English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (42 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
limit U محدود کردن تعیین کردن حد
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
locate U جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
located U جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locating U جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locates U جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
determinate U تعیین شده محدود
authentication U تعیین نشانی تعیین معرف کردن
curb U محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curbed U محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curbing U محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curbs U محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
banding U روش مشخص کردن حدود یک تصویر روی صفحه نمایش کامپیوتر با محدود کردن اطراف آن
time U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
times U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
timed U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
bound U خیز محدود کردن مقید کردن بستن
quantified U محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
quantify U محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
quantifies U محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
quantifying U محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
to prescribe something [legal provision] U چیزی را تعیین کردن [تجویز کردن] [ماده قانونی] [حقوق]
set out U شرح دادن تنظیم کردن تعیین کردن
designate U انتخاب کردن تعیین کردن تخصیص دادن
designates U انتخاب کردن تعیین کردن تخصیص دادن
designating U انتخاب کردن تعیین کردن تخصیص دادن
confining U محدود کردن منحصر کردن
confine U محدود کردن منحصر کردن
qualify U تعیین کردن قدرت راتوصیف کردن
qualifies U تعیین کردن قدرت راتوصیف کردن
qualify U محدود کردن
restrictions U محدود کردن
qualifies U محدود کردن
abounding U محدود کردن
delimitate U محدود کردن
abound U محدود کردن
stint U محدود کردن
stints U محدود کردن
set out U محدود کردن
containment U محدود کردن
limit U محدود کردن
abounds U محدود کردن
abounded U محدود کردن
restricts U محدود کردن
restrict U محدود کردن
restricting U محدود کردن
restriction U محدود کردن
peg down U محدود کردن
straiten U محدود کردن
compass U محدود کردن فهمیدن
narrowed U محدود باریک کردن
narrowest U محدود باریک کردن
narrow U محدود باریک کردن
narrower U محدود باریک کردن
dammed U سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
dams U سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
damming U سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
dam U سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
impaling U محدود کردن میله کشیدن
narrow U محدود کردن کوته فکر
terminate U محدود کردن خاتمه یافتن
impales U محدود کردن میله کشیدن
narrowest U محدود کردن کوته فکر
impale U محدود کردن میله کشیدن
narrowed U محدود کردن کوته فکر
terminated U محدود کردن خاتمه یافتن
terminates U محدود کردن خاتمه یافتن
impaled U محدود کردن میله کشیدن
narrower U محدود کردن کوته فکر
limitation clause U شرط محدود کردن مسئوولیت
restrictive trade practices U روشهای محدود کردن تجارت
territorialization U محدود کردن بیک ناحیه
grid current limiting U محدود کردن جریان شبکه
quantize U با تئوری و فرمول صفات وکیفیت چیزی را تعیین کردن نیرو را با فرمول اندازه گیری کردن
fire restriction U محدود کردن اتش یا تیراندازی یکانها
gags U پوزه بند بستن محدود کردن
gagging U پوزه بند بستن محدود کردن
gagged U پوزه بند بستن محدود کردن
gag U پوزه بند بستن محدود کردن
clip someone's wings <idiom> U محدود کردن فعالیت یاامکانات شخصی
terrtorialize U محدود بیک ناحیه کردن بصورت خطه در اوردن بنواحی متعدد تقسیم کردن بصورت قلمرو در اوردن
assigned U ارجاع کردن تعیین کردن
defining U تعیین کردن تعریف کردن
defines U تعیین کردن تعریف کردن
assign U ارجاع کردن تعیین کردن
defined U تعیین کردن تعریف کردن
define U تعیین کردن تعریف کردن
locating U تعیین کردن معلوم کردن
locate U تعیین کردن معلوم کردن
assigning U ارجاع کردن تعیین کردن
locates U تعیین کردن معلوم کردن
assigns U ارجاع کردن تعیین کردن
