Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
apt
U
متمایل اماده
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
ready reserve
U
ذخیره اماده ذخایر اماده احتیاط اماده برای بسیج یااستفاده
ground readiness
U
اماده باش در روی زمین اماده بودن هواپیماها درروی باند اماده باش زمینی
supercritical
U
حالت اماده به انفجار ماده اتمی ترکیب اماده به انفجاراتمی
on guard
U
اماده توپگیری اماده برای توگیری
ramp alert
U
اماده باش در سکوی در جا زدن اماده باش 51 دقیقهای
oriented
U
متمایل به
inclinable
U
متمایل
avid
U
متمایل
amenable
U
متمایل
propense
U
متمایل
partial
U
متمایل به
minded
U
متمایل
inclinatory
U
متمایل
swept
U
متمایل
prone
U
متمایل
winterize
U
اماده برای زمستان شدن خود را برای مقابله باسرمای زمستان اماده کردن
runny
U
متمایل بدویدن
downward
U
متمایل بپایین
likes
U
متمایل به تساوی
expansive
U
متمایل به توسعه
trepan
U
متمایل شدن
fattish
U
متمایل به چاق
liked
U
متمایل به تساوی
like
U
متمایل به تساوی
contractive
U
متمایل به انقباض
swimmy
U
متمایل بگیجی
grayish
U
متمایل به خاکستری
dancy
U
متمایل به رقص
fain
U
متمایل بخشنودی
greenish
U
متمایل به سبز
dermotropic
U
متمایل به پوست
tendentious
U
متمایل متوجه
incline
U
متمایل شدن
cephalad
U
متمایل بطرف سر
yellowy
U
متمایل به زردی
inclines
U
متمایل کردن
longish
U
متمایل به درازی
inclines
U
متمایل شدن
biassed
U
متمایل بیکسو
incline
U
متمایل کردن
pneumotropic
U
متمایل به نسج ریوی
gravitated
U
متمایل شدن بطرف
pruplish
U
متمایل به رنگ ارغوانی
mind to do a thing
U
متمایل کردن به کاری
gravitate
U
متمایل شدن بطرف
forward slope
U
شیب متمایل به جلو
zenkatsu dachi
U
ایستادن متمایل به جلو
deasil
U
متمایل بطرف راست
bossy
U
متمایل به ریاست مابی
cephalad
U
متمایل بطرف راس
adaxial
U
متمایل بطرف محور
bossiness
U
متمایل به ریاست مابی
gravitates
U
متمایل شدن بطرف
gravitating
U
متمایل شدن بطرف
suicidal
U
وابسته یا متمایل به خودکشی
lie over
U
متمایل بودن منتظر ماندن
lopsided
U
متمایل بیک طرف بی قرینه
biases
U
بیک طرف متمایل کردن
bias
U
بیک طرف متمایل کردن
tends
U
متمایل بودن به گرایش داشتن
sways
U
متمایل شدن یا کردن و بعقیدهای
swayed
U
متمایل شدن یا کردن و بعقیدهای
sway
U
متمایل شدن یا کردن و بعقیدهای
tending
U
متمایل بودن به گرایش داشتن
coral pink
U
رنگ ارغوانی متمایل به زردکمرنگ
lie over
U
بتاخیر افتادن متمایل شدن
neologian
U
متمایل به تعلیمات نوین مذهبی
tended
U
متمایل بودن به گرایش داشتن
tend
U
متمایل بودن به گرایش داشتن
soiuth ward
U
بطرف جنوب متمایل بجنوب
south wards
U
بطرف جنوب متمایل بجنوب
antrorse
U
خمیده بجلو یا متمایل ببالا
warning order
U
دستور اماده باش اعلام اماده باش
the odds are in our favour
U
احتمالات بسوی ما متمایل است یا می چربد
bank
U
دوران یا متمایل شدن هواپیماحول محور طولی
banks
U
دوران یا متمایل شدن هواپیماحول محور طولی
laager
U
هلی کوپتر در حال اماده باش جلو هلی کوپتر اماده
beryl
U
سیلیکات بریلیوم و الومینیوم رنگ ابی متمایل به سبز
tint
U
[هاله ای از رنگ که بیشتر به سمت سفید متمایل باشد.]
