Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 208 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
maximum prr ermissible
U
مجاز حداکثر
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
debt limit
U
حداکثر مبلغی که یک واحددولتی میتواند مدیون گردد وبیش از ان مجاز نیست
maximum allowable concentration
U
حداکثر غلظت مجاز
maximum permissible load
U
بار مجاز حداکثر
maximum permissible temperature rise
U
حداکثر مقدار افزایش درجه حرارت مجاز
maximum permissible voltage
U
ولتاژ مجاز حداکثر
maximum safe temperature
U
درجه حرارت مجاز حداکثر
peak strenght
U
حداکثر استعداد مجاز
Other Matches
piggyback
U
دستیابی غیر مجاز به سیستم کامپیوتری که باید از طریق کلمه رمز یا ترمینال کاربر مجاز انجام شود
piggybacks
U
دستیابی غیر مجاز به سیستم کامپیوتری که باید از طریق کلمه رمز یا ترمینال کاربر مجاز انجام شود
legit
U
نمایش مجاز تاتر مجاز
visiting correspondent
U
نماینده بازدید کننده مجاز نماینده مجاز رسانههای گروهی برای بازدید از صحنه عملیات یا قسمتهای ارتشی
max min system
U
سیستم حداکثر و حداقل سیستم انبارداری که در ان حداقل و حداکثر موجودی تعیین میگردد
maximal aerobic power
U
بیشینه اکسیژن مصرفی حداکثر اکسیژن مصرفی حداکثر توان توازی
maximal oxygen consumption
U
حداکثر اکسیژن مصرفی بیشینه اکسیژن مصرفی حداکثر توان هوازی
maximal oxygen uptake
U
حداکثر اکسیژن مصرفی بیشینه اکسیژن مصرفی حداکثر توان هوازی
capacity cost
U
هزینه تولید وقتی که واحدتولید کننده حداکثر فرفیت خودرا برای تولید به کار برد هزینه تولید با حداکثر فرفیت
authorized level of organization
U
سطح مجاز پرسنل سازمانی سطح مجاز سازمانی
outsides
U
حداکثر
peaking
U
حداکثر
outside
U
حداکثر
endurance
U
حداکثر
peak
U
حداکثر
uttermost
U
حداکثر
peaks
U
حداکثر
maximal
U
حداکثر
maximum
U
حداکثر
allowed
U
مجاز
permissible
U
مجاز
lawful
U
مجاز
allowable
U
مجاز
rated
U
مجاز
admissible
U
مجاز
permitted
U
مجاز
tropologic
U
مجاز
licensable
U
مجاز
legal
U
مجاز
certified
U
مجاز
authorised
U
مجاز
commissioned
U
مجاز
toluene
U
حد مجاز
authorized
U
مجاز
licensed
U
مجاز
authorrized
U
مجاز
at liberty
U
مجاز
metonymy
U
مجاز
admissibll
U
مجاز
permissive
U
مجاز
admittable
U
مجاز
supercharge
U
خرج حداکثر
maximum performance
U
عملکرد حداکثر
maximum moment
U
حداکثر لنگر
maximum energy
U
انرژی حداکثر
full bore
U
حداکثر تلاش
maximum performance
U
کارایی حداکثر
maximum power demand
U
مصرف حداکثر
full speed
U
حداکثر سرعت
submaximal
U
زیر حداکثر
price ceilings
U
حداکثر قیمت
maximum efficiency
U
راندمان حداکثر
maximum efficiency
U
حداکثر کارائی
flank speed
U
حداکثر سرعت
maximum output
U
خروجی حداکثر
flat out
U
حداکثر سرعت
maximum duration
U
زمان حداکثر
relative maximum
U
حداکثر نسبی
maximum price
U
حداکثر بها
intensity maximum
U
حداکثر شدت
maximum profit
U
حداکثر سود
peak load
U
بار حداکثر
optimum height
U
حداکثر ارتفاع
peak demand
U
حداکثر تقاضا
peak load
U
حداکثر بار
maximum of intensity
U
حداکثر شدت
peak output
U
حداکثر تولید
maximum frequency
U
فرکانس حداکثر
peak voltage
U
ولتاژ حداکثر
maximum gain
U
تقویت حداکثر
maximum work
U
کار حداکثر
maximum ratings
U
مقدار حداکثر
global maximum
U
حداکثر مطلق
maximum load
U
بار حداکثر
maximum limited stress
U
تنش حداکثر
maximum slope
U
حداکثر شیب
maximum speed
U
حداکثر سرعت
maximum thermometer
U
گرماسنج حداکثر
maximum value
U
مقدار حداکثر
peak speed
U
حداکثر سرعت
peaking
U
حداکثر کاکل
peak
U
حداکثر کاکل
maximum capacity
U
فرفیت حداکثر
maximum available powere
U
توان حداکثر
wage ceiling
U
حداکثر دستمزد
peak current
U
جریان حداکثر
high tide
U
حداکثر مد دریا
