English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (34 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
communization U متکی برحقوق مشترک اشتراکی کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
commonest U مشترک اشتراکی
commoners U مشترک اشتراکی
common U مشترک اشتراکی
communism U مسلک اشتراکی مرام اشتراکی مردم گرایی
documenting U متکی به مدرک کردن
documented U متکی به مدرک کردن
document U متکی به مدرک کردن
toincrease any one's salary U برحقوق کسی افزودن
perquisites U عایدی اضافه برحقوق
perquisite U عایدی اضافه برحقوق
communalize U اشتراکی کردن
collectivization U اشتراکی کردن
communize U اشتراکی کردن
collectivize U اشتراکی کردن
timeshare U اشتراکی کردن وقت
self sustaining U متکی به خود متکی به نیروی خود
communed U مزرعه اشتراکی صمیمانه گفتگو کردن
communing U مزرعه اشتراکی صمیمانه گفتگو کردن
communes U مزرعه اشتراکی صمیمانه گفتگو کردن
commune U مزرعه اشتراکی صمیمانه گفتگو کردن
joint venture U سرمایه گذاری مشترک تجارت مشترک
common divisor U مقسوم علیه مشترک بخشیاب مشترک
subscribers U مشترک روزنامه وغیره مشترک
subscriber U مشترک روزنامه وغیره مشترک
joint U نیروهای مشترک عملیات مشترک
pools U ائتلاف کردن سرمایه گذاری مشترک ومساوی کردن
pool U ائتلاف کردن سرمایه گذاری مشترک ومساوی کردن
pooled U ائتلاف کردن سرمایه گذاری مشترک ومساوی کردن
reliant U متکی
anaclitic U متکی به
pending U متکی
hanger on U متکی بر
reposeful U متکی
relier U متکی
leans U متکی شدن
rest U متکی بودن به
rests U متکی بودن به
to throw oneself on U متکی شدن بر
memory dependent U متکی به حافظه
self dependent U متکی بخود
leaned U متکی شدن
lean U متکی شدن
self reliant U متکی بنفس
substantive U متکی بخود
hang U متکی شدن بر طرزاویختن
to stand on one's own legs U متکی بخود بودن
hangs U متکی شدن بر طرزاویختن
our U متکی یا مربوط بما
interdependent U متکی یاموکول بیکدیگر
interdepend U بیکدیگر متکی بودن
self supporting country U کشور متکی به خود
funiculars U متکی برکشش طناب یا کابل
funicular U متکی برکشش طناب یا کابل
cooperative scorer U بهره گیرنده از روش سرمایه گذاری مشترک استفاده کننده از سرمایه گذاری مشترک
he had no evidence to go upon U مدرکی نداشت که بدان متکی شود
mutualize U بطور مشترک امری را انجام دادن همزیستی کردن
low-tech U وابسته به شرکتها و نظام های بازرگانی متکی به کم فنآوری
communal U اشتراکی
communally U اشتراکی
collective U اشتراکی
pools U تصحیلات اشتراکی
pooled U تصحیلات اشتراکی
cotenancy U اجاره اشتراکی
long-house U مسکن اشتراکی
joint ownership U مالکیت اشتراکی
joint insurance U بیمه اشتراکی
communalism U سیستم اشتراکی
communalist U اشتراکی گرای
collective farm U مزرعه اشتراکی
pool U تصحیلات اشتراکی
collective U اشتراکی اجتماعی
collectivism U نظام اشتراکی
socialism U نظام اشتراکی
communism U نظام اشتراکی
timeshared U با وقت اشتراکی
shared resource U منطق اشتراکی
shared file U فایل اشتراکی
communism U اصول اشتراکی
common library U کتابخانه اشتراکی
new marxism U مکتب اختراعی "ژرژ سورل " که عمدتا" بر تحریک افکارزحمتکشان به انقلاب متکی است
communists U دارای مرام اشتراکی
communists U طرفدار مرام اشتراکی
communist U دارای مرام اشتراکی
cenobitism U زندگی اشتراکی درخانقاه
leninism U عقاید اشتراکی لنین
kibbutzim U مزرعه اشتراکی درکشوراسرائیل
communism U مرام اشتراکی کمونیسم
communist U طرفدار مرام اشتراکی
collectivity U مالکیت اشتراکی جمع
common storage area U ناحیه اشتراکی انباره
kibbutz U مزرعه اشتراکی درکشوراسرائیل
kibbutzes U مزرعه اشتراکی درکشوراسرائیل
collectivism U اجرای اصول اشتراکی درزندگی
hetaerism U ازدواج اشتراکی درقبایل نخستین
phalanstery U جامعه کوچک ومستقل اشتراکی
coenobite U راهبی که دارای زندگی اشتراکی است
redundancy check U تستی متکی بر انتقال بیت ها وکاراکترهایی که بیش ازحداقل تعداد لازم برای بیان خود پیام هستند
departmental LAN U چاپگرها و سایر منابع اشتراکی استفاده کنند
to sign up for something U نام خود را درفهرست نوشتن [برای انجام کاری اشتراکی]
