Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 168 (7 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
halt
U
متوقف
halted
U
متوقف
halts
U
متوقف
crash
U
متوقف
crashed
U
متوقف
crashes
U
متوقف
crashing
U
متوقف
crashingly
U
متوقف
insolvent
U
متوقف
installed
U
متوقف
abeyant
U
متوقف
abeyant abeyance
U
متوقف
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
dead in the water
U
متوقف در اب
pull-in
U
متوقف شدن
halt
U
متوقف شدن
halt
U
متوقف کردن
come to a stand
U
متوقف شدن
dead in the water
U
متوقف در دریا
pull in
U
متوقف شدن
halted
U
متوقف کردن
halted
U
متوقف شدن
pull-ins
U
متوقف شدن
stopper
U
متوقف کننده
stoppers
U
متوقف کننده
halts
U
متوقف شدن
halts
U
متوقف کردن
fetch up
U
متوقف شدن
throwbacks
U
متوقف سازی
hold on
<idiom>
U
متوقف شدن
stopped
U
متوقف کننده
to put to a pause
U
متوقف ساختن
let up
<idiom>
U
کم کم متوقف شدن
stop
U
متوقف کننده
suppressible
U
متوقف کردنی
stopple
U
متوقف کننده
stopping
U
متوقف کننده
to come to a stand
U
متوقف شدن
stand fast
U
متوقف شدن
slap down
U
متوقف ساختن
put under the ban
U
متوقف کردن
pt down
U
متوقف ساختن
stops
U
متوقف کننده
lay off
U
متوقف ساختن
holding attack
U
تک متوقف کننده
throwback
U
متوقف سازی
strays
U
که متوقف نشده باشد
straying
U
که متوقف نشده باشد
to come to a stop
U
متوقف شدن
[مهندسی]
stop in one's tracks
<idiom>
U
سریه متوقف شدن
put down
<idiom>
U
بازور متوقف کرن
stray
U
که متوقف نشده باشد
gravel
U
شن دار متوقف کردن
windbound
U
متوقف دراثر باد
taper off
U
تدریجا متوقف شدن
stopping the work
U
متوقف کردن کار
crashingly
U
متوقف شدن ناگهانی
stopped
U
متوقف کردن ایستگاه
crashed
U
متوقف شدن ناگهانی
crash
U
متوقف شدن ناگهانی
stopping
U
متوقف کردن ایستگاه
to bring traffic to a standstill
U
ترافیک را متوقف کردن
stops
U
متوقف کردن ایستگاه
halts
U
فرآیند را متوقف میکند.
halted
U
فرآیند را متوقف میکند.
halt
U
فرآیند را متوقف میکند.
crashes
U
متوقف شدن ناگهانی
crashing
U
متوقف شدن ناگهانی
stop
U
متوقف کردن ایستگاه
pull in
U
نقشه یا عملی را متوقف ساختن
arresting system reset unit
U
متوقف کننده سیستم مهارهواپیما
pull-ins
U
نقشه یا عملی را متوقف ساختن
elevation stop
U
متوقف کننده حرکت ارتفاع
flameout
U
متوقف ساختن موتور هواپیما
call it quits
<idiom>
U
متوقف کردن تمام کار
pull-in
U
نقشه یا عملی را متوقف ساختن
checks
U
کم یا متوقف کردن سرعت بدن
check
U
کم یا متوقف کردن سرعت بدن
to stop taking
[pills]
,
[to go off a drug]
U
متوقف شدن
[از خوردن قرص]
checked
U
کم یا متوقف کردن سرعت بدن
to bung
U
با چوب پنبه
[یا متوقف کننده]
بستن
ends
U
خاتمه دادن یا متوقف کردن چیزی
ended
U
خاتمه دادن یا متوقف کردن چیزی
to stop cold something
U
چیزی را فوری کاملا متوقف کردن
end
U
خاتمه دادن یا متوقف کردن چیزی
to bung up
U
با چوب پنبه
[یا متوقف کننده]
بستن
to suspend payment
U
پرداخت راموقوف کردن متوقف شدن
tie up
<idiom>
U
آرام یا متوقف کردن حرکت یا عملی
phaseout
U
تدریجا متوقف کردن کار یاتولید
fielding
U
متوقف کردن و کنترل گوی هاکی
pull over
<idiom>
U
متوقف کردن ماشین گوشه جاده
cancellation
U
عمل متوقف کردن فرآیند شروع شده
cry down
U
چیزی را غیر قانونی دانستن متوقف ساختن
abort
U
متوقف کردن یک سلسله عملیات در حال اجراء
She laid the book aside .
