English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (31 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
character U مجسم کردن شخصیت
characters U مجسم کردن شخصیت
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
personalize U شخصیت را مجسم کردن ونشان دادن
Other Matches
personifier U مجسم کننده شخصیت دیگری
images U مجسم کردن خوب شرح دادن مجسم ساختن
pictured U مجسم کردن
pictures U مجسم کردن
image مجسم کردن
picturing U مجسم کردن
figuring U مجسم کردن
depicting U مجسم کردن
to picture to oneself U مجسم کردن
figures U مجسم کردن
depicts U مجسم کردن
picture U مجسم کردن
depicted U مجسم کردن
figure U مجسم کردن
depict U مجسم کردن
split personality U تعدد شخصیت شخصیت دو نیم
embody U مجسم کردن دربرداشتن
relive U در نظر مجسم کردن
embodied U مجسم کردن دربرداشتن
relives U در نظر مجسم کردن
reliving U در نظر مجسم کردن
embodying U مجسم کردن دربرداشتن
relived U در نظر مجسم کردن
embodies U مجسم کردن دربرداشتن
picture to oneself U پیش خود مجسم کردن
incarnate U برنگ گوشتی مجسم کردن
envisaging U انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
envisaged U انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
envisage U انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
envisages U انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
objectify U بنظر اوردن بصورت مادی و خارجی مجسم کردن
depersonalize U بی شخصیت کردن
personate U خودرا بجای دیگری قلمداد کردن دارای شخصیت کردن
incorporate U جادادن دارای شخصیت حقوقی کردن ثبت کردن
incorporates U جادادن دارای شخصیت حقوقی کردن ثبت کردن
incorporating U جادادن دارای شخصیت حقوقی کردن ثبت کردن
personifying U دارای شخصیت کردن
depersonalize U فاقد شخصیت کردن
personifies U دارای شخصیت کردن
personified U دارای شخصیت کردن
personalize U دارای شخصیت کردن
personify U دارای شخصیت کردن
epitomize U متمرکز کردن مجسم کردن
portrays U توصیف کردن مجسم کردن
portraying U توصیف کردن مجسم کردن
portray U توصیف کردن مجسم کردن
portrayed U توصیف کردن مجسم کردن
epitomised U متمرکز کردن مجسم کردن
epitomized U متمرکز کردن مجسم کردن
epitomizing U متمرکز کردن مجسم کردن
epitomizes U متمرکز کردن مجسم کردن
epitomises U متمرکز کردن مجسم کردن
epitomising U متمرکز کردن مجسم کردن
depicture U مجسم کردن نقش کردن
identify U مشخص کردن شخصیت کسی یا ماهیت چیزی
identifying U مشخص کردن شخصیت کسی یا ماهیت چیزی
identified U مشخص کردن شخصیت کسی یا ماهیت چیزی
identifies U مشخص کردن شخصیت کسی یا ماهیت چیزی
incorporate U شخصیت حقوقی دادن دارای شخصیت حقوقی
incorporates U شخصیت حقوقی دادن دارای شخصیت حقوقی
incorporating U شخصیت حقوقی دادن دارای شخصیت حقوقی
characterization U مجسم کردن افراد ذکر خصوصیات افراد
parsonified U مجسم
personofied U مجسم
incarnate U مجسم
visualizer U مجسم کننده
scenic U مجسم کننده
embodied labor U کار مجسم
portrayals U مجسم سازی
portrayal U مجسم سازی
presentive U مجسم سازنده
the picture of joy U خوشی مجسم
hypotyposis U تشریح مجسم کننده
presence U درنظر مجسم کننده
pictorial U تصویر نما مجسم سازنده
to portray somebody [something] U نمایش دادن کسی یا چیزی [رل کسی یا چیزی را بازی کردن] [کسی یا چیزی را مجسم کردن]
incarnationist U کسی که مسیح را خدای مجسم می داند
theanthropic U مجسم کننده ذات خدادرهیکل انسان
zoomorphic U دارای خدایان مجسم بشکل جانور
The painting portrays the death of Nelson. U این نقاشی مرگ نلسون را مجسم می کند .
an impersonal deity U خدایی که هرگز مجسم بصورت شخص نمیشود
cupids U خدای عشق که بصورت کودک برهنه مجسم شده
Cupid U خدای عشق که بصورت کودک برهنه مجسم شده
persona U شخصیت ها
personality U شخصیت
individuality U شخصیت
notability U شخصیت
personage U شخصیت
presence U شخصیت
sympatric U هم شخصیت
selfdom U شخصیت
person U شخصیت
peronality U شخصیت
personalities U شخصیت
persons U شخصیت
personages U شخصیت
identity U شخصیت
personas U شخصیت ها
intrapsychic U با شخصیت
personae U شخصیت ها
identities U شخصیت
Floret [rosette] U [طرح گل رزی با حالتی منظم و هندسی که جلوه ای از یک شکوفه را مجسم می سازد.]
