English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 78 (8 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
national expenditures U مخارج ملی
national spending U مخارج ملی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
expense account U حساب مخارج
expense accounts U حساب مخارج
expenditures U مخارج
outlays U مخارج
outlays U هزینههای سرمایهای مخارج
spending U مخارج
disbursements U مخارج
expenses U مخارج
postage U مخارج پستی
travelling expenses U مخارج سفر
expenditure U مخارج صرف
overhead U مخارج کلی سرجمع
outgoing U مخارج
actual expenses U مخارج واقعی
aggregate expenditures U مخارج کل
bareboat charter U ضمانت نامه تضمین حرکت کشتی و پرداخت مخارج پرسنل ان
budget expenditures U مخارج بودجه
capital expenditure U مخارج سرمایهای
charges forward U هزینه هایی که بوسیله مشتری پرداخت خواهد شد مخارج حمل که بعد از تحویل کالا به مشتری از او دریافت میشود
cost accounts حساب های هزینه یابی حساب هزینه ای حساب مخارج
cost estimate U تخمین مخارج
costs of proceedings U مخارج عدلیه
dynamic condition U شرایط و مقتضیات پویای اقتصادی تغییر شرایط اقتصادی ناشی از تحول سلیقه تقاضا کنندگان وهزینه و مخارج تولید ونسبت جمعیت
estimate of costs U تخمین مخارج
expenditure approach U روش مخارج
f.o.b U قیمت کالا بدون احتساب مخارج حمل و بیمه
free of all charges U بدون هیچگونه مخارج
freight charges U مخارج حمل
holding costs U مخارج نگهداری
incidental expenses U مخارج اتفاقی
indirect expenses U مخارج غیرمستقیم
inseparable cost U حالتی که چند نوع کالا در یک واحدتولیدی ساخته شود و هزینه و مخارج هر یک نسبت به کل مخارج اختیارا" تعیین گردد
licence fee U مخارج پروانه
luxury spending U مخارج تجملی
management expenses U مخارج مدیریت
management expenses U مخارج اداری
marginal outlays U مخارج نهائی
marginal propensity to expend U میل نهائی به مخارج
marginal propensity to expend U تمایل نهائی به مخارج
marginal propensity to spend U میل نهائی به مخارج
military expenditure U مخارج نظامی
military spending U مخارج نظامی
municipal spending U مخارج شهرداری
noncash expenditures U مخارج غیر نقدی
operating cost U مخارج عملیاتی
operating expenses U مخارج عملیاتی
optimum schedule U مطلوبترین برنامه اجرائی برنامه ایکه مخارج پروژه رابه حداقل می رساند
portage U مخارج باربری
porterage U مخارج باربری
postpaid U مخارج پستی قبلا پرداخت شده
postpaid U پاکت تمبردار یا امانتی که قبلا مخارج پست ان پرداخت میشود
program cost U مخارج اجرای یک برنامه مخارج پیش بینی شده
public expenditures U مخارج عمومی
rate of spending U میزان مخارج
rate of spending U نرخ مخارج
real balance effect U اثر پیگو اثر کاهش سطح قیمت ها برروی مخارج مصرفی
reasonable scale U مخارج متعارفه
self support U اتکاء بخود تکفل مخارج خود
social outlays U مخارج اجتماعی
submarginal land U زمین مطلقا" بی حاصل زمینی که چنان بی حاصل باشد که مخارج سرمایه گذاری و کارگر را نتواندجبران کند
sumptuary law U قانون تحدید مخارج
sumptuary law U قانونی که با منع استفاده از بعضی اموال مصرفی جلو مخارج مصرفی زیاد را می گیرد
superstitious uses U مخارج خرافاتی
support a family U متکفل مخارج خانوادهای بودن
tax expenditures U مخارج مالیاتی
time cost curve U منحنی مخارج برحسب زمان
unfinanced U مخارج پرداخت نشده
wage costs U مخارج دستمزد
wagners law U براساس این قانون که توسط اقتصاددان المانی بیان شده رابطه مستقیمی بین افزایش مخارج دولت و افزایش رشد وتوسعه اقتصادی وجود دارد
wasteful expenditures U مخارج بیهوده
welfare expenditures U مخارج رفاهی
all the expenses fell on him U تمام مخارج به گردن اوافتاد
You need spare no expense . U نگران خرج ( مخارج ) آن نباش
To cut down expenses . U خرج را کم کردن ( مخارج راپایین آوردن )
deduction of expenses U کسر مخارج [اقتصاد]
foot U پرداختن مخارج
Partial phrase not found.
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com