Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
otherworldly
U
متوجه دنیای دیگر
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
otherworld
U
دنیای دیگر
the future
U
دنیای دیگر عقبی
sailings
U
سطح تختی که متوجه خورشید یا اجسام سماوی دیگر میباشد و به فضاپیمامتصل میشود
sail
U
سطح تختی که متوجه خورشید یا اجسام سماوی دیگر میباشد و به فضاپیمامتصل میشود
sailed
U
سطح تختی که متوجه خورشید یا اجسام سماوی دیگر میباشد و به فضاپیمامتصل میشود
beau monde
U
دنیای مد
earths
U
دنیای فانی
gangland
U
دنیای جنایتکاران
out in the world
U
در دنیای آزاد
outworld
U
دنیای جسمانی
old world
U
دنیای قدیم
earth
U
دنیای فانی
The English - speaking world.
U
دنیای انگلیسی زبان
paleo arctic or palaeo
U
وابسته بشمال دنیای قدیم
paleo etc
U
وابسته بشمال دنیای قدیم
macaca
U
نوعی میمون دنیای قدیم
underworld
U
دنیای تبه کاران واراذل
macaque
U
نوعی میمون دنیای قدیم
New World
U
نیمکره غربی یا دنیای جدید امریکا
virtual
U
شبیه سازی محیط دنیای واقعی توسط کامپیوتر
hedonism
U
فلسفه خوشی پرستی وتمتع ازلذایذ دنیای زودگذر
Utopia
U
دنیای فرضی که در ان همه چیز در حداعلی نیکو است
Utopias
U
دنیای فرضی که در ان همه چیز در حداعلی نیکو است
chip
U
قطعهای که حاوی مدارهایی برای بررسی آزمایش روی مدارهای دیگر یا قط عات دیگر است
chips
U
قطعهای که حاوی مدارهایی برای بررسی آزمایش روی مدارهای دیگر یا قط عات دیگر است
otherwise
<adv.>
U
به ترتیب دیگری
[طور دیگر]
[جور دیگر]
heedful
U
متوجه
tenty
U
متوجه
advertent
U
متوجه
on ones guard
U
متوجه
attentive
U
متوجه
overhanging
U
متوجه
regardful
U
متوجه
point
U
متوجه ساختن
wistful
U
متوجه ارزومند
presentient
U
قبلا متوجه
heliotropic
U
متوجه پرتوافتاب
particular redemption
U
متوجه فقره
directs
U
متوجه ساختن
directed
U
متوجه ساختن
to waken
U
متوجه کردن
theocentric
U
متوجه بخدا
direct
U
متوجه ساختن
see-through
U
متوجه شدن
finical
U
متوجه جزئیات
lends
U
متوجه شدن
lends
U
متوجه کردن
tendentious
U
متمایل متوجه
see through
U
متوجه شدن
Be carful .
U
متوجه باش
lend
U
متوجه کردن
lend
U
متوجه شدن
He is attentive to his work .
U
متوجه کارش است
It has come to my notice that…
U
اخیرا"متوجه شده ام که ...
self centered
U
متوجه نفس خود
It dawned on me.
U
بعدش من متوجه شدم.
Now I understand!
U
حالا متوجه شدم!
Oh, I see!
U
آه، الان متوجه شدم!
see the light
<idiom>
U
متوجه اشتباه شدن
I am sorry, I don't understand.
متاسفم، من متوجه نمیشوم.
I am beginning to realize ( understand ) .
U
کم کم دارم متوجه می شوم
I see now . I got it now . I understand now.
U
حالافهمیدم ( متوجه شدم )
to point to something
U
به چیزی متوجه کردن
acroscopic
U
متوجه به بالا صعودی
to not be
[any]
the wiser
<idiom>
U
باز هم متوجه نشدن
point
U
به سمت متوجه کردن
reentrant
U
متوجه بسمت داخل
earthbound
U
متوجه بسوی زمین
he aimed it at me
U
سخنش متوجه من بود
I am concentrating on my studies .