U
کتاب را کنار گذاشت ( مطالعه اش را متوقف کرد)
aborting
U
متوقف کردن یک سلسله عملیات در حال اجراء
aborts
U
متوقف کردن یک سلسله عملیات در حال اجراء
stall
U
متوقف شدن یا کردن از کار انداختن یا افتادن
stalling
U
متوقف شدن یا کردن از کار انداختن یا افتادن
aborted
U
متوقف کردن یک سلسله عملیات در حال اجراء
cancels
U
متوقف کردن یک فرآیند یا دستور پیش از اجرای کامل
end of page halt
U
ویژگی ای که چاپگر را درپایان هر صفحه خروجی متوقف میکند
shut off mechanism
U
وسیلهای که در صورت بروز خرابی فرایند را متوقف میکند
cancel
U
متوقف کردن یک فرآیند یا دستور پیش از اجرای کامل
forces
U
ضربهای که گوی اصلی بیلیارد متوقف میشودیا بر می گردد
cancelling
U
متوقف کردن یک فرآیند یا دستور پیش از اجرای کامل
forcing
U
ضربهای که گوی اصلی بیلیارد متوقف میشودیا بر می گردد
force
U
ضربهای که گوی اصلی بیلیارد متوقف میشودیا بر می گردد
appel
U
پاکوب 2 بار پا کوبیدن شمشیرباز به نشانه متوقف کردن مبارزه
loops
U
حلقهای که انتها ندارد مگر اینکه برنامه متوقف شود
loop
U
حلقهای که انتها ندارد مگر اینکه برنامه متوقف شود
looped
U
حلقهای که انتها ندارد مگر اینکه برنامه متوقف شود
stops
U
دستوری که فرآیند را موقتاگ متوقف میکند تا کاربر داده وارد کند
stopped
U
دستوری که فرآیند را موقتاگ متوقف میکند تا کاربر داده وارد کند
stopping
U
دستوری که فرآیند را موقتاگ متوقف میکند تا کاربر داده وارد کند
stop
U
دستوری که فرآیند را موقتاگ متوقف میکند تا کاربر داده وارد کند
deceleration time
U
زمانی که بازوی دستیابی پس از حرکت به محل صحیح دیسک سخت متوقف میشود
dragged
U
ضربهای که گوی بیلیارد پس از برخورد متوقف میشود وسیله کنترل قرقره ماهیگیری
drag
U
ضربهای که گوی بیلیارد پس از برخورد متوقف میشود وسیله کنترل قرقره ماهیگیری
drags
U
ضربهای که گوی بیلیارد پس از برخورد متوقف میشود وسیله کنترل قرقره ماهیگیری
filter
U
مدار الکترونیکی که فرکانسهای خاص اجازه عبور میدهد و دیگران باید متوقف باشند
tabulation
U
نقاط تنظیم در امتداد یک خط که نوک چاپ یا نشانه گر برای هر دستور tab متوقف میشود
stop
U
زمانی که دیسک گردان طول می کشد تا متوقف شود پس از اینکه توان دیگری ندارد
stopped
U
زمانی که دیسک گردان طول می کشد تا متوقف شود پس از اینکه توان دیگری ندارد
stop
U
نقط ه تنظیم در یک خط که نوک چاپ یا نشانه گر در آنجا متوقف می شوند برای دستورات بعدی
warm start
U
شروع مجدد برنامه که متوقف شده بود ولی بدون از دست دادن داده
stopping
U
زمانی که دیسک گردان طول می کشد تا متوقف شود پس از اینکه توان دیگری ندارد
stopped
U
نقط ه تنظیم در یک خط که نوک چاپ یا نشانه گر در آنجا متوقف می شوند برای دستورات بعدی
burn out
U
گرمای زیادی یا استفاده نادرست که باعث میشود یک مدار الکترونیک یا وسیله متوقف شود
trap
U
نقط ه توقف انتخابی که اجرا برنامه در آنجا متوقف میشود وثباتها بررسی می شوند
filters
U
مدار الکترونیکی که فرکانسهای خاص اجازه عبور میدهد و دیگران باید متوقف باشند
stops
U
زمانی که دیسک گردان طول می کشد تا متوقف شود پس از اینکه توان دیگری ندارد
stopping
U
نقط ه تنظیم در یک خط که نوک چاپ یا نشانه گر در آنجا متوقف می شوند برای دستورات بعدی
stops
U
نقط ه تنظیم در یک خط که نوک چاپ یا نشانه گر در آنجا متوقف می شوند برای دستورات بعدی
musical chairs
U
نوعی بازی که بازیکنان در حرکتاند و وقتی موسیقی متوقف شد مینشینند و هر کس بی صندلی باشد باخته است
coroutine
U
بخشی از برنامه یا تابع که داده را عبور میدهد و سایر توابع همروند را کنترل میکند سپس متوقف میشود
altitude/height hold
U
متوقف کننده سقف پروازهواپیما محدود کننده خودکارارتفاع پرواز هواپیما
stops
U
دستور برنامه نویسی کامپیوتر که اجرای برنامه را متوقف میکند