located U تعیین کردن معلوم کردن
appoints U تعیین کردن
identifies U تعیین کردن
slate U تعیین کردن
appoint U تعیین کردن
fix U تعیین کردن
tell off U تعیین کردن
blood groups U تعیین کردن
blood group U تعیین کردن
formulation U تعیین کردن
identifying U تعیین کردن
appointe U تعیین کردن
identify U تعیین کردن
slated U تعیین کردن
bound U تعیین کردن
identified U تعیین کردن
blood types U تعیین کردن
determine U تعیین کردن
determines U تعیین کردن
determining U تعیین کردن
specifies U تعیین کردن
fixes U تعیین کردن
specifying U تعیین کردن
ascertian U تعیین کردن
fix on U تعیین کردن
slates U تعیین کردن
specify U تعیین کردن
blood type U تعیین کردن
withhold U محدود کردن استفاده از جنگ افزار اتمی محدودیت اجرای اتش
withheld U محدود کردن استفاده از جنگ افزار اتمی محدودیت اجرای اتش
withholding U محدود کردن استفاده از جنگ افزار اتمی محدودیت اجرای اتش
withholds U محدود کردن استفاده از جنگ افزار اتمی محدودیت اجرای اتش
locates U تعیین محل کردن
pin point U تعیین محل کردن
fixes U تعیین کردن قراردادن
delimits U تعیین کردن حدود
pegs U تعیین حدود کردن
fix U تعیین کردن قراردادن
predestine U قبلا تعیین کردن
assessed U تعیین کردن بستن
assess U تعیین کردن بستن
prifix U قبلا تعیین کردن
prifixal U قبلا تعیین کردن
stated U تعیین کردن حال
locating U تعیین محل کردن
locate U تعیین محل کردن
states U تعیین کردن حال
stating U تعیین کردن حال
appraisal U تعیین قیمت کردن
assesses U تعیین کردن بستن
delimit U تعیین کردن حدود
assessing U تعیین کردن بستن
predetermine U قبلا تعیین کردن
state U تعیین کردن حال
delimiting U تعیین کردن حدود
delimited U تعیین کردن حدود
state- U تعیین کردن حال
appraisals U تعیین قیمت کردن
located U تعیین محل کردن
demarcating U تعیین حدود کردن
identified U تعیین هویت کردن
quantify U کمیت را تعیین کردن
genealogize U تعیین نسب کردن
quantifying U کمیت را تعیین کردن
abound O تعیین حدود کردن
clearance U تعیین صلاحیت کردن
quantified U کمیت را تعیین کردن
demarcate U تعیین حدود کردن
quantifies U کمیت را تعیین کردن
admeasure U تعیین حصه کردن
demarcated U تعیین حدود کردن
identifies U تعیین هویت کردن
identifying U تعیین هویت کردن
demarcates U تعیین حدود کردن
identify U تعیین هویت کردن
rezone U از نومحدوده تعیین کردن
to fix quota U تعیین سهمیه کردن
peg U تعیین حدود کردن
locates U تعیین محل کردن مشخص کردن جا دادن مشخص کردن محل هدف
locating U تعیین محل کردن مشخص کردن جا دادن مشخص کردن محل هدف
located U تعیین محل کردن مشخص کردن جا دادن مشخص کردن محل هدف
locate U تعیین محل کردن مشخص کردن جا دادن مشخص کردن محل هدف
restrict U محدود کردن چیزی . اجازه ادان به اشخاص مشخص برای دستیابی به داده
privacy U حق یک شخص برای کسترش دادن یا محدود کردن دستیابی به داده مربوط به خودش
restricts U محدود کردن چیزی . اجازه ادان به اشخاص مشخص برای دستیابی به داده
restricting U محدود کردن چیزی . اجازه ادان به اشخاص مشخص برای دستیابی به داده
state- U تعیین کردن وقرار دادن
route U مسیر چیزیرا تعیین کردن
routes U مسیر چیزیرا تعیین کردن
prescribe U نسخه نوشتن تعیین کردن
state U تعیین کردن وقرار دادن
prescribes U نسخه نوشتن تعیین کردن
prescribing U نسخه نوشتن تعیین کردن
stating U تعیین کردن وقرار دادن
states U تعیین کردن وقرار دادن
quantitate U چندی چیزی را تعیین کردن
subrogate U قائم مقام تعیین کردن
prescribed U نسخه نوشتن تعیین کردن
stated U تعیین کردن وقرار دادن
to set out U نشان دادن تعیین کردن
plot U تعیین کردن محل هدف یا دشمن روی نقشه رسم کردن مسیر حرکت روی نقشه
plots U تعیین کردن محل هدف یا دشمن روی نقشه رسم کردن مسیر حرکت روی نقشه
plotted U تعیین کردن محل هدف یا دشمن روی نقشه رسم کردن مسیر حرکت روی نقشه
elastic banding U روش تعریف حدود تصویر روی صفحه کامپیوتر با محدود کردن اطراف آن با یک مرز
exchange control U جلوگیری از ورودامتعه خارجی به وسیله محدود کردن ارزی که دراختیار واردکننده گذاشته میشود
exact location U تعیین کردن محل دقیق نقاط
sexualize U جنس برای چیزی تعیین کردن
grant a period of grace U ضرب الاجل تعیین کردن تمهیل
fans U بیشترین تعداد ورودیهای که یک مداریا قطعه میتواند بدون محدود کردن نیرویش تحمل کند
fan U بیشترین تعداد ورودیهای که یک مداریا قطعه میتواند بدون محدود کردن نیرویش تحمل کند
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com