Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 176 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
Like a bear with a sore head.
U
مثل گرگ تیر خورده
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
beaten
U
چکش خورده فرسوده
down
U
توپ اسکواش دو بار به زمین خورده ناتوان از ادامه مبارزه
withered
U
چروک خورده
wound
U
پیچ خورده
wounding
U
پیچ خورده
wounds
U
پیچ خورده
craven
U
شکست خورده
breaker
U
موج بزرگی که بساحل خورده ودرهم می شکند
breakers
U
موج بزرگی که بساحل خورده ودرهم می شکند
clown
U
دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clowned
U
دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clowning
U
دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clowns
U
دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
chiselled
U
چوب اسکنه خورده
chiseled
U
چوب اسکنه خورده
hooligan
U
مسابقه جبرانی در مسیرخاکی برای اتومبیلهایی که در مسابقه اصلی شکست خورده اند
hooligans
U
مسابقه جبرانی در مسیرخاکی برای اتومبیلهایی که در مسابقه اصلی شکست خورده اند
impacted
U
باهم جوش خورده
messy
U
بهم خورده
stamped
U
تمبر خورده
group
U
طبقه بندی بین اتومبیلها تعداد شیرجههای انجام شده از یک نقطه با یک روش تیرهای به هدف خورده کمانگیر
groups
U
طبقه بندی بین اتومبیلها تعداد شیرجههای انجام شده از یک نقطه با یک روش تیرهای به هدف خورده کمانگیر
indisposed
U
بهم خورده
chopper
U
توپ ضربه خورده که پس ازتماس با زمین خیلی بلندمیشود
choppers
U
توپ ضربه خورده که پس ازتماس با زمین خیلی بلندمیشود
little
U
خورده
conglomerate
U
به هم جوش خورده
conglomerates
U
به هم جوش خورده
failure
U
شکست خورده
failures
U
شکست خورده
underdog
U
سگ شکست خورده
underdogs
U
سگ شکست خورده
rancid
U
باد خورده فاسد
grubbier
U
کرم خورده
grubbiest
U
کرم خورده
grubby
U
کرم خورده
lost
U
شکست خورده گمراه
callous
U
پینه خورده
corrosion
U
خورده شدن
turkey
U
شکست خورده
turkeys
U
شکست خورده
struck
U
بصورت پسوند نیز بکار رفته وبمعنی ضربت خورده و مصیبت دیده یا مصیبت زده میباشد
kaput
U
کاملا شک ست خورده
deluded
U
فریب خورده
knock knees
U
زانوی کج زانوی پیچ خورده
moth eaten
U
بید خورده
moth-eaten
U
بید خورده
cleft
U
ترک خورده
clefts
U
ترک خورده
clift
U
ترک خورده
picked
U
کلنگ خورده
worm-eaten
U
کرم خورده
wormy
U
کرم مانند کرم خورده
cancelled
U
قلم خورده
dislocated
U
بهم خورده
grounded
U
توپ به زمین خورده
swept
U
پیچ دار پیچ خورده
eaten
U
خورده
eaten
U
خورده شده
perjured
U
سوگند دروغ خورده دروغی داده شده
acid corrosion of concrete
U
خورده شدن بتن بوسیله اسید
aggresive
U
خورده شده
belly pinched
U
گرسنگی خورده
blast hole drill
U
مته دورانی که با هوای فشرده خورده سنگها را ازسوراخ خارج میکند
bound barrel
U
لوله تاب خورده
butt welded
U
از سر جوش خورده
carious
U
کرم خورده
certified public accountant
U
حسابدار قسم خورده
chartered accountant
U
حسابدار قسم خورده
circus catch
U
گرفتن توپ با حرکات ژیمناستیکی گرقتن توپ ضربه خورده با روشی عجیب
coated chippings
U
خورده سنگهای قیراندود شدهای که در سطح جاده پخش میشوند
corrodible
U
خورده شدنی
crackly
U
چین خورده
crimpled
U
چوروک خورده
crossed out
U
قلم خورده
cut in
U
چاک خورده شکافته
deep dyed
U
زیاد رنگ خورده
dehiscent
U
ترک خورده
distempered
U
بهم خورده
egg bound
U
صفت مرغی که تخم درتخم دانش گشته یاپیچ خورده است
engrained
U
پینه خورده
folded picture
U
تصویر تا خورده
foul anchor
U
لنگر تاب خورده
foul hawse
U
زنجیرها تاب خورده اند
fretted by rust
U
زنگ خورده
fused ring system
U
سیستم حلقهای جوش خورده
fusion principle
U
اصل ترکیبات جوش خورده
gyrus
U
برامدگی چین خورده مغز
hammer hard
U
چکش خورده
hard handed
U
دارای دستهای پینه خورده سخت گیر
hole in one
U
گوی ضربه خورده از نقطه اغاز که به سوراخ میافتد
i have caught a thorough chill
U
سرمای حسابی خورده ام
incorrodible
U
خورده نشدنی سائیده نشدنی
indurate
U
پینه خورده کردن
ingrain
U
رنگ ثابت خورده نبافته رنگ شده
interwrought
U
بهم جوش خورده
inure or en
U
پینه خورده کردن
irriguous
U
اب خورده
it is sufficiently stamped
U
کم تمبر خورده است
it was eaten
U
خورده شد
Other Matches
twisty
U
پیچ خورده
thrawart
U
پیچ خورده
tetched
U
بهم خورده
teched
U
بهم خورده
vermiculate
U
کرم خورده
writhen
U
تاب خورده
writhen
U
پیچ خورده
worm eaten
U
کرم خورده
symphsis
U
عضوجوش خورده
kinky
U
پیچ خورده
puckery
U
چین خورده
plicated
U
چین خورده
patsy
U
فریب خورده
on oath
U
قسم خورده
mussy
U
بهم خورده
mildewy
U
باد خورده
maggoty
U
کرم خورده
jiggly
U
تکان خورده
stickit
U
شکست خورده
starveling
U
گرسنگی خورده
kinky
U
گره خورده
brushed
U
شانه خورده
These shoes dont fit me.