U
افکارم متوجه مطالعاتم است
great dangers impend over us
U
خطرهای بزرگی متوجه ما هستند
diverts
U
متوجه کردن معطوف داشتن
great dangers overhang us
U
خطرهای بزرگی متوجه ما است
falloff
U
متوجه بودن منحرف شدن
animadvert
U
اعتراض کردن متوجه شدن
Be carful of your health .
U
متوجه ( مواظب ) سلامتت باش
To bring something to someones notice . Make someone sit up and take notice .
U
کسی را متوجه چیزی کردن
divert
U
متوجه کردن معطوف داشتن
diverted
U
متوجه کردن معطوف داشتن
She is not mindful of her social position ( status ) .
U
متوجه موقعیت اجتماعی اش نیست
conversions
U
وسیلهای که داده را از یک فرمت به فرمت دیگر تبدیل میکند. مناسب برای سیستم دیگر بدون تغییر محتوای
conversion
U
وسیلهای که داده را از یک فرمت به فرمت دیگر تبدیل میکند. مناسب برای سیستم دیگر بدون تغییر محتوای
reference
U
نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
references
U
نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
some other time
U
دفعه دیگر
[وقت دیگر]
It finally sunk in !
<idiom>
U
آخرش متوجه شد که موضوع چه است!
[اصطلاح]
It was only when she rang up
[called]
that I realized it.
U
تازه وقتی که او
[زن]
زنگ زد من متوجه شدم.
Upon reflection , I realized that …
U
دوباره که فکر کردم متوجه شدم که ...
At last the penny dropped!
<idiom>
U
آخرش متوجه شد که موضوع چه است!
[اصطلاح]
to pull any one's sleeve
U
کسیرا متوجه سخن خود کردن
to pull any one by the sleeve
U
کسیرا متوجه سخن خود کردن
to set one's affection
فکر یا میل خود را متوجه ساختن
to strike at any one
U
ضربت خود را متوجه کسی ساختن
tunnelling
U
روش بستن یک بسته داده از یک نوع شبکه دربسته دیگر به طوری که روی شبکه دیگر و ناسازگار قابل ارسال باشد
intensive bombardment
U
بمبارانی که بیک نقطه متمرکزیل متوجه باشد
hansardize
U
متوجه مذاکرات جلسه پیش خودش کردن
boomeranged
U
عملی که عکس العمل ان بخودفاعل متوجه باش د
asleep at the switch
<idiom>
U
متوجه فرصت نبودن ،روی بخت خوابیدن
boomerangs
U
عملی که عکس العمل ان بخودفاعل متوجه باش د
boomeranging
U
عملی که عکس العمل ان بخودفاعل متوجه باش د
boomerang
U
عملی که عکس العمل ان بخودفاعل متوجه باش د
he was otherwise ordered
U
جور دیگر مقدر شده بود سرنوشت چیز دیگر بود
introvert
U
شخصی که متوجه بباطن خود است خویشتن گرای
introverts
U
شخصی که متوجه بباطن خود است خویشتن گرای
blind side
U
سمتی که بازیگر متوجه ان نیست سمت خط تجمع نزدیک به خط مماس
extrovert
U
شخصی که تمام عقایدو افکارش متوجه بیرون ازخودش است
How do I notice when the meat is off?
