Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (25 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
contract
U
مخفف کردن مقاطعه کردن قرارداد بستن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
contract
U
پیمان مقاطعه عقد و پیمان بستن تعهد کردن مقاطعه کردن
contract
U
قرارداد بستن
bargaining
U
قرارداد معامله بستن
bargained
U
قرارداد معامله بستن
bargains
U
قرارداد معامله بستن
bargain
U
قرارداد معامله بستن
contract
U
مقاطعه کاری کردن
job
U
ایوب مقاطعه کاری کردن
jobs
U
ایوب مقاطعه کاری کردن
attaches
U
1-بستن یا متصل کردن 2-وصل کردن یک گره یا ورود به یک سرور در شبکه
attaching
U
1-بستن یا متصل کردن 2-وصل کردن یک گره یا ورود به یک سرور در شبکه
attach
U
1-بستن یا متصل کردن 2-وصل کردن یک گره یا ورود به یک سرور در شبکه
dog down
U
بستن و جذم کردن درب محکم کردن درپوش اشیاء
bound
U
خیز محدود کردن مقید کردن بستن
fulfill a contract
U
قرارداد را اجرا کردن
indenture
U
دوبل کردن قرارداد
perform a contract
U
قرارداد را اجرا کردن
contract
U
منقبض شدن مخفف کردن
take out an insurance policy
U
قرارداد بیمه را منعقد کردن
adverts
U
توجه کردن مخفف تجارتی کلمهء advertisement
advert
U
توجه کردن مخفف تجارتی کلمهء advertisement
syncopate
U
مخفف کردن غش کردن
farm
U
اجاره یا مقاطعه کردن اجاره دادن
farms
U
اجاره یا مقاطعه کردن اجاره دادن
farmed
U
اجاره یا مقاطعه کردن اجاره دادن
binding
U
صحافی کردن به هم بستن
shut off
U
قطع کردن بستن
bindings
U
صحافی کردن به هم بستن
astringe
U
جمع کردن بستن
assess
U
تعیین کردن بستن
assessed
U
تعیین کردن بستن
assesses
U
تعیین کردن بستن
assessing
U
تعیین کردن بستن
blocked
U
بستن مسدود کردن
blocks
U
بستن مسدود کردن
steek
U
بستن سجاف کردن
turn off
<idiom>
U
بستن ،خاموش کردن
block
U
بستن مسدود کردن
mike
U
مخفف اسم خاص میکائیل مخفف کلمه میکروفون
mikes
U
مخفف اسم خاص میکائیل مخفف کلمه میکروفون
stipulates
U
پیمان بستن تصریح کردن
to bar apatn
U
بستن و مسدود کردن راه
decamped
U
رخت بر بستن کوچ کردن
stipulating
U
پیمان بستن تصریح کردن
To turn the tap on (off).
U
شیر آب را باز کردن ( بستن )
decamping
U
رخت بر بستن کوچ کردن
wattle
U
نرده گذاری کردن بستن
decamps
U
رخت بر بستن کوچ کردن
to lay on
U
بستن مالیات تحمیل کردن
decamp
U
رخت بر بستن کوچ کردن
stamps
U
نقش بستن منقوش کردن
pretends
U
بخود بستن دعوی کردن
assumes
U
بخود بستن وانمود کردن
seal
U
مهر و موم کردن بستن
arrogate
U
غصب کردن بخود بستن
stipulate
U
پیمان بستن تصریح کردن
stamp
U
نقش بستن منقوش کردن
feign
U
بخود بستن جعل کردن
feigns
U
بخود بستن جعل کردن
assume
U
بخود بستن وانمود کردن
pretend
U
بخود بستن دعوی کردن
cincture
U
احاطه کردن کمرچیزی را بستن
pretending
U
بخود بستن دعوی کردن
seals
U
مهر و موم کردن بستن
string
U
مربی خم کردن کمان و بستن زه
to form a notion
U
اندیشه کردن خیال بستن
trusses
U
بهم بستن بادبان را جمع کردن
shunt
U
موازی کردن بستن بسته شدن
sets
U
بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
levied
U
مالیات بستن بر جمع اوری کردن
gagged
U
پوزه بند بستن محدود کردن
shunted
U
موازی کردن بستن بسته شدن
trussed
U
بهم بستن بادبان را جمع کردن
gags
U
پوزه بند بستن محدود کردن
setting up
U
بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
gag
U
پوزه بند بستن محدود کردن
gagging
U
پوزه بند بستن محدود کردن
truss
U
بهم بستن بادبان را جمع کردن
levy
U
مالیات بستن بر جمع اوری کردن
seel
U
چشم خود را بستن کور کردن
trussing
U
بهم بستن بادبان را جمع کردن
laces
U
بندکفش را بستن یراق دوزی کردن
lace
U
بندکفش را بستن یراق دوزی کردن
shunts
U
موازی کردن بستن بسته شدن
levies
U
مالیات بستن بر جمع اوری کردن
set
U
بستن درجه به سلاح تنظیم کردن
levying
U
مالیات بستن بر جمع اوری کردن
escalation
U
مادهای در قرارداد که براساس ان قیمتهای قرارداد تعدیل میگردد
negotiated contract
U
قرارداد بدون استعلام بها قرارداد پیش تنظیم
shut off
<idiom>
U
بستن شیرآب یا خاموش کردن کلید برق
buckle
U
باسگک بستن دست وپنجه نرم کردن
to occlude
U
بستن
[جلو چیزی راگرفتن ]
[مسدود کردن]
buckled
U
باسگک بستن دست وپنجه نرم کردن
buckles
U
باسگک بستن دست وپنجه نرم کردن
lacevi
U
بستن با بند سفت کردن حاشیه دارکردن
parol contract
U
قرارداد کتبی امضا نشده قرارداد شفاهی
assembly
U
بستن و سوار کردن قطعات اسلحه اجتماع یکانها
contra preferentum rule
U
درصورت گنگ بودن متن قرارداد بنحوی تعبیر میگرددکه حداقل منافع نویسنده قرارداد را دربر داشته باشد
rapallo treaty
U
قرارداد یا معاهده راپالو قرارداد دوستی منعقده بین دولتین المان و شوروی به سال 2291 در محل راپالوواقع در ایتالیا
phantom order
U
قرارداد تولید وسایل نظامی درزمان جنگ قرارداد تبدیل کارخانههای شخصی به کارخانجات نظامی
tamping
U
بستن مواد مشتعل کننده به دور خرج کیپ کردن خرج
logs
U
وارد کردن نشانه یا دستور در انتهای بخش کامپایل برای بستن تمام فایل ها و قط ع کانال بین ترمینال کاربر و کامپیوتر اصلی .
