Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 131 (8 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
indirect expenses
U
مخارج غیرمستقیم
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
program cost
U
مخارج اجرای یک برنامه مخارج پیش بینی شده
inseparable cost
U
حالتی که چند نوع کالا در یک واحدتولیدی ساخته شود و هزینه و مخارج هر یک نسبت به کل مخارج اختیارا" تعیین گردد
roundabout
U
غیرمستقیم
roundabouts
U
غیرمستقیم
out of straight
U
غیرمستقیم
elenctic
U
غیرمستقیم
backstairs
U
غیرمستقیم
circuity
U
غیرمستقیم
indirect
U
غیرمستقیم
circuitous
U
غیرمستقیم
indirect suggestion
U
تلقین غیرمستقیم
indirect wave
U
موج غیرمستقیم
indirect cost
U
هزینه غیرمستقیم
insinuation
U
دخول غیرمستقیم
on costs
U
هزینههای غیرمستقیم
consequential damages
U
خسارت غیرمستقیم
mitosis
U
تسقیم غیرمستقیم
mediately
U
بطور غیرمستقیم
indirect question
U
پرسش غیرمستقیم
indirect control
U
کنترل غیرمستقیم
indirect loading
U
بارگذاری غیرمستقیم
indirect materials
U
مواد غیرمستقیم
indirect operation
U
عملکرد غیرمستقیم
indirect lighting
U
روشنایی غیرمستقیم
indirect laying
U
اتش غیرمستقیم
indirect labour
U
کار غیرمستقیم
indirect knowledge
U
معرفت غیرمستقیم
indirect proof
U
برهان غیرمستقیم
spot pass
U
پاس غیرمستقیم
excise duties
U
مالیات غیرمستقیم
oblique question
U
پرسش غیرمستقیم
indirect measurement
U
سنجش غیرمستقیم
transitive
U
رابطه غیرمستقیم
at second hand
U
بطور غیرمستقیم
indirectly
U
بطور غیرمستقیم
indirect taxation
U
مالیات غیرمستقیم
indirect control system
U
سیستم کنترل غیرمستقیم
sinuous
U
غیرمستقیم گمراه کننده
indirect quotable
U
نقل قول غیرمستقیم
indirect release
U
قطع کننده غیرمستقیم
indirect resistance furnace
U
کوره مقاومتی غیرمستقیم
indirect free kick
U
ضربه ازاد غیرمستقیم
direct lighting
U
روشن سازی غیرمستقیم
indirect labour
U
هزینه دستمزد غیرمستقیم
indirect transition
U
عبور یا انتقال غیرمستقیم
indirect induction heating
U
گرمایش القایی غیرمستقیم
indirect light distribution
U
پخش نور غیرمستقیم
indirect addressing
U
نشان دهی غیرمستقیم
predicatively
U
بطور غیرمستقیم در خبر جمله
image arc furnace
U
کوره قوس نوری غیرمستقیم
bricole
U
ضربه غیرمستقیم توپ یا گوی
karyokinesis
U
تقسیم غیرمستقیم هسته سلول
expenditures
U
مخارج
spending
U
مخارج
disbursements
U
مخارج
expenses
U
مخارج
outlays
U
مخارج
aggregate expenditures
U
مخارج کل
outgoing
U
مخارج
foot
U
پرداختن مخارج
superstitious uses
U
مخارج خرافاتی
operating cost
U
مخارج عملیاتی
public expenditures
U
مخارج عمومی
national spending
U
مخارج ملی
national expenditures
U
مخارج ملی
municipal spending
U
مخارج شهرداری
reasonable scale
U
مخارج متعارفه
military spending
U
مخارج نظامی
military expenditure
U
مخارج نظامی
wasteful expenditures
U
مخارج بیهوده
rate of spending
U
نرخ مخارج
tax expenditures
U
مخارج مالیاتی
wage costs
U
مخارج دستمزد
portage
U
مخارج باربری
welfare expenditures
U
مخارج رفاهی
