Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
witness stand
U
محلی که شاهد درانجا ایستاده و شهادت میدهد
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
witnessed
U
گواه شاهد شهادت دادن
witnessing
U
گواه شاهد شهادت دادن
Two witnesses should testify.
U
دو شاهد باید شهادت بدهند
witnesses
U
گواه شاهد شهادت دادن
witness
U
گواه شاهد شهادت دادن
voir dire
U
سوالاتی که پیش از پرس ازمایی اصلی از شاهد میشود و هدف از ان احرازصلاحیتش برای ادای شهادت است
perjurer
U
کسی که سوگند دروغ می خورد یا شهادت دروغ میدهد
vertical retort tar
U
قطران کورههای ایستاده قطران قرعهای ایستاده
departmental LAN
U
شبکه محلی کوچک برای اتصال گروه افرادی که در سازمان یا اداره یکسان کار می کنند و اجازه میدهد به کاربران تا از فایلها
server
U
که به کاربر امکان دستیابی به فایلهای کامپیوتر دیگر و وسایل جانبی روی شبکه میدهد به صورتی که گویی منابع محلی هستند
SMB
U
که به کاربر امکان دسترسی به فایل ها و وسایل جانبی کامپیوتر دیگر روی شبکه را میدهد به طوری که مانند منابع محلی باشد
therein
U
درانجا
there
U
درانجا
yonder
U
واقع درانجا
thereon
U
روی ان درانجا
ram
U
حافظهای که امکان دستیابی به هر محلی به به هر ترتیبی را میدهد بدون نیاز به دستیابی به باقی مانده در اول مقایسه شود با sequatial accen memory
rammed
U
حافظهای که امکان دستیابی به هر محلی به به هر ترتیبی را میدهد بدون نیاز به دستیابی به باقی مانده در اول مقایسه شود با sequatial accen memory
rams
U
حافظهای که امکان دستیابی به هر محلی به به هر ترتیبی را میدهد بدون نیاز به دستیابی به باقی مانده در اول مقایسه شود با sequatial accen memory
estaminet
U
قهوه خانهای که سیگارکشیدن درانجا ازاداست
bitblt
U
در گرافیک کامپیوتری جابجا کردن یک بلاک از بیتها از یک محلی در حافظه به محلی دیگر
blit
U
در گرافیک کامپیوتری جابجا کردن یک بلاک از بیتها از یک محلی در حافظه به محلی دیگر
maternal school
U
اموزشگاهی که درانجا مانند مادرازکودک نگهداری میشود
hooks
U
کد ماشینی که در یک ماژول یاپیمانه از سیستم عامل جای داده میشود تا کنترل را به روالی که وفیفهای اضافی انجام میدهد انتقال داده ودر محلی متفاوت از ماژول اصلی ذخیره نماید
hook
U
کد ماشینی که در یک ماژول یاپیمانه از سیستم عامل جای داده میشود تا کنترل را به روالی که وفیفهای اضافی انجام میدهد انتقال داده ودر محلی متفاوت از ماژول اصلی ذخیره نماید
stroke hole
U
بخشی از بازی گلف که درانجا امتیاز اضافی به حریف ضعیف داده میشود
localism
U
ایین محلی علاقه محلی
local procurement
U
تدارک محلی فراورده محلی
remote
U
کامپیوتر راه دور میدهد. کاربر راه دور میتواند از کامپیوتر راه دور به صورت محلی استفاده کند
remoter
U
کامپیوتر راه دور میدهد. کاربر راه دور میتواند از کامپیوتر راه دور به صورت محلی استفاده کند
remotest
U
کامپیوتر راه دور میدهد. کاربر راه دور میتواند از کامپیوتر راه دور به صورت محلی استفاده کند
standing
U
ایستاده
static
U
ایستاده
on stilts
U
بالا ایستاده بل
upright spin
U
چرخش ایستاده
offhand
U
تیراندازی ایستاده
he is on his legs
U
بر پا ایستاده است
semierect
U
نیمه ایستاده
standing wave
U
موج ایستاده
standing start
U
استارت ایستاده
stationary state
U
حالت ایستاده
stationary
U
لایتغیر ایستاده
standee
U
شخص ایستاده
stalled tank
U
تانک ایستاده
stationary wave
U
موج ایستاده
local posts
U
پستهای استراق سمع محلی پستهای دیده ور محلی
to set
U
گذاشتن
[در حالت ایستاده]
erectly
U
بطور ایستاده یا عمودی
quasi stationary state
U
شبه حالت ایستاده
standup goalie
U
دروازه بانی ایستاده
stand up
U
روی پا ایستادن ایستاده
statically
U
در حال ایستاده یا ساکن
stand-up
U
روی پا ایستادن ایستاده
perpendicular
U
ستون وار ایستاده
power form
U
تیراندازی ایستاده با تیر وکمان
offhand position
U
حالت ایستاده در تیر اندازی
corner-post
U
[پایه ایستاده در سنگ نبش]
I was standing at the street corner .
