English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (31 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
court martial U محاکمه نظامی محاکمه نظامی کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
court martial U در دادگاه نظامی محاکمه کردن
Other Matches
try by martial law U به وسیله دادگاه نظامی محاکمه شدن طبق قوانین زمان جنگ محاکمه شدن
new trial U محاکمه جدید تجدید محاکمه
trial U محاکمه محاکمه کردن
trials U محاکمه محاکمه کردن
maneuvring U تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
manoeuvre U تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
manoeuvred U تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
maneuvres U تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
maneuvred U تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
manoeuvres U تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
manoeuvring U تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
militarism U روح سربازی یا نظامی گری نظامی گری توسل به قدرت نظامی
judge advocate U دادستان دادگاه نظامی مشاور قانونی دادگاه نظامی مستشار دادگاه نظامی
facings U یقه وسردست و مغزیهای لباس نظامی حرکات در جای نظامی
facing U یقه وسردست و مغزیهای لباس نظامی حرکات در جای نظامی
terminal command U فرماندهی بارانداز نظامی یکان عملیات سکوی نظامی
try U محاکمه کردن
jurisdiction U محاکمه کردن
tries U محاکمه کردن
terminal U سکوی نظامی بارانداز نظامی انتهایی نهایی
rank and file U صفوف مختلف نظامی سلسله مراتب نظامی
terminals U سکوی نظامی بارانداز نظامی انتهایی نهایی
to put somebody on trial U کسی را محاکمه کردن
retry U دوباره محاکمه کردن
to take somebody to court U کسی را محاکمه کردن
court-martials U دردیوان حرب محاکمه کردن
court-martialling U دردیوان حرب محاکمه کردن
court-martialled U دردیوان حرب محاکمه کردن
court-martial U دردیوان حرب محاکمه کردن
lynch U بدون محاکمه مجازات کردن یاکشتن
lynched U بدون محاکمه مجازات کردن یاکشتن
lynches U بدون محاکمه مجازات کردن یاکشتن
phantom order U قرارداد تولید وسایل نظامی درزمان جنگ قرارداد تبدیل کارخانههای شخصی به کارخانجات نظامی
military government U حکومت نظامی فرمانداری نظامی
military channel U چانل نظامی مجرای نظامی
trials U محاکمه
court procedure U محاکمه
cases U محاکمه
jurisdiction U محاکمه
case U محاکمه
trial at the bar U محاکمه
trial U محاکمه
hearing U محاکمه
hearings U محاکمه
legal procedure U محاکمه
military impedimenta U شماره بارنامه نظامی شماره حمل بار نظامی
army terminals U باراندازهای نظامی سکوهای نظامی باراندازهای نیروی زمینی
mistrial U محاکمه غلط
summary trial U محاکمه اختصاری
trial attorney U وکیل محاکمه
to undergo a trial U محاکمه شدن
re hearing U تجدید محاکمه
mistrial U محاکمه بی جهت
He was put on trial. U او محاکمه شد. [حقوق]
justiciable U تحت محاکمه
he was on his trial U او را محاکمه میکردند
day of the trial U روز محاکمه
drumhead court martial U محاکمه صحرایی
sub judice U قبل از محاکمه
retrials U محاکمه مجدد
retrial U محاکمه مجدد
to go t. a trial U محاکمه شدن
probate U محاکمه کردن استنطاق کردن
take one's own medicine <idiom> U پذیرش محاکمه بدون شکایت
be tried at bar U به طور علنی محاکمه شدن
militarize U نظامی کردن
militarization U نظامی کردن
militarization U نظامی کردن امور
demilitarization U غیر نظامی کردن
drilling U تمرین نظامی کردن
martial law U مقررات حکومت نظامی حکومت نظامی
hand salute U سلام نظامی دادن سلام نظامی
cross examination U به طور کلی در CL کلیه شهود وکارشناسان و مامورین کشف جرم در موقع محاکمه بایدعلنا" و حضورا" اطلاعات خودرا بیان دارند و دادستان ووکیل متهم حق سوال کردن از ایشان را دارند
demilitarizes U از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
demilitarizing U از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
demilitarized U از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
demilitarize U از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
demilitarising U از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