porterage
U
مخارج باربری
operating expenses
U
مخارج عملیاتی
rate of spending
U
میزان مخارج
social outlays
U
مخارج اجتماعی
holding costs
U
مخارج نگهداری
expenditure approach
U
روش مخارج
actual expenses
U
مخارج واقعی
estimate of costs
U
تخمین مخارج
costs of proceedings
U
مخارج عدلیه
cost estimate
U
تخمین مخارج
travelling expenses
U
مخارج سفر
expenditure
U
مخارج صرف
postage
U
مخارج پستی
capital expenditure
U
مخارج سرمایهای
budget expenditures
U
مخارج بودجه
freight charges
U
مخارج حمل
marginal outlays
U
مخارج نهائی
management expenses
U
مخارج اداری
management expenses
U
مخارج مدیریت
luxury spending
U
مخارج تجملی
licence fee
U
مخارج پروانه
expense account
U
حساب مخارج
expense accounts
U
حساب مخارج
incidental expenses
U
مخارج اتفاقی
to over hear any one
U
سخنان کسی را بطور غیرمستقیم یا بدون میل اوشنیدن
marginal propensity to expend
U
تمایل نهائی به مخارج
marginal propensity to expend
U
میل نهائی به مخارج
sumptuary law
U
قانون تحدید مخارج
unfinanced
U
مخارج پرداخت نشده
overhead
U
مخارج کلی سرجمع
marginal propensity to spend
U
میل نهائی به مخارج
noncash expenditures
U
مخارج غیر نقدی
outlays
U
هزینههای سرمایهای مخارج
free of all charges
U
بدون هیچگونه مخارج
deduction of expenses
U
کسر مخارج
[اقتصاد]
all the expenses fell on him
U
تمام مخارج به گردن اوافتاد
You need spare no expense .
U
نگران خرج ( مخارج ) آن نباش
time cost curve
U
منحنی مخارج برحسب زمان
support a family
U
متکفل مخارج خانوادهای بودن
postpaid
U
مخارج پستی قبلا پرداخت شده
To cut down expenses .
U
خرج را کم کردن ( مخارج راپایین آوردن )
self support
U
اتکاء بخود تکفل مخارج خود
f.o.b
U
قیمت کالا بدون احتساب مخارج حمل و بیمه
postpaid
U
پاکت تمبردار یا امانتی که قبلا مخارج پست ان پرداخت میشود
bareboat charter
U
ضمانت نامه تضمین حرکت کشتی و پرداخت مخارج پرسنل ان
excise
U
مالیات کالاهای داخلی مالیات غیرمستقیم
real balance effect
U
اثر پیگو اثر کاهش سطح قیمت ها برروی مخارج مصرفی
optimum schedule
U
مطلوبترین برنامه اجرائی برنامه ایکه مخارج پروژه رابه حداقل می رساند
sumptuary law
U
قانونی که با منع استفاده از بعضی اموال مصرفی جلو مخارج مصرفی زیاد را می گیرد
submarginal land
U
زمین مطلقا" بی حاصل زمینی که چنان بی حاصل باشد که مخارج سرمایه گذاری و کارگر را نتواندجبران کند
charges forward
U
هزینه هایی که بوسیله مشتری پرداخت خواهد شد مخارج حمل که بعد از تحویل کالا به مشتری از او دریافت میشود
wagners law
U
براساس این قانون که توسط اقتصاددان المانی بیان شده رابطه مستقیمی بین افزایش مخارج دولت و افزایش رشد وتوسعه اقتصادی وجود دارد
dynamic condition
U
شرایط و مقتضیات پویای اقتصادی تغییر شرایط اقتصادی ناشی از تحول سلیقه تقاضا کنندگان وهزینه و مخارج تولید ونسبت جمعیت
cost accounts
حساب های هزینه یابی حساب هزینه ای حساب مخارج
production overheads
U
هزینههای بالاسری تولید هزینههای سربار تولید هزینههای غیرمستقیم تولید
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com