم کوچک متصل به بسته مدار مجتماع که به IC امکان اتصال به تخته مدار میدهد
mask design U اخرین مرحله از طراحی مدارمجتمع که به وسیله ان طرح مدار از طریق پوششهای چندگانه مربوط به لایههای گوناگون مدار مجتمع تحقق می یابد
powder train U مدار خرج مدار باروت
firing circuit U مدار چاشنی مدار انفجار
stringed U سیمی
wiry U سیمی
one hook U مدار انفجاری که فقط به یک عامل انفجاری نیاز دارد مدار یک عامله
greyhound U غربال سیمی
greyhounds U غربال سیمی
lang's lay wire rope U طناب سیمی یک سو
wire beater همزن سیمی
three wire system U دستگاه سه سیمی
three wire generator U دینام سه سیمی
wire core U مغزی سیمی
wire drag U لاروب سیمی
wire gauze U توری سیمی
wire hinge U لولای سیمی
wire netting U تور سیمی
wire rope U طناب سیمی
wire ropes U طنابهای سیمی
wirework U کارهای سیمی
tightwire U طناب سیمی
backstop U حصار سیمی
hawser U طناب سیمی
open wire line U خط سیمی هوایی
hawsers U طناب سیمی
open wire line U خط سیمی لخت
cable U طناب سیمی
netting U تور سیمی
netting U شبکه سیمی
stringed instruments U سازهای سیمی
cabled U طناب سیمی
sarrated wire rope U طناب سیمی دندانهای
griddles U غربال سیمی کارگران
griddle U غربال سیمی کارگران
magnetic wire recording U ضبط صوت سیمی
wire netting U بافت توری سیمی
plated wire memory U حافظه سیمی اندوده
beach matting U تور سیمی ساحلی
string band U دسته موزیک سازهای سیمی
screened U تور سیمی نصب کردن
screening, screenings U تور سیمی نصب کردن
screen U تور سیمی نصب کردن
screens U تور سیمی نصب کردن
wired glass U شیشه دارای شبکه سیمی در متن ان
screening, screenings U تور سیمی پنجره توری دار
wire glass U شیشه دارای شبکه سیمی در متن ان
screened U تور سیمی پنجره توری دار
cord U سیمی که وسیله را به سوکت وصل میکند
cords U سیمی که وسیله را به سوکت وصل میکند
screen U تور سیمی پنجره توری دار
omnibus wire U سیمی که همگی جریان الکتریک از ان می گذرد
screens U تور سیمی پنجره توری دار
headstay U سیمی که دکل را بسمت جلوقایق نگاه میدارد
viola d'amore U ویولون دارای 7 سیم زهی و 7 تار سیمی
acoustic screen تور سیمی قابل نفوذ صدا در میکروفن
trommel U غربال سیمی استوانه شکلی مخصوص سنگ معدن
interfaces U 1-تغییر وسیله با افزودن مدار یا اتصال به آن برای ساخت سیستم ارتباطی استاندارد. 2-اتصال دو یا چند وسیله ناسازگار با هم با مدار برای برقراری ارتباط
interface U 1-تغییر وسیله با افزودن مدار یا اتصال به آن برای ساخت سیستم ارتباطی استاندارد. 2-اتصال دو یا چند وسیله ناسازگار با هم با مدار برای برقراری ارتباط
staple U سوزن [حرف ] یو شکل [برای محکم کردن سیمی به دیوار]
cable suspension bridge U پلی که از رشتههای سیمی بهم تابیده درست شده باشد
rope chaff U وسایل تولید پارازیت دردستگاه رادار که با طناب سیمی درست میشود
gradient circuit U مدار حساس به تغییر میزان قدرت مکانیسم عامل انفجار مدار حساس به تغییر قدرت چاشنی مین
screen U تور سیمی که در دهنه ابگذرهای پوشیده جهت جلوگیری از ورود اشغال نصب میشود
screens U تور سیمی که در دهنه ابگذرهای پوشیده جهت جلوگیری از ورود اشغال نصب میشود
screened U تور سیمی که در دهنه ابگذرهای پوشیده جهت جلوگیری از ورود اشغال نصب میشود
