Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 41 (3 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
concrete
U
محسوس
patent
U
محسوس
patented
U
محسوس
patenting
U
محسوس
patents
U
محسوس
significance
U
محسوس
tangible
U
محسوس
tangibly
U
محسوس
sensible
U
محسوس
phenomenal
U
محسوس
phenomenally
U
محسوس
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
impalpable
U
غیر محسوس
sensed difference
U
تفاوت محسوس
inappreciable
U
غیر محسوس
sense datum
U
شیی محسوس
tangible benefit
U
سود محسوس
tangible property
U
دارائی محسوس
inappreciative
U
غیر محسوس جزئی
insensibly
U
بطور غیر محسوس
jnd
U
کمترین تفاوت محسوس
just noticeable difference
U
کمترین تفاوت محسوس
phosphoresce
U
بدون گرمای محسوس
perceivable
U
درک کردنی محسوس
appreciably
U
قابل ارزیابی محسوس
sensibly
U
بطور نمایان یا محسوس
markedly
U
بطور برجسته یا محسوس
incorporal
U
مجرد غیر محسوس
appreciable
U
قابل ارزیابی محسوس
palpably
U
بطور محسوس یا اشکار
sense datum
U
امر محسوس وقابل تحلیل
inappreciably
U
بسیار کم چنانکه محسوس نگرد د
feel
U
لمس کردن محسوس شدن
feels
U
لمس کردن محسوس شدن
overt act
U
عملی که در عالم خارج محسوس باشد
to melted in to another form
U
بطور غیر محسوس تبدیل شکل دادن
gradate
U
بتدریج و بطور غیر محسوس تغییر رنگ دادن
debounce
U
جلوگیری از محسوس بسته شدنهای نادرست یا جعلی یک کلید یا سوئیچ
inflationary gap
U
وقتی اقتصاد کشور در حالتی باشدکه اشتغال کامل محسوس بوده
imperceivable
U
غیر قابل ادراک غیر محسوس
the concert of europe
U
منظوردولی هستند که پس ازشکست ناپلئون اول در سال 5181 در کنفرانس وین سیاست خارجی خود را با هم هماهنگ ساختند و این هماهنگی بخصوص در زمینه مسائل مربوط به بالکان وعثمانی محسوس بود
tangible costs
U
هزینههای محسوس هزینههای مرئی هزینههای عینی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com