Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
time
U
متقارن ساختن
timed
U
متقارن ساختن
times
U
متقارن ساختن
symmetrize
U
متقارن ساختن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
isochronal
U
متقارن
isochronous
U
متقارن
concurrent
U
متقارن
symmetric
U
متقارن
symmetrization
U
متقارن
homolographic
U
متقارن
symmetrical
U
متقارن
simultaneous
U
متقارن
palindrome
U
متقارن
palindromes
U
متقارن
symmetrical system
U
جریان متقارن
polarising
U
متقارن کردن
polarised
U
متقارن کردن
symmetry stretching
U
کشش متقارن
polarises
U
متقارن کردن
symmetry substance
U
ماده متقارن
symmetry top
U
فرفرهای متقارن
symmetry vibration
U
ارتعاش متقارن
syzygy
U
جفت متقارن
zygomorphic
U
متقارن الطرفین
symmetrical distribution
U
توزیع متقارن
symmetric matrix
U
ماتریس متقارن
symmetric list
U
لیست متقارن
axially symmetric
U
متقارن محوری
axisymmetric
U
متقارن محوری
centrosymmetric
U
متقارن مرکزی
bilateral
U
متقارن الطرفین
equilateral
U
ازدوطرف متقارن
polarizing
U
متقارن کردن
symmetric
U
هم اندازه متقارن
polarizes
U
متقارن کردن
polarize
U
متقارن کردن
summetrical defence
U
دفاع متقارن
asymmetrical
U
غیر متقارن
turkish knot
U
گره متقارن
scareup
U
فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
allocheiria
U
جابجایی بساوشی متقارن
holohedral
U
دارای بلورهای متقارن
balanced transmission line
U
سیم انتقال متقارن
symmetrical pawn structure
U
ساختمان پیادهای متقارن
allochiria
U
جابجایی بساوشی متقارن
symmetry double bond
U
پیوند دوگانه متقارن
anisometric
U
دارای قسمتهای غیر متقارن
symmetrical alternating quantity
U
کمیت متناوب متقارن نامتوازن
radiosymmetrical
U
دارای اضلاع یا شعاعهای متقارن
homocercal
U
دارای دم قرینه متقارن الذنب
rhombus wing
U
بالی با سطح مقطع متقارن
isocline
U
دارای شیب متقارن ومساوی
subcordate
U
بشکل قلب غیر متقارن
counter vailing power
U
تقارن دو نیروی اقتصادی نیروهای متقارن
polar
U
دارای قطب مغناطیسی یا الکتریکی متقارن
cypher
U
[حروف بزرگ الفبا در طرح های متقارن]
Gulli motife
U
[نوعی گل و بته متقارن در فرش های ترکمن]
warping
U
پیچاندن بالها بصورت متقارن برای بدست اوردن پایداری عرضی و قابل کنترل
endless knots
U
طرح گره بدون انتها
[که حالتی از پیچش نخ را بصورت متقارن و ستاره ای شکل به نگاره می بخشد.]
rosette border
U
حاشیه گل و بوته
[اینگونه حاشیه ها هم بوصرت کاملا متقارن با استفاده از گل های باز شده بزرگ و کوچک و هم بصورت پیچشی قسمت حاشیه را تزئین می کند.]
proportions
U
متناسب کردن متقارن کردن
proportion
U
متناسب کردن متقارن کردن
shed
U
خون جاری ساختن جاری ساختن
shedding
U
خون جاری ساختن جاری ساختن
sheds
U
خون جاری ساختن جاری ساختن
synesthesia
U
احساس سوزش یادرد در یک عضو بدن در اثروجود درد در عضو دیگر بدن احساس متقارن
Herati pattern
U
طرح هراتی
[در این طرح گل ها در قالب شکل لوزی خود را نشان داده و تمامی متن فرش را در بر می گیرند. برگ ها از چهارسو به سمت خارج امتداد داده شده و با لوزی های مجاور خود متقارن می شوند.]