screening, screenings U تور سیمی که در دهنه ابگذرهای پوشیده جهت جلوگیری از ورود اشغال نصب میشود
the wind drowned the strigs U سازهای بادی صدای سازهای سیمی را خفه میکند
Faraday cage U صفحه فلزی یا سیمی متصل به زمین که وسایل حساس را کامل حفظ میکند به طوری که هیچ واسط ی از جریان الکترومغناطیسی ایجاد نشود
quadruples U چهار لا
quadrupled U چهار لا
quadruple U چهار لا
quadrilateral U چهار بر
quatre U چهار
quadrupling U چهار لا
quartile U چهار یک
tetragon U چهار بر
quadrate U چهار یک
four U چهار
quadrilaterals U چهار بر
quadruped U چهار پا
quadrupeds U چهار پا
tetrad U چهار
quarter U چهار یک
squaring U چهار گوش
tertramerous U چهار جزئی
four way U چهار لولهای
tetrad U چهار عنصری
tetradactylous U چهار پنجهای
foursquare U چهار ضلعی
all eyes U چهار چشمی
Wednesdays U چهار شنبه
tetratomic U چهار اتمی
qyaternary U چهار تایی
square dome U چهار طاقی
squares U چهار گوش
squared U چهار گوش
square U چهار گوش
the four seasons U چهار فصل
quatrefoil U گل چهار گلبرگی
four way U چهار راه
the cardinal humours U چهار ابگونه
tetrastichous U چهار جزیی
tetravalent U چهار بنیانی
Wednesday U چهار شنبه
long legged U چهار پایه
tetrasporous U چهار هاگی
tetrasporic U چهار هاگی
galloped U چهار نعل
gallops U چهار نعل
tetrahedron U چهار وجهی
tetramerous U چهار جزیی
backfour U چهار مدافع
tetrameter U چهار وزنی
tetrapod U پروانه چهار پا
tetravalent U چهار فرفیتی
tetragon U چهار ضلعی
tetragon U چهار گوشه
quadruplets U چهار گانه
quadruplet U چهار گانه
gallop U چهار نعل
tetrahedral U چهار ضلعی
tetrahedral U چهار وجهی
tetrastich U چهار بیتی
tetraphyllous U چهار برگه
quadruples U چهار تایی
quadrilaterals U چهار ضلعی
quadraple U چهار برابر
quadrate U چهار گوش
quadric U چهار تایی
quadrifid U چهار شکافی
quadrisyllabic U چهار هجائی
tetrasyllabic U چهار هجائی
quadrivalent U چهار بنیانی
quadrivalent U چهار ارزشی
quadrilaterals U چهار جانبه
quadrupling U چهار تایی
quadrant U چهار گوش
quadrangular U چهار گوشه
creep U چهار دست و پا
close U چهار گوشه
double breasted U کت چهار دکمه
footstool U چهار پایه
footstools U چهار پایه
intersections U چهار راه
intersection U چهار راه
quadripartite U چهار جزئی
all fours U چهار دست و پا
four cycle U چهار چرخه
point four U اصل چهار
four dimensional U چهار بعدی
four U عدد چهار
quadrupling U چهار گانه
quadrilateral U چهار جانبه
quadrilateral U چهار ضلعی
cross legged U چهار زانو
quads U چهار قلو
twice is U دو دو تا چهار تا میشود
quadrupled U چهار تایی
quadruple U چهار تایی
four pole U چهار قطبی
quad U چهار گوش
quad U چهار قلو
quadruple U چهار گانه
quadrant U چهار یک دایره
quadruples U چهار گانه
quads U چهار گوش
quadrupled U چهار گانه
four o'clock U ساعت چهار
wire matrix printer U یک چاپگر برخوردی که علائم ماتریس نقطهای را در هربار علامت با فشردن انتهای سیم معینی بر روی نوارمرکبی و کاغذ چاپ میکند چاپگر ماتریسی سیمی
quadrilaterals U چهار پهلو چهارضلعی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com