English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
house of assembly U مجلس درجه دوم قانون گذاری
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
land tag U مجلس قانون گذاری پروس لاندتاک
congressmen U عضو کنگره یا مجلس قانون گذاری امریکا
congressman U عضو کنگره یا مجلس قانون گذاری امریکا
an act of parliament U قانون مجلس
legislation U مجلس مقننه قانون لازم الاجرا
nomography U فن قانون گذاری
legislation U قانون گذاری
nomographer U قانون گذاری
assembly U هیئت قانون گذاری
copyright U عمل مجلس برای تصویب قانون حق چاپ و کنترل کپیهای موادی که این حق را دارند
copyrights U عمل مجلس برای تصویب قانون حق چاپ و کنترل کپیهای موادی که این حق را دارند
decemvir U عضو دسته ده تنی که اختیارحکومت و قانون گذاری بایشان داده شده بود
aldermen U نام قضات نام مستخدمین شهرداری عضوهیئت قانون گذاری یک شهر
alderman U نام قضات نام مستخدمین شهرداری عضوهیئت قانون گذاری یک شهر
lobbies U تحمیل موضوعی بر دستگاه قانونگذاری به به این ترتیب که موضوعی را به نفع فرد یاطبقه خاص در قالب قانون بریزد لایحهای را از طریق تماس قبلی با نمایندگان مجلس و خواهش از ایشان به تصویب رساندن
lobbied U تحمیل موضوعی بر دستگاه قانونگذاری به به این ترتیب که موضوعی را به نفع فرد یاطبقه خاص در قالب قانون بریزد لایحهای را از طریق تماس قبلی با نمایندگان مجلس و خواهش از ایشان به تصویب رساندن
lobby U تحمیل موضوعی بر دستگاه قانونگذاری به به این ترتیب که موضوعی را به نفع فرد یاطبقه خاص در قالب قانون بریزد لایحهای را از طریق تماس قبلی با نمایندگان مجلس و خواهش از ایشان به تصویب رساندن
religiosity U مجلس عبادت مجلس مذهبی
forced sale U فروش چیزی به حکم قانون و به طریقی که قانون معین کرده است
legalism U رستگاری از راه نیکوکاری افراط در مراعات قانون اصول قانون پرستی
code U قانون بصورت رمز دراوردن مجموعه قانون تهیه کردن
the law is not retroactive U قانون شامل گذشته نمیشود قانون عطف بماسبق نمیکند
beam attack U تک هواپیمای رهگیری که بازاویه افقی بیش از 54 درجه و کمتر از 531 درجه انجام میشود
declaratory statute U قانون تاکیدی قانونی است که محتوی مطلب جدیدی نیست بلکه لازم الاجرابودن یک قانون سابق را تاکیدو تصریح میکند
law of procedure U قانون اصول محاکمات قانون شکلی
shoulder patch U درجه روی بازوی درجه داران
elevation indicator U صفحه مدرج درجه طبلک درجه
residential investments U سرمایه گذاری مسکن سرمایه گذاری به شکل خانههای مسکونی
penal statute U قانون جزایی قانون مجازات
canons U قانون کلی قانون شرع
canon U قانون کلی قانون شرع
say's law U قانون سی . براساس این قانون
acceleration principle U یعنی سرمایه گذاری مساوی است باحاصلضرب ضریب شتاب میزان سرمایه گذاری لازم برای افزایش یک واحد تولید در تغییرات در تولید
sighting bar U ستون درجه ونک مگسک میله ستون درجه دستگاه نشانه روی اموزشی
third class U درجه سوم بلیط درجه 3
superelevation U درجه ارتفاع درجه بلندی
third-class U درجه سوم بلیط درجه 3
punctuation marks U علائم نقطه گذاری درجملات نشان نقطه گذاری
desired investment U سرمایه گذاری مطلوب سرمایه گذاری مورد نظر
overcapitalization U سرمایه گذاری بیش ازحد سرمایه گذاری افراطی
punctuation mark U علائم نقطه گذاری درجملات نشان نقطه گذاری
sighting leaf U ستون درجه تفنگ یا دستگاه نشانه روی شاخص درجه تفنگ
marginal productivity law U قانون بازدهی نهائی قانون بهره وری نهائی ب_راساس این ق__انون با اف_زایش یک عامل تولید با ف_رض ثابت بودن سایر ع__وامل تولیدنهائی نهایتا کاهش خواهدیافت
cooperative scorer U بهره گیرنده از روش سرمایه گذاری مشترک استفاده کننده از سرمایه گذاری مشترک
unintended investment U سرمایه گذاری برنامه ریزی نشده سرمایه گذاری پیش بینی نشده
implied trust U امانت فرضی حالتی است که کسی به حکم مندرج در قانون و یاجمع شدن شرایطی که قانون پیش بینی کردن عنوان امین می یابد و یا در موردی مسئول تلقی میشود بدون انکه شخصا" به این امرتمایل داشته باشد
public U روش رمز گذاری داده که از یک کلید برای رمز گذاری و کلید دیگر برای رمز گشایی استفاده میکند
the law does not apply to him U او مشمول قانون نمیشود قانون شامل او نمیشود
brevet U درجه افتخاری دادن فرمان درجه افتخاری
fuze U ماسوره گذاری کردن چاشنی مواد منفجره چاشنی چاشنی گذاری کردن
fuzing U چاشنی گذاری چاشنی گذاری کردن
house U مجلس
mandates U مجلس
houses U مجلس
housed U مجلس
mandating U مجلس
convocations U مجلس
to hold a meeting U مجلس
mandate U مجلس
convocation U مجلس
mandated U مجلس
assembly U مجلس
legislature U مجلس
parliament U مجلس
session U مجلس
sessions U مجلس
legislatures U مجلس
parliaments U مجلس
comitia U مجلس
proceedings of the parliament U مذاکرات مجلس
