English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (36 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
court martial U محاکمه نظامی محاکمه نظامی کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
court martial U در دادگاه نظامی محاکمه کردن
Other Matches
try by martial law U به وسیله دادگاه نظامی محاکمه شدن طبق قوانین زمان جنگ محاکمه شدن
new trial U محاکمه جدید تجدید محاکمه
trials U محاکمه محاکمه کردن
trial U محاکمه محاکمه کردن
manoeuvres U تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
maneuvring U تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
manoeuvred U تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
manoeuvring U تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
maneuvres U تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
manoeuvre U تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
maneuvred U تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
militarism U روح سربازی یا نظامی گری نظامی گری توسل به قدرت نظامی
judge advocate U دادستان دادگاه نظامی مشاور قانونی دادگاه نظامی مستشار دادگاه نظامی
facings U یقه وسردست و مغزیهای لباس نظامی حرکات در جای نظامی
facing U یقه وسردست و مغزیهای لباس نظامی حرکات در جای نظامی
terminal command U فرماندهی بارانداز نظامی یکان عملیات سکوی نظامی
tries U محاکمه کردن
jurisdiction U محاکمه کردن
try U محاکمه کردن
rank and file U صفوف مختلف نظامی سلسله مراتب نظامی
terminals U سکوی نظامی بارانداز نظامی انتهایی نهایی
terminal U سکوی نظامی بارانداز نظامی انتهایی نهایی
to take somebody to court U کسی را محاکمه کردن
retry U دوباره محاکمه کردن
to put somebody on trial U کسی را محاکمه کردن
court-martials U دردیوان حرب محاکمه کردن
court-martialling U دردیوان حرب محاکمه کردن
court-martialled U دردیوان حرب محاکمه کردن
court-martial U دردیوان حرب محاکمه کردن
lynches U بدون محاکمه مجازات کردن یاکشتن
lynched U بدون محاکمه مجازات کردن یاکشتن
lynch U بدون محاکمه مجازات کردن یاکشتن
phantom order U قرارداد تولید وسایل نظامی درزمان جنگ قرارداد تبدیل کارخانههای شخصی به کارخانجات نظامی
military government U حکومت نظامی فرمانداری نظامی
military channel U چانل نظامی مجرای نظامی
hearings U محاکمه
legal procedure U محاکمه
trial U محاکمه
trial at the bar U محاکمه
cases U محاکمه
hearing U محاکمه
case U محاکمه
court procedure U محاکمه
jurisdiction U محاکمه
trials U محاکمه
army terminals U باراندازهای نظامی سکوهای نظامی باراندازهای نیروی زمینی
military impedimenta U شماره بارنامه نظامی شماره حمل بار نظامی
mistrial U محاکمه بی جهت
day of the trial U روز محاکمه
mistrial U محاکمه غلط
justiciable U تحت محاکمه
re hearing U تجدید محاکمه
He was put on trial. U او محاکمه شد. [حقوق]
sub judice U قبل از محاکمه
retrials U محاکمه مجدد
retrial U محاکمه مجدد
to go t. a trial U محاکمه شدن
summary trial U محاکمه اختصاری
he was on his trial U او را محاکمه میکردند
drumhead court martial U محاکمه صحرایی
trial attorney U وکیل محاکمه
to undergo a trial U محاکمه شدن
probate U محاکمه کردن استنطاق کردن
take one's own medicine <idiom> U پذیرش محاکمه بدون شکایت
be tried at bar U به طور علنی محاکمه شدن
militarize U نظامی کردن
militarization U نظامی کردن
demilitarization U غیر نظامی کردن
drilling U تمرین نظامی کردن
militarization U نظامی کردن امور
hand salute U سلام نظامی دادن سلام نظامی
martial law U مقررات حکومت نظامی حکومت نظامی
cross examination U به طور کلی در CL کلیه شهود وکارشناسان و مامورین کشف جرم در موقع محاکمه بایدعلنا" و حضورا" اطلاعات خودرا بیان دارند و دادستان ووکیل متهم حق سوال کردن از ایشان را دارند
demilitarized U از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
demilitarising U از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
demilitarised U از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
demilitarize U از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
demilitarizing U از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
demilitarizes U از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
