Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (36 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
limit
U
محدود کردن تعیین کردن حد
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
locates
U
جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
located
U
جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locating
U
جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locate
U
جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
determinate
U
تعیین شده محدود
authentication
U
تعیین نشانی تعیین معرف کردن
curbs
U
محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curb
U
محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curbed
U
محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curbing
U
محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
banding
U
روش مشخص کردن حدود یک تصویر روی صفحه نمایش کامپیوتر با محدود کردن اطراف آن
time
U
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
times
U
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
timed
U
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
bound
U
خیز محدود کردن مقید کردن بستن
quantify
U
محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
quantified
U
محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
quantifies
U
محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
quantifying
U
محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
to prescribe something
[legal provision]
U
چیزی را تعیین کردن
[تجویز کردن]
[ماده قانونی]
[حقوق]
designate
U
انتخاب کردن تعیین کردن تخصیص دادن
designating
U
انتخاب کردن تعیین کردن تخصیص دادن
set out
U
شرح دادن تنظیم کردن تعیین کردن
designates
U
انتخاب کردن تعیین کردن تخصیص دادن
confine
U
محدود کردن منحصر کردن
confining
U
محدود کردن منحصر کردن
qualify
U
تعیین کردن قدرت راتوصیف کردن
qualifies
U
تعیین کردن قدرت راتوصیف کردن
abounded
U
محدود کردن
abound
U
محدود کردن
stint
U
محدود کردن
restrict
U
محدود کردن
restricting
U
محدود کردن
limit
U
محدود کردن
restriction
U
محدود کردن
restrictions
U
محدود کردن
abounding
U
محدود کردن
restricts
U
محدود کردن
stints
U
محدود کردن
abounds
U
محدود کردن
qualify
U
محدود کردن
peg down
U
محدود کردن
set out
U
محدود کردن
delimitate
U
محدود کردن
straiten
U
محدود کردن
containment
U
محدود کردن
qualifies
U
محدود کردن
compass
U
محدود کردن فهمیدن
narrowest
U
محدود باریک کردن
narrow
U
محدود باریک کردن
narrowed
U
محدود باریک کردن
narrower
U
محدود باریک کردن
damming
U
سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
dam
U
سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
dammed
U
سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
dams
U
سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
limitation clause
U
شرط محدود کردن مسئوولیت
impaled
U
محدود کردن میله کشیدن
grid current limiting
U
محدود کردن جریان شبکه
restrictive trade practices
U
روشهای محدود کردن تجارت
impaling
U
محدود کردن میله کشیدن
impales
U
محدود کردن میله کشیدن
impale
U
محدود کردن میله کشیدن
narrowest
U
محدود کردن کوته فکر
narrower
U
محدود کردن کوته فکر
narrowed
U
محدود کردن کوته فکر
terminate
U
محدود کردن خاتمه یافتن
terminates
U
محدود کردن خاتمه یافتن
terminated
U
محدود کردن خاتمه یافتن
territorialization
U
محدود کردن بیک ناحیه
narrow
U
محدود کردن کوته فکر
quantize
U
با تئوری و فرمول صفات وکیفیت چیزی را تعیین کردن نیرو را با فرمول اندازه گیری کردن
gags
U
پوزه بند بستن محدود کردن
gag
U
پوزه بند بستن محدود کردن
fire restriction
U
محدود کردن اتش یا تیراندازی یکانها
gagged
U
پوزه بند بستن محدود کردن
clip someone's wings
<idiom>
U
محدود کردن فعالیت یاامکانات شخصی
gagging
U
پوزه بند بستن محدود کردن
terrtorialize
U
محدود بیک ناحیه کردن بصورت خطه در اوردن بنواحی متعدد تقسیم کردن بصورت قلمرو در اوردن
locate
U
تعیین کردن معلوم کردن
defined
U
تعیین کردن تعریف کردن
defining
U
تعیین کردن تعریف کردن
assigning
U
ارجاع کردن تعیین کردن
assign
U
ارجاع کردن تعیین کردن
assigned
U
ارجاع کردن تعیین کردن
located
U
تعیین کردن معلوم کردن
defines
U
تعیین کردن تعریف کردن
locating
U
تعیین کردن معلوم کردن
locates
U
تعیین کردن معلوم کردن
define
U
تعیین کردن تعریف کردن
assigns