proces verbal U صورت مجلس
House of Commons U مجلس مبعوثان
legislative assembly U مجلس قانونگذاری
congress U انجمن مجلس
congresses U انجمن مجلس
processionize U صورت مجلس
levee U مجلس پذیرایی
prorogation of parliament U تعطیل مجلس
commemorations U مجلس تذکر
responsions U مجلس منافره
commemorate U مجلس یاداوری
to open parliament U مجلس را گشودن
commemorated U مجلس یاداوری
commemorating U مجلس یاداوری
consultative assembly U مجلس شورا
membership of the parliament U وکالت مجلس
commemorates U مجلس یاداوری
national assembly U مجلس ملی
House of Commons U مجلس عوام
constituent assembly U مجلس موسسان
consmtituent assembly U مجلس موسسان
House of Representatives U مجلس نمایندگان
councils U شورا مجلس
council U شورا مجلس
House of Representatives U مجلس مبعوثان
chamber of deputies U مجلس نمایندگان
wassail U مجلس میخواری
ball U مجلس رقص
statehouse U مجلس ایالتی
statehouses U مجلس ایالتی
scenography U مجلس سازی
option of meeting place U خیار مجلس
federal council U مجلس متحده
general assembly U مجلس عوام
the fifteenth parliament U مجلس پانزدهم
european essembly U مجلس اروپا
House of Lords U مجلس اعیان
candidates U کاندیدای مجلس
Senate U مجلس سنا
speaker of parliament U رئیس مجلس
Eucharist U مجلس سپاسگزاری
Eucharists U مجلس سپاسگزاری
house of assembly U مجلس ایالتی
songfest U مجلس اواز
commemoration U مجلس تذکر
Upper House U مجلس لردها
Upper House U مجلس سنا
Upper Houses U مجلس لردها
Upper Houses U مجلس سنا
Members of Parliament U وکیل مجلس
Members of Parliament U نماینده مجلس
formal dance U مجلس رقص
parliamentary U هواخواه مجلس
ecclesia U مجلس سیاسی
orgies U مجلس عیش
assemblyman U عضو مجلس
candidate U کاندیدای مجلس
assemblymen U عضو مجلس
obit U مجلس ترحیم
the parliament is sitting U مجلس منعقداست
Member of Parliament U نماینده مجلس
Member of Parliament U وکیل مجلس
synod U مجلس منافره مذهبی
synods U مجلس منافره مذهبی
parliamentary session U دوره اجلاسیه مجلس
commemorations U مجلس یاجشن یادبود
the national consultative assembly U مجلس شورای ملی
shindigs U مجلس انس ورقص
shindig U مجلس انس ورقص
hen party U مجلس رقص زنانه
To pass a bI'll through parliament . U لایحه یی را از مجلس گذراندن
House of Commons U مجلس عوام انگلیس
parliaments U مجلس شورا پارلمان
executive [of a political party] U مجلس اجرائی [سیاست]
parliament U مجلس شورا پارلمان
committee U کمیسیون مجلس مشاوره
committees U کمیسیون مجلس مشاوره
hen parties U مجلس رقص زنانه
national consulative assembly U مجلس شورای ملی
constituent U عضو مجلس موسسان
assemblymen U عضو مجلس قانونگذاری
constituents U عضو مجلس موسسان
speakership U مقام ریاست مجلس
member of the parliment U عضو مجلس قانونگذاری
To jazz up the party . U مجلس را گرم کردن
House of Lords U مجلس لردهای انگلیس
powwow U مجلس انس پر سر وصدا
musicale U مجلس ساز و اواز
statehouses U مجلس مقننه ایالتی
bouleuterion U [مجلس سنا در یونان]
parliamentary discussions U گفتگوها یا مذاکرات مجلس
executive council [of a political party] U مجلس اجرائی [سیاست]
funerals U مجلس ترحیم وتذکر
funeral U مجلس ترحیم وتذکر
statehouse U مجلس مقننه ایالتی
assemblyman U عضو مجلس قانونگذاری
membership of legislative assembly U عضویت مجلس مقننه
commemoration U مجلس یاجشن یادبود
the house went into secret session U مجلس جلسه سری
senators U عضو مجلس سنا
senators U نماینده مجلس سنا
floor leader U رهبر فراکسیونهای مجلس
peered U عضو مجلس اعیان
senator U عضو مجلس سنا
peer U عضو مجلس اعیان
federal council U مجلس دولت متحده
peering U عضو مجلس اعیان
curia U مجلس سنای روم
cross bench U نیمکت بیطرفان در مجلس
symposiums U مجلس مذاکره دوستانه
symposium U مجلس مذاکره دوستانه
symposia U مجلس مذاکره دوستانه
legislative assembly U مجلس شورای ملی
riksdag U مجلس قانونی سوئد
the bill got throught the majlis U لایحه از مجلس گذشت
got through (the bill got through the ma U لایحه از مجلس گذشت
the parliament is up U مجلس تعطیل است
the upper house U مجلس اعیان یا لردها
rigsdag U مجلس قانونی دانمارک
shindy U مجلس انس ورقص
councilor U عضو مجلس شورا
senator U نماینده مجلس سنا
to open parliament U مجلس راافتتاح کردن
bicameral U دارای دو مجلس مقننه
act ii Šscene iv U پرده دوم مجلس چهارم
speaker U ناطق رئیس مجلس شورا
to sit for a province U نمایندگی استانی را در مجلس داشتن
ball U توپ بازی مجلس رقص
reichsraht U نام مجلس قانونی اطریش
wedding party U مجلس عروسی یا عقد کنان
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com