English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
intercom U مخابرات داخلی
intercoms U مخابرات داخلی
interphone U مخابرات داخلی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
intercommunication U مخابرات داخلی یکان
Other Matches
communication operation instructions (co U دستور کار مخابرات دستورالعمل مخابرات
incretion U ترشح درونی یا داخلی تراوش داخلی
squawks U مخابره داخلی ارتباط داخلی
squawk U مخابره داخلی ارتباط داخلی
internal structure U ساختمان داخلی سازه داخلی
squawked U مخابره داخلی ارتباط داخلی
internal defense U پدافند داخلی پایداری داخلی
exchanged stabilization fund U مقصودتاسیسی است در ان پول خارجی و داخلی یک کاسه میشود و به این وسیله مظنه ارز خارجی ثابت نگهداشته میشود تا تنزل پول داخلی باعث رکود تجارت و عدم اعتماد نشود
storage U 1-حافظه داخلی کوچک با دستیابی سریع سیستم که حاوی برنامه جاری است . 2-حافظه کوچک داخلی سیستم
communication U مخابرات
electric communication U مخابرات
telecommunication technique U تکنیک مخابرات
signalled U رسته مخابرات
signaled U رسته مخابرات
signal U رسته مخابرات
communication engineer U مهندس مخابرات
communication center U مرکز مخابرات
radiographic U مخابرات رادیویی
communication U ارتباط و مخابرات
signal axis U محور مخابرات
signal bridge U پل مخابرات ناو
telecommunications U مخابرات تلگرافی
marking panel U پرده مخابرات
communication engineering U مهندسی مخابرات
transmission U مخابرات ارسال
signal communications U ارتباط و مخابرات
data link U محور مخابرات
signal corps U رسته مخابرات
signal corps U قسمت مخابرات
signal panel U پرده مخابرات
panel code U کد پرده مخابرات
communications U ارتباط و مخابرات
telecommunication network U شبکه مخابرات
telecommunication traffic U ترافیک مخابرات
transmissions U مخابرات ارسال
transmissions U مخابره مخابرات
transmission U مخابره مخابرات
subscriber line U خط مشترک [مخابرات]
communication theory U تئوری مخابرات
panels U پرده مخابرات
communication technician U تکنیسین مخابرات
communication receiver U گیرنده مخابرات
panel U پرده مخابرات
signal center U مرکز مخابرات
digital subscriber line [DSL] U خط مشترک دیجیتال [مخابرات ]
intercepts U نفوذکردن در شبکه مخابرات
strangle U در مخابرات یعنی دستگاه
intercepting U نفوذکردن در شبکه مخابرات
standing operating procedures U روش جاری مخابرات
cordless telephone U تلفن بی سیم [مخابرات]
intercept U نفوذکردن در شبکه مخابرات
cordless phone U تلفن بی سیم [مخابرات]
intercepted U نفوذکردن در شبکه مخابرات
cordless [cordless telephone] U تلفن بی سیم [مخابرات]
master station U پست اصلی مخابرات
communication and electronics U رسته مخابرات و الکترونیک
communication chief U رئیس مخابرات یکان
signalled U علایم مخابراتی مخابرات
signaled U علایم مخابراتی مخابرات
panel U پرده شبکه مخابرات
panels U پرده شبکه مخابرات
signal U علایم مخابراتی مخابرات
communication technician U تعمیر کارفنی مخابرات
communication network U شبکه ارتباط و مخابرات
helio U ایینه ویژه مخابرات
area signal center U مرکز مخابرات منطقه
signal operation instruction U دستور کار مخابرات
teletypewriter U دستگاه تایپ مخابرات تلگرافی
asymmetric digital subscriber line [ADSL] U خط مشترک دیجیتال نامتقارن [مخابرات ]
spring loaded U فنری کلید ناپایدار در مخابرات
cryptofacility U تاسیسات مربوط به مخابرات رمز
wigway U ارتباط و مخابرات به وسیله پرچم
sign off U علایم ختم مخابرات یامکالمات
cordless telephone U گوشی تلفن بی سیم [مخابرات]
phone extension U شماره تلفن فرعی [مخابرات]
cordless [cordless telephone] U گوشی تلفن بی سیم [مخابرات]
cordless phone U گوشی تلفن بی سیم [مخابرات]
tele communication U مخابرات تلفنی وغیره ازمسافات دور
cryptocompromise U تولید خطر برای مخابرات رمز
radiographs U پیام رادیوتلگرافی فرستادن مخابرات رادیویی
radiograph U پیام رادیوتلگرافی فرستادن مخابرات رادیویی
communication deception U گول زدن دشمن در ارتباط و مخابرات
lights out U علائم مخابرات بوسیله نور هنگام خاموشی
