Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 94 (6 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
constraint of supply
U
محدودیت امادی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
supply manifest
U
بارنامه امادی
supply reserves
U
ذخایر امادی
items
U
اقلام امادی
item
U
اقلام امادی
class i activity
U
فعالیت امادی طبقه 1
major end item
U
اقلام عمده امادی
class ii activity
U
فعالیت امادی طبقه 2
acorns
U
گروه امادی مقدم
accountable supply distribution activity
U
سازمان نگهداری سوابق امادی
supply control
U
کنترل تدارکات اعتبار امادی
supply catalog
U
ایین نامه تدارکاتی یا امادی
supply arms
U
یکانهای تدارکاتی یا ادارات وقسمتهای امادی
consumer logistics
U
امور امادی مصرف کنندگان مصرف کالا و اماد
limitation
U
محدودیت
finitude
U
محدودیت
restraints
U
محدودیت
circumscription
U
محدودیت
incomprehensiveness
U
محدودیت
finiteness
U
محدودیت
limitations
U
محدودیت
constraint
U
محدودیت
restrictions
U
محدودیت
restriction
U
محدودیت
constraints
U
محدودیت ها
narrowness
U
محدودیت
restraint
U
محدودیت
limitable
U
محدودیت پذیر
fire restriction
U
محدودیت اتش
import restriction
U
محدودیت واردات
monopoly restriction
U
محدودیت انحصاری
restriction of imports
U
محدودیت واردات
limitation period
U
دوره محدودیت
monetary deflation
U
محدودیت پولی
time bar
U
محدودیت زمانی
trade restriction
U
محدودیت تجاری
wage constraint
U
محدودیت دستمزد
in line
<idiom>
U
با محدودیت متداول
tie up
<idiom>
U
محدودیت استفاده
restrictionism
U
سیاست محدودیت
restriction of range
U
محدودیت دامنه
monetary restriction
U
محدودیت پولی
restraint of trade
U
محدودیت تجارت
exclusiveness
U
محدودیت انحصار
exchange restriction
U
محدودیت ارزی
budget constraint
U
محدودیت بودجه
restriction
U
منع محدودیت
budget constaint
U
محدودیت بودجهای
appropriation limitation
U
محدودیت بودجه
time limits
U
محدودیت زمانی
time limit
U
محدودیت زمانی
freely
U
بدون محدودیت
restrictions
U
منع محدودیت
free play
U
بدون محدودیت
capital constraint
U
محدودیت سرمایه
exchange restricition
U
محدودیت ارزی
age limit
U
محدودیت سنی
compute bound
U
محدودیت محاسباتی
economic stringency
U
محدودیت اقتصادی
economic constraint
U
محدودیت اقتصادی
exclusion
U
محدودیت در دستیابی به سیستم
parochialism
U
محدودیت در افکار وعقایدمحلی
import quotas
U
محدودیت کمی واردات
airspace restricted area
U
منطقه محدودیت پرواز
appropriation limitation
U
محدودیت تخصیص اعتبار
modular constraint
U
محدودیت در جابجایی تصاویر
in restraint of trade
U
تحت محدودیت تجارتی
frees
U
کمی محدودیت نوع اسلحه
freed
U
کمی محدودیت نوع اسلحه
freeing
U
کمی محدودیت نوع اسلحه
free
U
کمی محدودیت نوع اسلحه
freeze
U
محدودیت عدم امکان تغییر
freezes
U
محدودیت عدم امکان تغییر
limited access
U
دراری محدودیت مدارک محدود
unconstrained optimization
U
بهینه سازی بدون محدودیت
array
U
محدودیت برای تعداد اجزای یک آرایه
arrays
U
محدودیت برای تعداد اجزای یک آرایه
freedoms
U
آزاد بودن برای انجام کاری بدون محدودیت
freedom
U
آزاد بودن برای انجام کاری بدون محدودیت
bounds
U
محدودیت یا فضایی که کسی میتواند عمل انجام دهد
parochialism
U
محدودیت فکری و دلبستگی به انجام کارهای محلی و ناحیهای محدود
unlimited
U
وسیله مسابقه بدون محدودیت از لحاظ حجم یا نوع موتور
withhold
U
محدود کردن استفاده از جنگ افزار اتمی محدودیت اجرای اتش
withholds
U
محدود کردن استفاده از جنگ افزار اتمی محدودیت اجرای اتش
withholding
U
محدود کردن استفاده از جنگ افزار اتمی محدودیت اجرای اتش
withheld
U
محدود کردن استفاده از جنگ افزار اتمی محدودیت اجرای اتش
inputted
U
ای که خلی سریع نیست به علت محدودیت نرخ ورودی از رسانه جانبی کندتر
input
U
ای که خلی سریع نیست به علت محدودیت نرخ ورودی از رسانه جانبی کندتر
input limited
U
ای که خیلی سریع نیست به علت محدودیت نرخ ورودی از رسانه جانبی کندتر
channel airlift
U
سرویس حمل و نقل هوایی موجود در هر یکان خدمات حمل و نقل هوایی امادی
wraparound
U
توسعه و بسط اتوماتیک خطی از یک متن به دو خط یا بیشتر به واسطه محدودیت ناحیهای از صفحه نمایش
gridding
U
محدودیت ساختمان یک تصویرگرافیکی که مستلزم افتادن نقاط پایانی خطوط روی نقاط شبکه است
increasing cost industry
U
حالتی است که چند موسسه به صنعت خاصی بپردازند ودر نتیجه محدودیت عوامل تولید و کمبود انها هزینه تولید بالا رود
Afshan
[all-over pattern]
U
طرح افشان
[با حالت های پیچشی و یا زوایای هندسی و ترکیبی از گل ها و شکوفه ها که نشان دهنده و عدم محدودیت در طرح است. گاه با طرح های دیگر مثل میناخانی، بوته، هراتی، بندی و گل و بته ترکیب می شود]
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com