high tides
U
حداکثر مد دریا
maximization
U
به حداکثر رسانیدن
payload
U
حداکثر بار
payloads
U
حداکثر بار
maximum current
U
جریان حداکثر
maximum amplitude
U
دامنه حداکثر
maximum density
U
حداکثر تراکم
maximal
U
وابسته به حداکثر
maximum demand
U
بار حداکثر
maximum deviation
U
انحراف حداکثر
maximum deflection
U
انحراف حداکثر
maximum detector
U
اشکارساز حداکثر
peaks
U
حداکثر کاکل
authorised clerk
U
واسطه مجاز
allowed vibrations
U
ارتعاشهای مجاز
allowable load
U
بار مجاز
allowable stress
U
تنش مجاز
figuratively
U
بطور مجاز
authorized manpower
U
استعدادپرسنلی مجاز
legitimising
U
مجاز کردن
legitimises
U
مجاز کردن
legitimized
U
مجاز کردن
authorized bank
U
بانک مجاز
metonym
U
مجاز مرسل
working stress
U
تنش مجاز
legitimization
U
مجاز کردن
impermissible
U
غیر مجاز
authorise
U
مجاز نمودن
legitimize
U
مجاز کردن
legitimizes
U
مجاز کردن
authorized program
U
برنامه مجاز
circuit allocated use
U
مدارچانلهای مجاز
on the house
<idiom>
U
مجاز درکاری
free
U
مجاز منفصل
delegation of authority
U
مجاز شمردن
frees
U
مجاز منفصل
freeing
U
مجاز منفصل
freed
U
مجاز منفصل
settings
U
شدت مجاز
complemented
U
حد مجاز مکمل
complementing
U
حد مجاز مکمل
authorized strength
U
استعداد مجاز
legitimizing
U
مجاز کردن
bag limit
U
حد مجاز صید
ban item
U
غیر مجاز
bona fide holder
U
دارنده مجاز
idiographic
U
وابسته به مجاز
licensing hours
زمان مجاز
complements
U
حد مجاز مکمل
height clearance
U
ارتفاع مجاز
setting
U
شدت مجاز
safe load
U
بار مجاز
permissibly
U
بطور مجاز
permissible velocity
U
تندی مجاز
dose
U
مقدار مجاز
dosed
U
مقدار مجاز
doses
U
مقدار مجاز
tolerances
U
خطای مجاز
dosing
U
مقدار مجاز
contraband
U
غیر مجاز
permissible velocity
U
سرعت مجاز
permissible load
U
بار مجاز
permits
U
مجاز کردن
permitting
U
مجاز کردن
revocable contract
U
عقد مجاز
tolerances
U
تفاوت مجاز
tolerance
U
تفاوت مجاز
tolerance
U
خطای مجاز
tolerance limit
U
خطای مجاز
trope
U
مجاز استعاره
accredited
U
مجاز معتبر
prescribed load
U
بار مجاز
licit
U
روا مجاز
authorized allowance
U
سهمیه مجاز
troplogy
U
مجاز گوئی
permit
U
مجاز کردن
unauthorized
U
غیر مجاز
speed limit
U
سرعت مجاز
allowance
U
میزان مجاز
allowable cargo load
U
حداکثربار مجاز
speed limits
U
سرعت مجاز
fair game
U
شکار مجاز
legitimised
U
مجاز کردن
allowable cargo load
U
بار مجاز
allowances
U
میزان مجاز
working load
U
بار مجاز
justifiability
U
مجاز بودنی
not allowed
U
غیر مجاز
allowable level
U
تراز مجاز
lawfully
U
به طور مجاز
admitance
U
روا مجاز
permissible dosage
U
دوز مجاز
permissible deviation
U
تفاوت مجاز
complement
U
حد مجاز مکمل
maximum liklihood method
U
روش حداکثر احتمال
maximum current rating
U
جریان نامی حداکثر
maximum demand meter
U
حداکثر مقدار سنج
maximum flexibility
U
خمش پذیری حداکثر
maximum natality
U
حداکثر زاد و ولد
maximum demand pointer
U
عقربه مصرف حداکثر
maximum direction finding
U
جهت یابی حداکثر
maximum and minimum thermometer
U
گرماسنج حداقل و حداکثر
maximum gate trigger current
U
جریان احتراق حداکثر
maximum landing weight
U
حداکثر وزن فرود
maximum light transmission
U
انتقال نور حداکثر
maximum input frequency
U
فرکانس ورودی حداکثر
maximum in power gain
U
تقویت قدرت حداکثر
maximum load
U
بار گذاری حداکثر
maximum modulating frequency
U
فرکانس حداکثر مدولاسیون
maximum control current
U
جریان کنترل حداکثر
high run
U
حداکثر امتیاز در یک دوربیلیارد
maximum probility detection
U
تعیین احتمال حداکثر
maximum gate trigger voltage
U
ولتاژ احتراق حداکثر
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com