U
چگونه می توانم متوجه شوم که گوشت فاسد شده است؟
extroverts
U
شخصی که تمام عقایدو افکارش متوجه بیرون ازخودش است
feel out
<idiom>
U
صحبت یا انجام باشخص به صورتیکه متوجه بشوی که چه فکری میکند
shifts
U
تغییر از یک مجموعه حروف به دیگر , که امکان استفاده از حروف دیگر
shift
U
تغییر از یک مجموعه حروف به دیگر , که امکان استفاده از حروف دیگر
shifted
U
تغییر از یک مجموعه حروف به دیگر , که امکان استفاده از حروف دیگر
microwave hop
U
یک کانال رادیویی ریزموج میان انتن بشقابی که متوجه یکدیگر هستند
to p off an awkward situation
U
حواس خود را از کیفیت بدی منحرف و به چیز دیگری متوجه کردن
metafile
U
1-فایلی که حاوی فایلهای دیگر باشد. 2-فایلی که داده مربوط به فایلهای دیگر را معرفی کند یا شامل شود
he had no more no to say
U
دیگر سخنی نداشت که بگوید دیگر حرفی نداشت
HTML
U
مجموعهای از کدهای مخصوص که نحوه و نوعی که برای نمایش متن به کار می رود نشان میدهد و امکان ارتباط از طریق کلمات خاص درون متن به بخشهای دیگر متن یا متنهای دیگر میدهد
common nuisance
U
منظور عملی است که باعث اضرار جامعه به طور کلی شود و تاثیر ان متوجه فرد خاص نباشد
trans shipment
U
انتقال بکشتی دیگر انتقال بنقلیه دیگر
onshore
U
روی ساحل متوجه بطرف ساحل
point
U
اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
The football players are warming up before the game ( match) .
U
هنوز درگرما گرم موضوع است ( کاملا" متوجه نیست ؟ هنوز گرم است )
thence
U
دیگر
from one another
<adv.>
U
از هم دیگر
alternative
U
دیگر
from each other
<adv.>
U
از هم دیگر
of one another
<adv.>
U
از هم دیگر
anymore
U
دیگر
he is no more
U
او دیگر
of each other
<adv.>
U
از هم دیگر
again
U
دیگر
no more
U
دیگر نه
one an other
U
یک دیگر
further
U
دیگر
furthered
U
دیگر
furthering
U
دیگر
furthers
U
دیگر
other
U
دیگر
next
U
دیگر
others
U
دیگر
alternatives
U
شق دیگر
alternatives
U
دیگر
secus
U
از دیگر سو
another
U
دیگر
else
U
دیگر
alternative
U
شق دیگر
to wit
U
بعبارت دیگر
about-faces
U
سوی دیگر
at a later period
U
در موقع دیگر
about-faces
U
جهت دیگر
others
U
نوع دیگر
other
U
نوع دیگر
another day
U
یک روز دیگر
what more do you want
U
دیگر چه می خواهید
yon
U
ان یکی دیگر ان
In our other words.
U
بعبارت دیگر
alternative unit
U
واحدهای دیگر
no more of that
U
بس است دیگر
another guess
U
نوعی دیگر
another guess
U
قسمتی دیگر
about-face
U
جهت دیگر
at the same time
[on the other hand]
<adv.>
U
طور دیگر
et al
U
و در جای دیگر
withil
U
ازطرف دیگر
beside
U
ازطرف دیگر
variant
U
نوع دیگر
elsewhere
U
درجای دیگر
otherguess
U
بروش دیگر
otherguess
U
نوع دیگر
othergates
U
طور دیگر
othergates
U
جور دیگر
other people
U
مردم دیگر
shunt
U
به خط دیگر انداختن
another
U
شخص دیگر
another
U
یکی دیگر
otherguise
U
جور دیگر
otherwhile
U
وقت دیگر
otherwhere
U
جای دیگر
otherwhere
U
در مکان دیگر
elsewhere
U
بجای دیگر
elsewhere
U
نقطه دیگر
otherwhile
U
گاه دیگر
otherwhence
U
از جای دیگر
on the other hand
U
از سوی دیگر
otherness
U
چیز دیگر
shunted
U
به خط دیگر انداختن
scilicet
U
بعبارت دیگر
shunts
U
به خط دیگر انداختن
nevermore
U
هرگز دیگر
never more
U
هرگز دیگر
my other books
U
کتابهای دیگر من
the other two
U
دوتای دیگر
otherguess
U
جور دیگر
It never occurred again.
دیگر رخ نداد.
again
U
از طرف دیگر
to be no more
U
دیگر نبودن
nevermore
U
دیگر ابدا
next year
U
سال دیگر
so muchthe worse
U
دیگر بدتر
t' other
U
بعدی دیگر
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com