English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
slack variable U متغیر کمکی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
auxiliary storage U حافظه کمکی ذخیره سازی کمکی
auxiliary operation U عملیات کمکی عملکرد کمکی
declaring U معرفی کردن متغیر یا معادل قرار دادن متغیر به یک عدد در یک برنامه کامپیوتری
declares U معرفی کردن متغیر یا معادل قرار دادن متغیر به یک عدد در یک برنامه کامپیوتری
declare U معرفی کردن متغیر یا معادل قرار دادن متغیر به یک عدد در یک برنامه کامپیوتری
auxiliary machinery U دستگاههای کمکی ماشینهای فرعی ماشینهای کمکی
variable recoil U سیستم عقب نشینی متغیر دستگاه عقب نشینی متغیر
ancillary U کمکی
subsidiaries U کمکی
supplementary U کمکی
auxiliaries U کمکی
secondary U کمکی
auxiliary U کمکی
subsidiary U کمکی
accessory U لوازم کمکی
operating supplies U مواد کمکی
auxiliary storage U انباره کمکی
artificial aids U وسایل کمکی
back up frequency U فرکانس کمکی
booster magneto U دینام کمکی
prony motor U موتور کمکی
accommodator U کارگر کمکی
auxiliary view U نمای کمکی
auxiliaries U امدادی کمکی
boostes pump U پمپ کمکی
coprocessor U پردازنده کمکی
artificial antenna U انتن کمکی
dummy antenna U انتن کمکی
commutating pole U قطب کمکی
intermediate grid U شبکه کمکی
interpole U قطب کمکی
auxiliary U امدادی کمکی
interpoles U قطبهای کمکی
communicating pole U قطب کمکی
by pass valve U شیر کمکی
boostes transformer U ترانسفورماتور کمکی
auxiliary base line U باز کمکی
booster pump U پمپ کمکی
auxiliary memory U حافظه کمکی
auxiliary memory U حافظ کمکی
auxiliary charger U شارژکننده کمکی
auxiliary landing field U فرودگاه کمکی
auxiliary forces U نیروی کمکی
auxiliary forces U قوای کمکی
auxiliary equipment U وسائل کمکی
auxiliary equipment U وسایل کمکی
auxiliary electrode U الکترود کمکی
auxiliary ego U خود کمکی
auxiliary operatich U عمل کمکی
auxiliary operation U عمل کمکی
auxiliary rotor U رتور کمکی
auxiliary equipment U تجهیزات کمکی
relieving arch U طاق کمکی
relieving tackle U تاکل کمکی
remedial measure U اندازه کمکی
reserve accumulator U انباره کمکی
auxiliary target U نقطه کمکی
sabot U خرج کمکی
auxiliary target U هدف کمکی
user interface U میانجی کمکی
utilitu program U برنامه کمکی
auxiliary storage U انبار کمکی
split pole motor U موتور کمکی
back end processor U پردازنده کمکی تک منظوره
aid U کمک وسایل کمکی
aided U کمک وسایل کمکی
aiding U کمک وسایل کمکی
downloading utility U برنامه کمکی استقرار
backup utility U برنامه کمکی پشتیبان
auxiliary power unit U واحد قدرت کمکی
auxiliary control surfaces U سطوح فرامین کمکی
auxiliary flight surfaces U سطوح پرواز کمکی
commutating pole converter U تبدیل گر قطب کمکی
astrocyteo U نوعی یاخته کمکی
dozzle U مخزن کمکی تغذیه
sabot U خرج موشکی کمکی
accessory cells یاخته های کمکی
pitman U عضو گروه کمکی
afforce U نیروی کمکی فرستادن به
norton utilities U برنامههای کمکی نورتن
navigational grid U شبکه کمکی ناوبری
table utility U برنامه کمکی جدولی
mace utilities U برنامه کمکی میس
undelete utility U برنامه کمکی احیاء
will U فعل کمکی "خواهم "
visual aids U ابزارهای کمکی دیداری
wills U فعل کمکی "خواهم "
willed U فعل کمکی "خواهم "
lee helm U سکان کمکی ناو
guiding U عضلات کمکی مجاور
I can't help it. <idiom> U من نمیتونم کمکی کنم.
igniter pad U کیسه خرج کمکی
interpole motor U موتور با قطب کمکی
kedge anchor U لنگر کمکی ناو
layshaft U محور دندانه کمکی
frapping lines U طناب تعادل کمکی ناو
file conversion utility U برنامه کمکی تبدیل فایل
file transfer utility U برنامه کمکی انتقال فایل
I'm really not responsible for it. <idiom> U من واقعا نمیتونم کمکی بکنم.
document comparison utility U برنامه کمکی مقایسه مدارک
boot U پوشش کمکی روی سم اسب
communicating pole winding U سیم پیچی قطب کمکی
outline utility U برنامه یا ویژگی کمکی اختصاری
I'm glad I could help. U خوشحالم که تونستم کمکی بکنم.