selfhood U شخصیت خودپسندی
personology U شخصیت شناسی
impersonal U فاقد شخصیت
personification U شخصیت بخشی
primary personality U شخصیت نخستین
anal personality U شخصیت مقعدی
personality type U سنخ شخصیت
cosmopolite U شخصیت جهانی
epileptoid personality U شخصیت صرعی
shut in personality U شخصیت بسته
personification U تجسم شخصیت
self U شخصیت جنبه
paranoid personality U شخصیت پارانویای
hysterical personality U شخصیت هیستریایی
schizoid personality U شخصیت اسکیزوئید
inadequate personality U شخصیت نابسنده
multiple personality U شخصیت چندگانه
juridical personality U شخصیت حقوقی
legal personality U شخصیت حقوقی
syntality U شخصیت گروهی
to create an image for oneself as somebody U شخصیت دادن
hypostatize or size U شخصیت دادن به
characterization U توصیف شخصیت
ethos U شخصیت ملی
personality inventory U پرسشنامه شخصیت
superego U شخصیت اخلاقی
personality disturbance U اختلال شخصیت
personify U شخصیت دادن به
personality disorder U اختلال شخصیت
impersonators U شخصیت دهنده
personality structure U ساخت شخصیت
personifying U شخصیت دادن به
personality module U واحد شخصیت
personifies U شخصیت دادن به
individuate U شخصیت دادن
depersonalization U زوال شخصیت
impersonality U عدم شخصیت
dual personality U شخصیت دوگانه
impersonify U شخصیت دادن به
personified U شخصیت دادن به
personality integration U یکپارچگی شخصیت
impersonator U شخصیت دهنده
personality disintegration U تلاشی شخصیت
personality assessment U ارزیابی شخصیت
modal personality U شخصیت هنجاری
personality test U ازمون شخصیت
personality trait U ویژگی شخصیت
being U موجود زنده شخصیت
extravaganza U ازیک شخصیت خیالی
luminary U پر فروغ شخصیت تابناک
extravaganzas U ازیک شخصیت خیالی
personage U شخصیت بازیگران داستان
corporate U دارای شخصیت حقوقی
heart of gold <idiom> U شخصیت بخشنده داشتن
psychopathic personality U شخصیت جامعه ستیز
amour propre U عزت نفس شخصیت
peronality U انتقادات راجع به شخصیت
luminaries U پر فروغ شخصیت تابناک
premorbid personality U شخصیت پیش مرضی
to have a magnetic personality U شخصیت مغناطیسی داشتن
personages U شخصیت بازیگران داستان
prepsychotic personality U شخصیت پیش روان پریشی
sixteen factor personality questionnaire U پرسشنامه شانزده عاملی شخصیت
triune U اعتقاد بوجود سه شخصیت در خدا
corporations U که دارای شخصیت حقوقی باشند
heart of stone <idiom> U شخصیت با یک سرنوشت وخوی بی رحم
corporation U که دارای شخصیت حقوقی باشند
ciothes do not make the man. <proverb> U لباس شخصیت نمی آورد .
intrapsychic U واقع دردرون شخصیت یا روان
star turn U ستاره یا شخصیت برجسته جماعت
california tests of personality U ازمونهای کالیفرنیا برای سنجش شخصیت
personal remarks U اشارات وسخنانی که به شخصیت کسی برخورد
anthropomorphism U تصور شخصیت انسانی برای چیزی
individuation U تک شدگی تشخیص فرد در جمع شخصیت
masculinize U شخصیت مردانه در زنی بوجود اوردن
incorporation U جا دادن ایجاد شخصیت حقوقی برای شرکت
corporator U گروه یا شرکتی که شخصیت حقوقی داشته باشد
mmpi U شخصیت سنج چند وجهی مینه سوتا
attribute U [نشان قدرت شخصیت های اسطوره ای مانند آپولو و ونوس]
corporations U شرکت یا بنگاه دارای شخصیت حقوقی هیات اعضا انجمن شهر یا مامورین منتخب شهرداری
corporation U شرکت یا بنگاه دارای شخصیت حقوقی هیات اعضا انجمن شهر یا مامورین منتخب شهرداری
apolitical U دارای شخصیت غیر سیاسی بی علاقه بامور سیاسی
He is rich but is lacking in personality . U پولدار است ولی بی شخصیت است
id U مجموع تمایلات انسان که نفس یا شخصیت انسان و تمایلات شهوانی وجنسی ازان ناشی میشود
historic character U [شخصیت های تاریخی که در طرح های مناظر برای توصیف ساختارها و ویژگی های معماری و تاریخی استفاده می شد.]
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com