share U پردازشگر کلمات موجود برای چندین کاربر سیستم منط قی اشتراکی
permission U اجازه کاربر خاص برای دستیابی به منابع اشتراکی یا قضایی از دیسک
shared U پردازشگر کلمات موجود برای چندین کاربر سیستم منط قی اشتراکی
scheduling U روش کار که به چندین کاربر امکان استفاده اشتراکی ازCPU میدهد
shares U پردازشگر کلمات موجود برای چندین کاربر سیستم منط قی اشتراکی
joint U بند بند کردن مساعی مشترک
scheduler U برنامهای که استفاده از CPU یا وسایل جانبی را که توسط چندین کاربر اشتراکی هستند را سازماندهی میکند
System Monitor U امکانی در ویندوز که به کاربر امکان مشاهده اجرای منابع PC را میادهد و اگر وسیله اشتراکی دارند بررسی میکند
enclitic U متکی به کلمه قبلی کلمهای که تکیه ندارد و یااگر دارد تکیه اش رابکلمه پیش از خود میدهد ودر تلفظ بدان کلمه می چسبد
locals U چاپگری که به صورت فیزیکی به کامپیوتر وصل است و نه به صورت منبع اشتراکی در شبکه
local U چاپگری که به صورت فیزیکی به کامپیوتر وصل است و نه به صورت منبع اشتراکی در شبکه
fax U کامپیوتر متصل به شبکه و همراه کارت فکس که توسط تمام کاربران شبکه اشتراکی است
multiprocessing system U سیستمی که چندین واحد پردازنده به هم کار می کنند ولی یک فضای حافظه را اشتراکی استفاده می کنند
multiprocessor U تعداد واحدهای پردازش که با هم یا جداگانه کار می کنند ولی یک فضای حافظه را اشتراکی استفاده می کنند
faxed U کامپیوتر متصل به شبکه و همراه کارت فکس که توسط تمام کاربران شبکه اشتراکی است
faxes U کامپیوتر متصل به شبکه و همراه کارت فکس که توسط تمام کاربران شبکه اشتراکی است
faxing U کامپیوتر متصل به شبکه و همراه کارت فکس که توسط تمام کاربران شبکه اشتراکی است
held in common U مشترک
subscribers U مشترک
subscriber's line U خط مشترک
participants U مشترک
senses U حس مشترک
common user U مشترک
commonest U مشترک
subscriber U مشترک
joint U مشترک
intercommon U حق مشترک
participant U مشترک
sense U حس مشترک
commonalities U مشترک
sensed U حس مشترک
commonality U مشترک
conjoint U مشترک
party line U خط مشترک
commoners U مشترک
party lines U خط مشترک
common U مشترک
joint account U حساب مشترک
collaboration U همکاری مشترک
condominium U حکومت مشترک
joint stock U سرمایه مشترک
joint staff U ستاد مشترک
joint shares U سهام مشترک
joint services U خدمات مشترک
joint resolution U تصمیم مشترک
cooperative work U همکاری مشترک
cooperation U همکاری مشترک
joint products U محصولات مشترک
joint ownership U مالکیت مشترک
co insurance U بیمه مشترک
joint demand U تقاضای مشترک
cooperative work U کار مشترک
co-operation U کار مشترک
joint declaration U بیانیه مشترک
collaboration U کار مشترک
cooperation U کار مشترک
subscriber line U خط مشترک [مخابرات]
joint costs U هزینههای مشترک
joint exercise U تمرین مشترک
joint exercise U مانور مشترک
joint adventure U تجارت مشترک
joint command U فرماندهی مشترک
joint committee U کمیسیون مشترک
joint force U نیروی مشترک
condominium U مالکیت مشترک
co-operation U همکاری مشترک
joint command U یکان مشترک
joint costs U هزینه مشترک
joint supply U عرضه مشترک
factor U عامل مشترک
commonwealths U مشترک المنافع
EEC U بازار مشترک
local subscriber U مشترک داخلی
mutual interests U منافع مشترک
middling U جمله مشترک
intersections U فصل مشترک
party parpet U جانپناه مشترک
concerted action U عمل مشترک
commonwealth U مشترک المنافع
factors U عامل مشترک
co-author U نویسندهی مشترک
co-authors U نویسندهی مشترک
bottom layer U لایه مشترک
collective U مشترک عمومی
caveat subscriptor U اخطار به مشترک
line termination circuit U اتصال مشترک
intersection U فصل مشترک
mutual debts U دیون مشترک
subscriber's cable U کابل مشترک
subscriber's line U خط متعلق به مشترک
mutual responsibility U مسئوولیت مشترک
subscriber's number U شماره مشترک
subscriber's station U مرکز مشترک
my and his father U پدر مشترک من و او
jointly owned property U مال مشترک
interface U سطح مشترک
complex fraction U مخرج مشترک
cenotrope U گرایش مشترک
coenotrope U گرایش مشترک
interfaces U سطح مشترک
trunk circuit U معبر مشترک
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com