build up U نیروی کمکی تقویت نیروها
audiovisual aids U ابزارهای کمکی دیداری-شنیداری
build-up U نیروی کمکی تقویت نیروها
build-ups U نیروی کمکی تقویت نیروها
ingot feeder head U مخزن کمکی تغذیه شمش
file compression utility U برنامه کمکی فشرده کردن فایل
banderillero U عضو تیم کمکی گاوبازماموراستفاده از نیزه
screen saver utility U برنامه کمکی محافظ صفحه نمایش
bowsight U وسیله کمکی هدفگیری وصل به کمان
My hands are tied. <idiom> U نمی توانم [کاری] کمکی بکنم.
help U کلید مخصوص برای نمایش اطلاعات کمکی . 2-
help U کلید تابع F برای نمایش اطلاعات کمکی
helped U کلید تابع F برای نمایش اطلاعات کمکی
air traffic control radar system U راداری کمکی در سیستم کنترلی ترافیک هوایی
helps U کلید تابع F برای نمایش اطلاعات کمکی
helps U کلید مخصوص برای نمایش اطلاعات کمکی . 2-
pickup man U اسب سوار کمکی به گاوسواربرای پیاده شدن او
helped U کلید مخصوص برای نمایش اطلاعات کمکی . 2-
commenting U نکات کمکی در برنامه برای راهنمایی کاربر
drum sorting U مرتب کردن با حافظه کمکی استوانهای مغناطیسی
commented U نکات کمکی در برنامه برای راهنمایی کاربر
comment U نکات کمکی در برنامه برای راهنمایی کاربر
baby siphon U سیفون کمکی که در هوابند ابی بکار میرود
blitzing U حمله کمکی به مدافع برای گرفتن گوی ازحریف
commoners U تواتع کمکی که توسط هر برنامهای قابل استفاده است
common U تواتع کمکی که توسط هر برنامهای قابل استفاده است
commonest U تواتع کمکی که توسط هر برنامهای قابل استفاده است
heading select feature U عرشه کمکی برای انتخاب سمت حرکت هواپیما
blitz U حمله کمکی به مدافع برای گرفتن گوی ازحریف
blitzes U حمله کمکی به مدافع برای گرفتن گوی ازحریف
context sensitive help key U کلید فهور مطالب کمکی درمورد مسئله معین
augmentation U افزایش نیروی جلوبرنده باوسایل کمکی از جمله پس سوز
blitzed U حمله کمکی به مدافع برای گرفتن گوی ازحریف
stick bridge U پل دراز چوبی و فلزی کمکی برای رسیدن به گوی بیلیارد
compound helicopter U هلی کوپتری که مجهز به سیستم جلو برنده کمکی است
varier U متغیر
variative U متغیر
variate U متغیر
vicissitudinous U متغیر
protean U متغیر
unsteady U متغیر
fitful U متغیر
indignant U متغیر
average variable cost U متغیر
conversional U متغیر
floating U متغیر
unsteadily U متغیر
uneven U متغیر
variable U متغیر
technical U متغیر
variables U متغیر
transitive U متغیر
fluids U متغیر
fluid U متغیر
variant U متغیر
transaction trailing U ایجاد یک فایل کمکی برای پی گیری به روز دراوردن تمام فایلها
pit board U تخته برای دادن اطلاعات لازم به راننده معین در گروه کمکی
All of which doesn't really help us very much in our day-to-day lives. U تمامی این موارد به زندگی روزانه ما واقعا کمکی نمی کند.
floating debt U بدهی متغیر
flexible budget U بودجه متغیر
fluctuating rate U نرخ متغیر
flukey U متغیر غیرثابت
variable load U بار متغیر
cut up rough U متغیر شدن
variable name U نام متغیر
unalterable U غیر متغیر
external variable U متغیر خارجی
diorama U تصاویر متغیر
dependent variable U متغیر وابسته
dependent variable U متغیر تابع
dependant variable U متغیر وابسته
variable stars U ستارگان متغیر
variable terrain U زمین متغیر
variable time U زمان متغیر
continuous variable U متغیر پیوسته
discrete variable U متغیر ناپیوسته
distal variable U متغیر دوربرد
explanatory variable U متغیر مستقل
explanatory variable U متغیر توضیحی
experimental variable U متغیر ازمایشی
exogenous variable U متغیر برون زا
endogenous variable U متغیر داخلی
endogenous variable U متغیر درون زا
economic variable U متغیر اقتصادی
dynamical variable U متغیر دینامیکی
dummy variable U متغیر ساختگی
dummy variable U متغیر تصنعی
variably U بطور متغیر
trinary U دارای سه متغیر
rheostat U مقاومت متغیر
variable cost U هزینه متغیر
residual variable U متغیر باقیمانده
random variable U متغیر تصادفی
prime cost U هزینه متغیر
polar variable U متغیر قطبی
variable capacitor U خازن متغیر
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com