U
درگوشه خیابان ایستاده بودم
kick turn
U
دور زدن در حالت ایستاده
to set
U
جای دادن
[در حالت ایستاده]
step through method
U
تیراندازی ایستاده با تیر وکمان
pointsman
U
عبور و مرور که دریک نقطه ایستاده
ashlering
U
[مجموعه ای از سنگ های ساختمانی کوتاه و ایستاده]
chest roll
U
چرخیدن ژیمناست از حالت ایستاده بروی سینه
themes
U
شاهد
blankest
U
شاهد
warranter
U
شاهد
theme
U
شاهد
vouchers
U
شاهد
testate
U
شاهد
blank
U
شاهد
testifier
U
شاهد
beholder
U
شاهد
beholders
U
شاهد
voucher
U
شاهد
observer
U
شاهد
observers
U
شاهد
looker on
U
شاهد
testimonial
U
شاهد
witnessing
U
شاهد
affiant
U
شاهد
witnessed
U
شاهد
witnesses
U
شاهد
witness
U
شاهد
testimonials
U
شاهد
the taxis are on their rank
U
اتومبیلهای کرایهای درایستگاه خود ردیف ایستاده اند
ocular witness
U
شاهد عینی
instances
U
مثال شاهد
witnessing
U
شاهد مدرک
instance
U
مثال شاهد
skilled witness
U
شاهد متخصص
rebutting evidence
U
شاهد معارض
witnesses
U
شاهد مدرک
eye-witness
U
شاهد عینی
expert witness
U
شاهد خبره
eye witness
U
شاهد عینی
witness
U
شاهد مدرک
witnessed
U
شاهد مدرک
eyewitness
U
شاهد عینی
eye witness
U
شاهد عینی
challenging a witness
U
جرح شاهد
logical
U
حرف یا کلمهای که عمل منط قی که انجام میدهد را شرح میدهد.
vorticel
U
جانور ذره بینی حلقهای شکل که در اب ایستاده زندگی میکند
joysticks
U
با حرکت دادن دسته ایستاده در پورت ورودی /خروجی کامپیوتر
joystick
U
با حرکت دادن دسته ایستاده در پورت ورودی /خروجی کامپیوتر
testator
U
شاهد میراث گذار
as God is my witness ...
U
خدا شاهد است ...
I swear by the almighty that…
U
خدا شاهد است که ...
The written statements of the witness.
U
اظهارات کتبی شاهد
To produce a witness.
U
دردادگاه شاهد آوردن
witness
U
شهادت
witnessing
U
شهادت
testis
U
شهادت
martyrdom
U
شهادت
testimony
U
شهادت
witnesses
U
شهادت
witnessed
U
شهادت
testimonials
U
شهادت
attestation
U
شهادت
testimonial
U
شهادت
certification
U
شهادت
testimonies
U
شهادت
oral evidence
U
شهادت
hearsay evidence
U
شهادت بر شهادت
martyry
U
شهادت
evidence
U
شهادت
eye-witnesses
U
شاهد عینی گواه خوددیده
eyewitnesses
U
شاهد عینی گواه خوددیده
eyewitness
U
شاهد عینی گواه خوددیده
History is the best testimony.