demilitarises U از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
marched U نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
marches U نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
march U نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
marching U نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
to rally scattered troops U جمع آوری کردن نیروهای نظامی پراکنده
militarize U جنگ طلب کردن دارای روح نظامی کردن
witch hunt U محاکمه و تعقیب جادوگران تعقیب توهمات
witch-hunts U محاکمه و تعقیب جادوگران تعقیب توهمات
witch-hunt U محاکمه و تعقیب جادوگران تعقیب توهمات
foreign military sales U فروش نظامی خارجی فروش مواد و تجهیزات فروش مواد و تجهیزات نظامی به خارجیان
wager of battle U نوعی از دادرسی که در زمان ویلیام فاتح در انگلستان مرسوم بود و در ان طرفین دعوی به نبرد می پرداختند وفاتح نبرد دادبرده محاکمه نیزمحسوب می شد
untried U امتحان نشده محاکمه نشده
military U نظامی
martial U نظامی
soldiers U نظامی
warlike U نظامی
mil U نظامی
soldier U نظامی
serviced U نظامی
martin U نظامی
fort U دژ نظامی
service U نظامی
cadets U دانشجوی نظامی
tunc U پیراهن نظامی
active U نظامی کادر
truck vehicle U خودرو نظامی
party U عده نظامی
saluted U احترام نظامی
exercised U مشق نظامی
salute U احترام نظامی
militarists U نظامی گرا
exercises U مانور نظامی
cadet U دانشجوی نظامی
exercised U مانور نظامی
exercise U مشق نظامی
exercise U مانور نظامی
field colours U پرچم نظامی
guest house U مهمانسرای نظامی
guest houses U مهمانسرای نظامی
stronghold U قلعه نظامی
fortresses U استحکامات نظامی
fortress U استحکامات نظامی
dressing parade U مشق نظامی
Military operations. U عملیات نظامی
camps U اردوگاه نظامی
camped U اردوگاه نظامی
camp U اردوگاه نظامی
field colors U پرچم نظامی
invasion currency U پول نظامی
military funds U بودجه نظامی
military comission U کمیسیون نظامی
military platform U سکوی نظامی
military posture U ارایش نظامی
military comission U هیئت نظامی
military posture U وضعیت نظامی
military psychology U روانشناسی نظامی
military resources U منابع نظامی
military services U قسمتهای نظامی
ceremonies U مراسم نظامی
ceremony U مراسم نظامی
military specifications U خصوصیات نظامی
intelligence U اطلاعات نظامی
military specifications U کدتخصصی نظامی
military spending U مخارج نظامی
military strategy U استراتژی نظامی
military testament U وصیتنامه نظامی
military body U هیئت نظامی
military convention U اتحاد نظامی
military occupational speciality U کد تخصصی نظامی
military justice U دادرسی نظامی
military government U دولت نظامی
military government U حکومت نظامی
military funds U اعتبار نظامی
military governor U فرمانداری نظامی
military governor U حاکم نظامی
military expenditure U مخارج نظامی
military grid U شبکه نظامی
military doctorine U مقررات نظامی
military doctorine U دکترین نظامی
military crest U خط الراس نظامی
military courtesy U شئونات نظامی
military intelligence U اطلاعات نظامی
military courtesy U احترامات نظامی
military intervention U مداخله نظامی
military court U دادگاه نظامی
military justice U دادسرای نظامی
military training U اموزش نظامی
districts U ناحیه نظامی
district U ناحیه نظامی
marching U گام نظامی
marches U گام نظامی
marched U گام نظامی
march U گام نظامی
citadel U قلعه نظامی
citadels U قلعه نظامی
defensive architecture U معماری نظامی
strongholds U قلعه نظامی
prisidio U قلعه نظامی
to attain a great age U به سن بالارسیدن [نظامی ]
maneuver U تمرین نظامی
martial court U دادگاه نظامی
military training U تعلیم نظامی
military attache U وابسته نظامی
khaki U لباس نظامی
military service U خدمت نظامی
military assistance U کمک نظامی
military area U منطقه نظامی
military advisor U مستشار نظامی
military adviser U مستشار نظامی
neck cloth U کاشکول نظامی
necker chief U کاشکول نظامی
word of command U فرمان نظامی
martial spirit U روح نظامی
martial rule U حکومت نظامی
military tribunal U دادگاه نظامی
provost marshal U قاضی نظامی
civil U غیر نظامی
by military force U با نیروی نظامی
installation U موسسه نظامی
post U پست نظامی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com