demodulate U از مخابرات رادیویی مطالب رمزی کشف کردن
loran U تعیین خط سیر هواپیمایاکشتی بوسیله مخابرات رادیویی
high bit-rate digital subscriber line [HDSL] U خط مشترک دیجیتال برای نرخ بیت بالا [مخابرات ]
teleprinters U تله تایپ ماشین ثبت مخابرات تلگرافی دور نویس
teleprinter U تله تایپ ماشین ثبت مخابرات تلگرافی دور نویس
phonopore U اسبابی که بوسیله ان مخابرات تلفنی را ازتوی سیم تلگراف می گذراند
dial up line U خط تلفن معمولی که میتواندبه عنوان دست دستگاه فرستنده در مخابرات استفاده شود
switching U مرکز مخابرات مرکزتلفن خودکار حرکت دادن خودروها از یک نقطه به نقطه دیگر برای بارگیری یاتخلیه
endogenous U داخلی
anie U داخلی
ben U داخلی
internal medicine U طب داخلی
intramural U داخلی
municipal U داخلی
indoor U داخلی
territorial U داخلی
interior U داخلی
internal door U در داخلی
internal U داخلی
inside U داخلی
innate U داخلی
in- U داخلی
in U داخلی
insides U داخلی
inner U داخلی
domestic U داخلی
esoteric U داخلی
interiors U داخلی
inner loop U حلقه داخلی
inner planets U سیارات داخلی
inner liner U روکش داخلی
internal reflector U رفلکتور داخلی
inner harbor U بندر داخلی
inland waterway U ابراه داخلی
internal report U گزارش داخلی
inner bottom U جدار داخلی
internal energy U انرژی داخلی
internal heating U گرمایش داخلی
internal electrode U الکترود داخلی
internal pole U قطب داخلی
internal modem U مدم داخلی
inner zone U منطقه داخلی
internal electrolysis U الکترولیز داخلی
internal furnace U کوره داخلی
internal power U مصرف داخلی
internal programme U برنامه داخلی
inland rules U قوانین داخلی
internal short circuit U کوتهمداری داخلی
internal storage U حافظه ی داخلی
home trade U تجارت داخلی
internal storage U حافظه داخلی
home rule U حکومت داخلی
home product U محصولات داخلی
home market U بازار داخلی
internal storage U انباره داخلی
home made U ساخت داخلی
home currency U پول داخلی
internal shield U غلاف داخلی
internal security U امنیت داخلی
imside dimension U اندازه داخلی
inland duty U گمرک داخلی
internal resistance U مقاومت داخلی
internal ruling U نظامنامه داخلی
inboard aileron U شهپر داخلی
inferior planets U سیارههای داخلی
inferior conjunction U مقارنه داخلی
internal erosion U فرسایش داخلی
indoor antenna U انتن داخلی
home consumption U مصرف داخلی
internal loss U تلف داخلی
interior affairs U امور داخلی
internal circuit U حلقه داخلی
internal boffles U تیغههای داخلی
internal clock U ساعت داخلی
internal memory U حافظه داخلی
internal combustion U احتراق داخلی
internal commerce U تجارت داخلی
internal conductance U اندوکتانس داخلی
internal conductance U اندوکتیویته ی داخلی
internal conductor U سیم داخلی
internal circuit U مدار داخلی
internal insulation U ایزولاسیون داخلی
internal bus U مسیر داخلی
internal attack U تک داخلی یا تک از داخل
internal armature U ارمیچر داخلی
internal angle U زاویه ی داخلی
intermediate structure U ساختمان داخلی
interior wall U دیوار داخلی
interior span U دهانه داخلی
interior guard U نگهبان داخلی
internal brake U ترمز داخلی
interior ballistics U بالیستیک داخلی
interior architecture U معماری داخلی
internal bus U گذرگاه داخلی
internal connection U اتصال داخلی
internal consistency U سازگاری داخلی
internal consumption U مصرف داخلی
inside thread U مارپیچ داخلی
inside micrometer U میکرومتر داخلی
inside hinge U لولای داخلی
internal diseconomies U زیانهای داخلی
internal impedance U امپدانس داخلی
inside draft U شیب داخلی
inside diameter U قطر داخلی
internal security U تامین داخلی
internal ear U گوش داخلی
internal impedance U مقاومت داخلی
internal efficiency U راندمان داخلی
inside wing U بال داخلی
internal modulation U مدولاسیون داخلی
intercommunication U ارتباط داخلی
internal crack U ترک داخلی
internal current U جریان داخلی
interference drag U پسای داخلی
internal damping U میرایی داخلی
internal defense U دفاع داخلی
internal development U رشد داخلی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com