fabricate
U
ساختن
manufactures
U
ساختن
fabrication
U
ساختن
produced
U
ساختن
confect
U
ساختن
unifying
U
تک ساختن
constructs
U
ساختن
manufactured
U
ساختن
manufacture
U
ساختن
miscreate
U
بد ساختن
fabricating
U
ساختن
fabricates
U
ساختن
fabricated
U
ساختن
unify
U
تک ساختن
indite
U
ساختن
unifies
U
تک ساختن
upgrades
U
ساختن
upgrading
U
ساختن
build
U
ساختن
buildings
U
ساختن
builds
U
ساختن
pill
U
حب ساختن
pills
U
حب ساختن
fashion
U
مد ساختن
upgraded
U
ساختن
upgrade
U
ساختن
bridged
U
پل ساختن
bridges
U
پل ساختن
forborne
U
ساختن با
make
U
ساختن
makes
U
ساختن
composes
U
ساختن
compose
U
ساختن
fashioned
U
مد ساختن
fashioning
U
مد ساختن
bulid
U
ساختن
invented
U
ساختن
carbonize
U
کک ساختن
invent
U
ساختن
dree
U
ساختن با
pellet
U
حب ساختن
inventing
U
ساختن
invents
U
ساختن
put-up
U
ساختن
put up
U
ساختن
create
U
ساختن
creates
U
ساختن
creating
U
ساختن
bridge
U
پل ساختن
remake
U
از نو ساختن
produces
U
ساختن
mint
U
ساختن
generate
U
ساختن
generated
U
ساختن
generates
U
ساختن
generating
U
ساختن
minted
U
ساختن
minting
U
ساختن
to get along
U
ساختن
to go in with
U
ساختن با
fashions
U
مد ساختن
remakes
U
از نو ساختن
upbuild
U
ساختن
to t. up
U
ساختن
idolizing
U
بت ساختن
idolized
U
بت ساختن
idolize
U
بت ساختن
to make away
U
ساختن
to make a shift
U
ساختن
idolising
U
بت ساختن
idolises
U
بت ساختن
idolised
U
بت ساختن
idolizes
U
بت ساختن
constructed
U
ساختن
set up
U
ساختن
mints
U
ساختن
produce
U
ساختن
constructing
U
ساختن
construct
U
ساختن
ensconced
U
استحکامات ساختن
ensconce
U
استحکامات ساختن
sepulchers
U
قبر ساختن
nauseates
U
متنفر ساختن
notifies
U
اگاه ساختن
ensconces
U
استحکامات ساختن
ensured
U
مطمئن ساختن
ensure
U
مطمئن ساختن
minimize
U
کمینه ساختن
entitle
U
ملقب ساختن
notify
U
اگاه ساختن
ensconcing
U
استحکامات ساختن
notifying
U
اگاه ساختن
disabling
U
ناتوان ساختن
gaunt
U
زننده ساختن
sepulchre
U
قبر ساختن
sepulchres
U
قبر ساختن
subvert
U
واژگون ساختن
familiarizing
U
اشنا ساختن
familiarizes
U
اشنا ساختن
familiarized
U
اشنا ساختن
reconciles
U
راضی ساختن
reconciling
U
راضی ساختن
familiarize
U
اشنا ساختن
outrage
U
بی حرمت ساختن
outraged
U
بی حرمت ساختن
outrages
U
بی حرمت ساختن
familiarising
U
اشنا ساختن
familiarises
U
اشنا ساختن
nauseate
U
متنفر ساختن
reconcile
U
راضی ساختن
subverted
U
واژگون ساختن
subverting
U
واژگون ساختن
subverts
U
واژگون ساختن
improvise
U
بالبداهه ساختن
improvises
U
بالبداهه ساختن
improvising
U
بالبداهه ساختن
disables
U
ناتوان ساختن
outraging
U
بی حرمت ساختن
nauseated
U
متنفر ساختن
produces
U
ساختن محصول
ensuring
U
مطمئن ساختن
familiarised
U
اشنا ساختن
notified
U
اگاه ساختن
denuded
U
عاری ساختن
snarl
U
خشمگین ساختن
necessitating
U
ناگزیر ساختن
necessitates
U
ناگزیر ساختن
necessitated
U
ناگزیر ساختن
necessitate
U
ناگزیر ساختن
substantiating
U
مستند ساختن
humidifies
U
مرطوب ساختن
humidify
U
مرطوب ساختن
humidifying
U
مرطوب ساختن
vitiate
U
معیوب ساختن
vitiate
U
ناپاک ساختن
vitiated
U
معیوب ساختن
vitiated
U
ناپاک ساختن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com