stopping
U
دستور برنامه نویسی کامپیوتر که اجرای برنامه را متوقف میکند
stopped
U
دستور برنامه نویسی کامپیوتر که اجرای برنامه را متوقف میکند
critical error
U
خطایی که پردازش کامپیوتر را با شکل مواجه میکند یا متوقف میکند
stop
U
دستور برنامه نویسی کامپیوتر که اجرای برنامه را متوقف میکند
deadline
U
منتظر تعمیر متوقف کردن وسایل برای تعمیر
deadlines
U
منتظر تعمیر متوقف کردن وسایل برای تعمیر
shut down
U
خاموش کردن و متوقف کردن کارایی ماشین یا سیستم
softest
U
دستوری که هر اجرای برنامه را متوقف میکند و کاربر را به برنامه نمایش داده شده یا Bios برمی گرداند
softer
U
دستوری که هر اجرای برنامه را متوقف میکند و کاربر را به برنامه نمایش داده شده یا Bios برمی گرداند
soft
U
دستوری که هر اجرای برنامه را متوقف میکند و کاربر را به برنامه نمایش داده شده یا Bios برمی گرداند
loop
U
بخشی از برنامه که تکرار میشود تا عملی را متوقف کند بیشتر برای وقتی که منتظر پاسخ از صفحه کلید یا وسیله است به کار می رود
looped
U
بخشی از برنامه که تکرار میشود تا عملی را متوقف کند بیشتر برای وقتی که منتظر پاسخ از صفحه کلید یا وسیله است به کار می رود
loops
U
بخشی از برنامه که تکرار میشود تا عملی را متوقف کند بیشتر برای وقتی که منتظر پاسخ از صفحه کلید یا وسیله است به کار می رود
crashes
U
خطای یک قطعه یا یک مشکل در برنامه در حین اجرا کار را متوقف میکند و استفاده بیشتر از سیستم را نا ممکن میکند
crashingly
U
خطای یک قطعه یا یک مشکل در برنامه در حین اجرا کار را متوقف میکند و استفاده بیشتر از سیستم را نا ممکن میکند
crashing
U
خطای یک قطعه یا یک مشکل در برنامه در حین اجرا کار را متوقف میکند و استفاده بیشتر از سیستم را نا ممکن میکند
crash
U
خطای یک قطعه یا یک مشکل در برنامه در حین اجرا کار را متوقف میکند و استفاده بیشتر از سیستم را نا ممکن میکند
crashed
U
خطای یک قطعه یا یک مشکل در برنامه در حین اجرا کار را متوقف میکند و استفاده بیشتر از سیستم را نا ممکن میکند
deceleration time
U
زمان لازم برای متوقف ساختن یک نوار مغناطیسی پس از خواندن یا ضبط اخرین قطعه داده از یک رکورد روی ان نوار
transaction
U
سیستم کامپیوتری که معمولاگ دستهای کار میکند تا وقتی که با تراکنش جدید متوقف شود و سپس منابع را به تراکنش اختصاص میدهد
throw a monkey wrench into
<idiom>
U
آرام آرام متوقف کردن چیزی
dma
U
CI واسط که ارسال داده سریع بین رسانه جانبی سریع و حافظه اصلی فراهم میکند معمولاگ کنترولی از طریق CPU متوقف میشود
lay to rest
<idiom>
U
رها کردن ،متوقف کردن
strikes
U
اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
strike
U
اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
cycle
U
عمل دستیالی به حافظه توسط یک وسیله جانبی که CPU را برای یک یا چند باس ساعت متوقف میکند تا داده از حافظه به وسیله منتقل شود
cycled
U
عمل دستیالی به حافظه توسط یک وسیله جانبی که CPU را برای یک یا چند باس ساعت متوقف میکند تا داده از حافظه به وسیله منتقل شود
cycles
U
عمل دستیالی به حافظه توسط یک وسیله جانبی که CPU را برای یک یا چند باس ساعت متوقف میکند تا داده از حافظه به وسیله منتقل شود
dump
U
نرم افزاری که اجرای برنامه را متوقف میکند وضعیت داده و برنامههای مربوطه را بررسی میکند و برنامه مجدداگ شروع میکند
LCD
U
چاپگر کاغذ که از تابلوی CCD در مقابل نور روشن استفاده میکند تا تصاویری را روی رسانه حساس به عکس نشان دهد. تابلوی CCD عبور نور را متوقف میکند بجز در پیکس هایی که تصور را شرح می دهند
to stop somebody or something
U
کسی را یا چیزی را نگاه داشتن
[متوقف کردن]
[مانع کسی یا چیزی شدن]
[جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com