U
ارجاع کردن تعیین کردن
slated
U
تعیین کردن
slate
U
تعیین کردن
specifies
U
تعیین کردن
identifying
U
تعیین کردن
identify
U
تعیین کردن
specify
U
تعیین کردن
blood types
U
تعیین کردن
blood type
U
تعیین کردن
fixes
U
تعیین کردن
blood group
U
تعیین کردن
fix
U
تعیین کردن
specifying
U
تعیین کردن
identified
U
تعیین کردن
identifies
U
تعیین کردن
slates
U
تعیین کردن
fix on
U
تعیین کردن
appoint
U
تعیین کردن
formulation
U
تعیین کردن
appointe
U
تعیین کردن
determining
U
تعیین کردن
determines
U
تعیین کردن
determine
U
تعیین کردن
blood groups
U
تعیین کردن
ascertian
U
تعیین کردن
tell off
U
تعیین کردن
bound
U
تعیین کردن
appoints
U
تعیین کردن
withheld
U
محدود کردن استفاده از جنگ افزار اتمی محدودیت اجرای اتش
withholds
U
محدود کردن استفاده از جنگ افزار اتمی محدودیت اجرای اتش
withhold
U
محدود کردن استفاده از جنگ افزار اتمی محدودیت اجرای اتش
withholding
U
محدود کردن استفاده از جنگ افزار اتمی محدودیت اجرای اتش
located
U
تعیین محل کردن
peg
U
تعیین حدود کردن
appraisal
U
تعیین قیمت کردن
appraisals
U
تعیین قیمت کردن
abound
O
تعیین حدود کردن
locating
U
تعیین محل کردن
locate
U
تعیین محل کردن
locates
U
تعیین محل کردن
pegs
U
تعیین حدود کردن
to fix quota
U
تعیین سهمیه کردن
clearance
U
تعیین صلاحیت کردن
fix
U
تعیین کردن قراردادن
state-
U
تعیین کردن حال
delimited
U
تعیین کردن حدود
state
U
تعیین کردن حال
delimiting
U
تعیین کردن حدود
delimits
U
تعیین کردن حدود
genealogize
U
تعیین نسب کردن
demarcate
U
تعیین حدود کردن
demarcated
U
تعیین حدود کردن
demarcates
U
تعیین حدود کردن
demarcating
U
تعیین حدود کردن
admeasure
U
تعیین حصه کردن
delimit
U
تعیین کردن حدود
stated
U
تعیین کردن حال
quantifying
U
کمیت را تعیین کردن
quantify
U
کمیت را تعیین کردن
quantifies
U
کمیت را تعیین کردن
quantified
U
کمیت را تعیین کردن
prifixal
U
قبلا تعیین کردن
assessing
U
تعیین کردن بستن
assesses
U
تعیین کردن بستن
assessed
U
تعیین کردن بستن
assess
U
تعیین کردن بستن
stating
U
تعیین کردن حال
states
U
تعیین کردن حال
pin point
U
تعیین محل کردن
predestine
U
قبلا تعیین کردن
identifying
U
تعیین هویت کردن
identifies
U
تعیین هویت کردن
rezone
U
از نومحدوده تعیین کردن
fixes
U
تعیین کردن قراردادن
identified
U
تعیین هویت کردن
predetermine
U
قبلا تعیین کردن
identify
U
تعیین هویت کردن
prifix
U
قبلا تعیین کردن
located
U
تعیین محل کردن مشخص کردن جا دادن مشخص کردن محل هدف
locate
U
تعیین محل کردن مشخص کردن جا دادن مشخص کردن محل هدف
locating
U
تعیین محل کردن مشخص کردن جا دادن مشخص کردن محل هدف
locates
U
تعیین محل کردن مشخص کردن جا دادن مشخص کردن محل هدف
restricts
U
محدود کردن چیزی . اجازه ادان به اشخاص مشخص برای دستیابی به داده
restrict
U
محدود کردن چیزی . اجازه ادان به اشخاص مشخص برای دستیابی به داده
restricting
U
محدود کردن چیزی . اجازه ادان به اشخاص مشخص برای دستیابی به داده
privacy
U
حق یک شخص برای کسترش دادن یا محدود کردن دستیابی به داده مربوط به خودش
stated
U
تعیین کردن وقرار دادن
states
U
تعیین کردن وقرار دادن
to set out
U
نشان دادن تعیین کردن
prescribing
U
نسخه نوشتن تعیین کردن
route
U
مسیر چیزیرا تعیین کردن
quantitate
U
چندی چیزی را تعیین کردن
prescribed
U
نسخه نوشتن تعیین کردن
prescribe
U
نسخه نوشتن تعیین کردن
state
U
تعیین کردن وقرار دادن
subrogate
U
قائم مقام تعیین کردن
prescribes
U
نسخه نوشتن تعیین کردن
state-
U
تعیین کردن وقرار دادن
routes
U
مسیر چیزیرا تعیین کردن
stating
U
تعیین کردن وقرار دادن
plot
U
تعیین کردن محل هدف یا دشمن روی نقشه رسم کردن مسیر حرکت روی نقشه
plotted
U
تعیین کردن محل هدف یا دشمن روی نقشه رسم کردن مسیر حرکت روی نقشه
plots
U
تعیین کردن محل هدف یا دشمن روی نقشه رسم کردن مسیر حرکت روی نقشه
elastic banding
U
روش تعریف حدود تصویر روی صفحه کامپیوتر با محدود کردن اطراف آن با یک مرز
exchange control
U
جلوگیری از ورودامتعه خارجی به وسیله محدود کردن ارزی که دراختیار واردکننده گذاشته میشود
grant a period of grace
U
ضرب الاجل تعیین کردن تمهیل
sexualize
U
جنس برای چیزی تعیین کردن
exact location
U
تعیین کردن محل دقیق نقاط
fanned
U
بیشترین تعداد ورودیهای که یک مداریا قطعه میتواند بدون محدود کردن نیرویش تحمل کند
fanning
U
بیشترین تعداد ورودیهای که یک مداریا قطعه میتواند بدون محدود کردن نیرویش تحمل کند
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com