demilitarised U از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
demilitarises U از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
marched U نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
to rally scattered troops U جمع آوری کردن نیروهای نظامی پراکنده
march U نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
marches U نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
marching U نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
militarize U جنگ طلب کردن دارای روح نظامی کردن
witch-hunt U محاکمه و تعقیب جادوگران تعقیب توهمات
witch-hunts U محاکمه و تعقیب جادوگران تعقیب توهمات
witch hunt U محاکمه و تعقیب جادوگران تعقیب توهمات
foreign military sales U فروش نظامی خارجی فروش مواد و تجهیزات فروش مواد و تجهیزات نظامی به خارجیان
wager of battle U نوعی از دادرسی که در زمان ویلیام فاتح در انگلستان مرسوم بود و در ان طرفین دعوی به نبرد می پرداختند وفاتح نبرد دادبرده محاکمه نیزمحسوب می شد
untried U امتحان نشده محاکمه نشده
soldiers U نظامی
serviced U نظامی
soldier U نظامی
military U نظامی
martial U نظامی
warlike U نظامی
martin U نظامی
service U نظامی
mil U نظامی
fort U دژ نظامی
exercised U مشق نظامی
party U عده نظامی
soldiery U نیروی نظامی
martial spirit U روح نظامی
post- U پست نظامی
exercised U مانور نظامی
paramilitary U شبه نظامی
paramilitaries U شبه نظامی
militarily U از لحاظ نظامی
forcing U نیروی نظامی
to attain a great age U به سن بالارسیدن [نظامی ]
martial rule U حکومت نظامی
column U ستون نظامی
spirit de corps U غرور نظامی
exercises U مشق نظامی
military occupational speciality U کد تخصصی نظامی
fortresses U استحکامات نظامی
fortress U استحکامات نظامی
defense information U اطلاعات نظامی
Military operations. U عملیات نظامی
campound U کمپ نظامی
provost marshal U قاضی نظامی
exercise U مانور نظامی
exercise U مشق نظامی
military tribunal U دادگاه نظامی
word of command U فرمان نظامی
councils of war U شورای نظامی
posts U پست نظامی
council of war U شورای نظامی
posted U پست نظامی
exercises U مانور نظامی
military spending U مخارج نظامی
defensive architecture U معماری نظامی
army staff U ستاد نظامی
columns U ستون نظامی
strongholds U قلعه نظامی
khaki U لباس نظامی
stronghold U قلعه نظامی
military resources U منابع نظامی
invasion currency U پول نظامی
standing order U امریه نظامی
standing orders U امریه نظامی
camps U اردوگاه نظامی
camped U اردوگاه نظامی
camp U اردوگاه نظامی
military services U قسمتهای نظامی
military strategy U استراتژی نظامی
army attache U وابسته نظامی
military specifications U کدتخصصی نظامی
military specifications U خصوصیات نظامی
strategic map U نقشه نظامی
military testament U وصیتنامه نظامی
the military profession U کار نظامی
the sabre U نیروی نظامی
the sabre U حکومت نظامی
intelligence U اطلاعات نظامی
military training U اموزش نظامی
military training U تعلیم نظامی
articles of war U قانون نظامی
civil U غیر نظامی
field colours U پرچم نظامی
field colors U پرچم نظامی
citadel U قلعه نظامی
citadels U قلعه نظامی
ceremonies U مراسم نظامی
ceremony U مراسم نظامی
force U نیروی نظامی
court martiall U دادگاه نظامی
court martiall U شورای نظامی
attache U وابسته نظامی
forces U نیروی نظامی
court material U دادگاه نظامی
counter military U ضد عملیات نظامی
martial law U حکومت نظامی
soldier U نظامی شدن
soldier U فرد نظامی
soldiers U نظامی شدن
soldiers U فرد نظامی
militia U نیروی نظامی
court martial U دادگاه نظامی
military platform U سکوی نظامی
council ofwar U شورای نظامی
drilling U تمرین نظامی
maneuver U تمرین نظامی
civilian U غیر نظامی
civilians U غیر نظامی
militarists U نظامی گرا
active U نظامی کادر
military psychology U روانشناسی نظامی
military posture U وضعیت نظامی
marching U گام نظامی
marches U گام نظامی
marched U گام نظامی
march U گام نظامی
military posture U ارایش نظامی
militarist U نظامی گرا
martial court U دادگاه نظامی
militias U نیروی نظامی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com