U
تاریخ بهترین شاهد است
evidence
U
شاهد باگواهی ثابت کردن
I saw it for myself . I was an eye –witness
U
خودم شاهد قضیه بودم
affirms
U
شهادت دادن
hearsay evidence
U
شهادت سماعی
deponont
U
شهادت دهنده
evidence
U
شهادت دادن
call to witness
U
به شهادت طلبیدن
affirmed
U
شهادت دادن
testable
U
شهادت پذیر
affirm
U
شهادت دادن
attests
U
شهادت دادن
to bear testimony
U
شهادت دادن
attesting
U
شهادت دادن
attested
U
شهادت دادن
affirming
U
شهادت دادن
false testimony
U
شهادت کذب
witness
U
شهادت دادن
giving evidence
U
اداء شهادت
forefinger
U
انگشت شهادت
forefingers
U
انگشت شهادت
attest
U
شهادت دادن
martyrs
U
به شهادت رساندن
martyr
U
به شهادت رساندن
acknowledgment
U
شهادت نامه
parol evidence
U
شهادت شفاهی
perpetuting testtimony
U
حفظ شهادت
oral evidence
U
شهادت شفاهی
passionary
U
شهادت نامه
certificates
U
شهادت نامه
certificate
U
شهادت نامه
affidavit
شهادت نامه
the first or index finger
U
انگشت شهادت
witnessed
U
شهادت دادن
vouchers
U
شهادت دادن
bear witness
U
شهادت دادن
bear testimony
U
شهادت دادن
witnesses
U
شهادت دادن
voucher
U
شهادت دادن
witnessing
U
شهادت دادن
perjury
U
شهادت کذب
perjures
U
شهادت دروغ دادن
perjure
U
شهادت دروغ دادن
affidavy
U
شهادت نامه استشهاد
perjuring
U
شهادت دروغ دادن
to bear witness to
U
شهادت دادن نسبت به
affidavits
U
شهادت نامه استشهاد
onlooker
U
رهگذری که چیزی را تماشا می کند یا شاهد می شود
My clothes are a witness to my poverty.
U
لباسی که بتن دارم شاهد فقر است
dma
U
UPC ای که به کنترولی DMA اجازه ارسال داده روی باس در حین دورههای ساعت میدهد وقتی که دستورات داخلی یا NOP را انجام میدهد
testifying
U
شهادت دادن تصدیق کردن
testify
U
شهادت دادن تصدیق کردن
warrantable
U
دارای ارزش برای شهادت
testifies
U
شهادت دادن تصدیق کردن
tests
U
شهادت گواهی بازرسی کردن
tested
U
شهادت گواهی بازرسی کردن
testate
U
وصیت کردن شهادت دادن
test
U
شهادت گواهی بازرسی کردن
testified
U
شهادت دادن تصدیق کردن
graphics
U
پردازنده جانبی که سرعت نمایش را افزایش میدهد. محل پیکس ها را محاسبه میکند که خط c شکل را می سازند و آنها را نمایش میدهد
support
U
CI مخصوص که با cpu کار میکند و یک تابع جمع یا عملیات استاندارد را به سرعت انجام میدهد و سرعت پردازش را افزایش میدهد
ToolTips
U
برنامهای که تحت ویندوز کار میکند و یک خط از متن را زیر یک نشانه نشان میدهد وقتی که کاربر نشانه را روی آن قرار میدهد
prevarication
U
ساختن وکیل با طرف موکل افهارات دو پهلو و گمراه کننده شاهد
certify
U
صحت وسقم چیزی را معلوم کردن شهادت کتبی دادن
certifying
U
صحت وسقم چیزی را معلوم کردن شهادت کتبی دادن
certifies
U
صحت وسقم چیزی را معلوم کردن شهادت کتبی دادن
supervisory
U
1-سیگنالی که نشان میدهد آیا مدار مشغول است یا خیر. 2-سیگنالی که وضعیت وسیله را نشان میدهد
HTML
U
مجموعهای از کدهای مخصوص که نحوه و نوعی که برای نمایش متن به کار می رود نشان میدهد و امکان ارتباط از طریق کلمات خاص درون متن به بخشهای دیگر متن یا متنهای دیگر میدهد
local line
U
خط محلی
local
<adj.>
U
محلی
residential
U
محلی
local
U
محلی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com