log
U
وارد کردن نشانه یا دستور در انتهای بخش کامپایل برای بستن تمام فایل ها و قط ع کانال بین ترمینال کاربر و کامپیوتر اصلی .
reassemble
U
بستن قطعات سوار کردن قطعات
braced
U
بابست محکم کردن محکم بستن
reassembling
U
بستن قطعات سوار کردن قطعات
brace
U
بابست محکم کردن محکم بستن
reassembled
U
بستن قطعات سوار کردن قطعات
reassembles
U
بستن قطعات سوار کردن قطعات
cost contract
U
قرارداد مربوط به پرداخت هزینه ها قرارداد هزینه
locks
U
قفل کردن بستن قفل
lock
U
قفل کردن بستن قفل
mach hold
U
بستن سرعت ماخ به هواپیما بستن سرعت لازم به هواپیمابه طور خودکار
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
U
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
U
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
operators on incentive
U
مقاطعه چی ها
piece-worker
U
مقاطعه چی
piece worker
U
مقاطعه چی
pieceworkers
U
مقاطعه چی ها
pieceworker
U
مقاطعه چی
incentive operators
U
مقاطعه چی ها
piece workers
U
مقاطعه چی ها
piece-workers
U
مقاطعه چی ها
operator on incentive
U
مقاطعه چی
jobber
[piece worker]
U
مقاطعه چی
incentive operator
U
مقاطعه چی
contract
U
مقاطعه
charters
U
اجاره وسیله حمل جهت کاری خاص قرارداد اجاره وسیله حمل اجاره کردن کل کشتی
chartering
U
اجاره وسیله حمل جهت کاری خاص قرارداد اجاره وسیله حمل اجاره کردن کل کشتی
charter
U
اجاره وسیله حمل جهت کاری خاص قرارداد اجاره وسیله حمل اجاره کردن کل کشتی
chartered
U
اجاره وسیله حمل جهت کاری خاص قرارداد اجاره وسیله حمل اجاره کردن کل کشتی
contractors
U
مقاطعه کار
by the job
U
به طور مقاطعه
jobs
U
کار مقاطعه
contractor
U
مقاطعه کار
jobber
[piece worker]
U
مقاطعه کار
fat work
U
مقاطعه کار
incentive operator
U
مقاطعه کار
by contract
U
بطور مقاطعه
lumper
U
مقاطعه کار
pieceworker
U
مقاطعه کار
incentive operators
U
مقاطعه کار ها
operators on incentive
U
مقاطعه کار ها
piece worker
U
مقاطعه کار
piece workers
U
مقاطعه کار ها
piece-worker
U
مقاطعه کار
job
U
کار مقاطعه
pieceworkers
U
مقاطعه کار ها
operator on incentive
U
مقاطعه کار
jobber
U
مقاطعه کار
piece-workers
U
مقاطعه کار ها
jobbery
U
سوء استفاده مقاطعه
subcontracts
U
مقاطعه کاری فرعی
main contractor
U
مقاطعه کار اصلی
subcontracting
U
مقاطعه کاری فرعی
subcontract
U
مقاطعه کاری فرعی
assumpsit
U
مقاطعه کاری فرض
subcontracted
U
مقاطعه کاری فرعی
road contractor
U
مقاطعه کار جاده
subcontractor
U
مقاطعه کار فرعی
subcontractors
U
مقاطعه کار فرعی
master builder
U
بنای مقاطعه کار
timework
U
کار از روی مقاطعه
piecework
U
کار از روی مقاطعه
discharge
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
package deal
U
مقاطعه در بست و خرید یکجا
contract note
U
سند مقاطعه توافق نامه
package deals
U
مقاطعه در بست و خرید یکجا
To be out to do some thing .
U
کمر همت بستن ( کمر انجام کاری را بستن )
countervial
U
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
entrepremership
U
اداره و سازماندهی فعالیتهای تجاری یا مقاطعه کاری
entrepreneur
U
مدیر یک موسسه اقتصادی بزرگ مقاطعه کار
entrepreneurs
U
مدیر یک موسسه اقتصادی بزرگ مقاطعه کار
challengo
U
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster
U
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
orient
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination
U
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
to temper
[metal or glass]
U
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
orients
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
concentrates
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to appeal
[to]
U
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
concentrating
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrate
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
calk
U
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
assigns
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on
[against]
somebody
U
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com