U
زنگ مدرسه خورده
common ashlar
U
سنگ چکش خورده
patsy
U
شخص گول خورده
to be deluded
U
فریب خورده بودن
wrounght iron mill bar
U
اهن جوش خورده
to be fooled
U
فریب خورده بودن
rolled iron or steel
U
فولاد نورد خورده
rolled profile
U
نیمرخ نورد خورده
thraw
U
پیچ خورده دررفته
cat gets one's tongue
<idiom>
U
گربه زبونش را خورده
weldment
U
چیز جوش خورده
Today I took laxatives.
U
امروز مسهل خورده ام.
Are you daft ?
U
مگر مغز خر خورده ای ؟
I have a cold.
U
من سرما خورده ام.
[پزشکی]
spun glass
U
شیشه تاب خورده
seared conscience
U
وجدان پینه خورده
sclerous
U
متصلب پینه خورده
rolled glass
U
شیشه نورد خورده
to sprain one's ankle
U
پیچ خورده شدن قوزک پا
buckled wheel
U
چرخ خم شده
[تاب خورده]
weldment
U
قطعات بهم جوش خورده
a man in his forties
U
مرد چهل و خورده ساله
Our business has become tangled up.
U
کارمان پیچ خورده است
weather stained
U
هوا خورده ورنگ پریده
to twist one's ankle
U
پیچ خورده شدن قوزک پا
Chartered ( certified public ) accountant .
U
حسابدار قسم خورده ( مجاز )
not up
U
توپ دوبار به زمین خورده دبل
With a long face .
U
با سبیل آویزان ( ناموفق وسر خورده )
He refused to acknowledge defeat .
U
قبول نمی کرد که شکست خورده
There is a hitch somewhere.
U
یک جای کار گره خورده است
macadam blinding
U
خورده سنگ بخورد راه دادن
tailfly
U
طعمه گره خورده به انتهای نخ ماهیگیری
self deceived
U
فریب نفس خورده خود فریفته
they are sworn frends
U
بیکدیگر سوگند دوستی خورده اند
vulcanite
U
لاستیک سخت و جوش خورده ولکانیت
quaternion
U
ورق کاغذی که چهار تاه خورده باشد
swallow tail coat
U
جامهای که پشت ان مانند دم چلچله چاک خورده
Which son of a bitch (son of a gun)did it?
U
کار کدام شیر پاک خورده ای است ؟
The campaign was considered to have failed.
U
مبارزه
[انتخاباتی]
شکست خورده بحساب آورده شد.
brushed
U
برس خورده به طوری که کرک یا خواب آن شق و براق باشد
littleneck clam
U
نوزاد حلزون خوراکی که معمولا خام خورده میشود
I have been deceived in you .
U
درمورد تو گول خورده بودم ( آن نبودی که فکر می کردم )
turn the tide
<idiom>
U
چیزی که بنظر شکست خورده بود به پیروزی رساندن
shot group
U
گروه گلوله هایی که نزدیک هم به هدف خورده باشند
short round
U
فشنگ لق یا اسیب دیده گلولهای که کوتاه خورده باشد
talk someone's ear off
<idiom>
U
آنقدر حرف میزند که انگاری سرگنجشک خورده
[اصطلاح روزمره]
jungle gym
U
چهارچوبی که اطفال روی ان تاب خورده و بالا و پایین میروند
snick
U
توپی که با لبه چوب ضربه خورده و به عقب به سمت محافظ میله می رود
swiple
U
قسمتی از گندم کوب یاخرمن کوب که تاب خورده مستقیمابرگندم فرودمی اید
The deal is off. Forget it . That doesnt count .
U
مالیده !(مالیده است ؟ بهم خورده ؟ لغو شده )
plisse
U
طرح پارچه برجسته چین خورده چین پلیسه
rolled asphalt
U
بتن قیری یا بتن اسفالتی اسفالت غلطک خورده
closed back
U
بافت پشت بسته که در آن گره های نامتقارن بدور تارهای مخالف گره خورده و در نهایت خود تار دیده نمی شود
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com