alert force
U
نیروهای اماده باش نیروهای اماده
fullwrite professional
U
یک برنامه جدید واژه پردازی برای کامپیوتر مکینتاش که متن را با نمودارهای متمایل به مقصود کاملا" عجین میکند
eagle flight
U
نیروی هوا روی در حال اماده باش نیروی هوا روی اماده
station time
U
زمان اماده شدن برای پرواز زمان بارگیری و اماده شدن هواپیما برای پرواز
blae
U
ابی متمایل به سیاه خاکستری ابی رنگ
air alert warning
U
اعلام اماده باش هوایی اعلام خطر یا اماده باش هوایی
prompts
U
اماده
handiest
U
اماده
handier
U
اماده
yoi
U
اماده
freshest
U
اماده
lief
U
اماده
in the saddle
U
اماده
in store
U
اماده
in kelter
U
اماده
fresh-
U
اماده
stock
U
اماده
fresh
U
اماده
supplied
U
اماده
in gear
U
اماده
supply
U
اماده
prompt
U
اماده
handy
U
اماده
prompted
U
اماده
readying
U
اماده
ready
U
اماده
readies
U
اماده
yare
U
اماده
readied
U
اماده
stocked
U
اماده
setting up
U
اماده
equipped
U
اماده
abler
U
اماده
accoutred
U
اماده
ablest
U
اماده
ready-made
U
اماده
provided
U
اماده
ready made
U
اماده
set
U
اماده
accoutrements
U
اماده
sets
U
اماده
minded
U
اماده
in full fig
U
اماده
in form
U
اماده
supplying
U
اماده
susceptible
U
اماده
rig
U
اماده شدن
rigged
U
اماده شدن
rigs
U
اماده شدن
bellicose
U
اماده بجنگ
insusceptible
U
غیر اماده
provides
U
اماده کردن
prepare
U
اماده کردن
johnny on the sopt
U
حاضر و اماده
obliging
U
اماده خدمت
coaches
U
اماده ساز
coached
U
اماده ساز
prepares
U
اماده کردن
coach
U
اماده ساز
fledge
U
اماده پروازکردن
indispose
U
اماده ساختن
preparing
U
اماده کردن
ready for duty
U
اماده کار
kelter
U
انتظام اماده
provide
U
اماده کردن
belay
U
اماده کردن
action mission ship
U
ناو اماده
accommodated
U
اماده کردن
he is ready at excuses
U
اماده است
aforehand
U
اماده راحت
confect
U
اماده کردن
accommodates
U
اماده کردن
giglet
U
دخترسبک که اماده
combat ready
U
اماده به رزم
combat available
U
اماده به رزم
at call
U
اماده فرمان
acoutre
U
اماده جنگ
acceptancy
U
اماده قبول
get ready
U
اماده کردن
detonative
U
اماده انفجار
giglot
U
دخترسبک که اماده
coaching
U
اماده سازی
in gear
U
اماده حرکت
accoutered
U
اماده جنگ
at or within call
U
اماده فرمان
combat available
U
اماده به پرواز
harnessing
U
اماده کردن
drafts
U
اماده کردن
drafted
U
اماده کردن
draft
U
اماده کردن
ripely
U
بطور اماده
seaworthy
U
اماده دریا
setting up
U
اماده کردن
sets
U
اماده کردن
set
U
اماده کردن
to a. the ball
U
اماده انداختن
present
U
موجود اماده
to string up
U
اماده کردن
presenting
U
موجود اماده
harnessed
U
اماده کردن
harness
U
اماده کردن
malcontents
U
اماده شورش
malcontent
U
اماده شورش
ready mixed concrete
U
بتن اماده
ready service
U
اماده به کار
ready to die
U
اماده مردن
ready use
U
اماده مصرف
presents
U
موجود اماده
finest
U
بسیار اماده
fined
U
بسیار اماده
supplying
U
اماده کردن
supply
U
اماده کردن
supplied
U
اماده کردن
primes
U
اماده کردن
primed
U
اماده کردن
prime
U
اماده کردن
transit mixed concrete
U
بتن اماده
preparation
U
اماده سازی
fine
U
بسیار اماده
to bargain for
U
منتظریا اماده
to buckle oneself
U
اماده شدن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com