Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (15 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
direct objects
U
متغیر سیستم خبره در یک عمل با دلیل
indirect objects
U
متغیر سیستم خبره در یک عمل با دلیل
object
U
متغیر سیستم خبره در یک عمل با دلیل
objected
U
متغیر سیستم خبره در یک عمل با دلیل
objecting
U
متغیر سیستم خبره در یک عمل با دلیل
objects
U
متغیر سیستم خبره در یک عمل با دلیل
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
expert system
U
سیستم خبره
expert support system
U
سیستم خبره
hill climbing
U
روش رسیدن به هدف در سیستم خبره
environments
U
متغیر تنظیم شده توسط سیستم یا کاربر در دستورات سیستم که توسط هر برنامهای قابل استفاده است
environment
U
متغیر تنظیم شده توسط سیستم یا کاربر در دستورات سیستم که توسط هر برنامهای قابل استفاده است
inference
U
مجموعه قواعد در سیستم خبره برای کاهش اهداف یا نتایج داده
inferences
U
مجموعه قواعد در سیستم خبره برای کاهش اهداف یا نتایج داده
variable recoil
U
سیستم عقب نشینی متغیر دستگاه عقب نشینی متغیر
deny access
U
جلوگیری از دستیابی به یک مدار یا سیستم به دلیل حجم کار بالا یا امنیتی
assigning
U
1-مجموعهای از متغیر ها که معادل یک رشته از حروف یا اعداد هستند 2-استفاده از بخشی از سیستم کامپیوتری در حین اجرای یک برنامه
assigns
U
1-مجموعهای از متغیر ها که معادل یک رشته از حروف یا اعداد هستند 2-استفاده از بخشی از سیستم کامپیوتری در حین اجرای یک برنامه
assigned
U
1-مجموعهای از متغیر ها که معادل یک رشته از حروف یا اعداد هستند 2-استفاده از بخشی از سیستم کامپیوتری در حین اجرای یک برنامه
assign
U
1-مجموعهای از متغیر ها که معادل یک رشته از حروف یا اعداد هستند 2-استفاده از بخشی از سیستم کامپیوتری در حین اجرای یک برنامه
declaring
U
معرفی کردن متغیر یا معادل قرار دادن متغیر به یک عدد در یک برنامه کامپیوتری
declares
U
معرفی کردن متغیر یا معادل قرار دادن متغیر به یک عدد در یک برنامه کامپیوتری
declare
U
معرفی کردن متغیر یا معادل قرار دادن متغیر به یک عدد در یک برنامه کامپیوتری
constant speed drive
U
چرخدندهای با ضریبهای متغیر که برای ثابت نگه داشتن دور قسمت گردنده بین دو سیستم گرداننده و گردنده قرار میگیرد
crash conversion
U
تبدیل یک سیستم به سیستم دیگر به وسیله به پایان بردن عملیات سیستم قدیمی به هنگام اجرا شدن سیستم جدید
market socialism
U
سوسیالیسم مبتنی بر بازار سیستم اقتصادی که در ان وسایل تولید در مالکیت عمومی بوده اما نیروهای بازار در این سیستم مکانیسم هماهنگ کننده را بوجود می اورند . سیستم اقتصادی یوگسلاوی مثال مشخصی ازاین نوع سیستم میباشد
run
U
اجرای سیستم کامپیوتری قدیمی وجدید با هم برای بررسی سیستم جدید پیش از اینکه تنها سیستم مورد استفاده شود
runs
U
اجرای سیستم کامپیوتری قدیمی وجدید با هم برای بررسی سیستم جدید پیش از اینکه تنها سیستم مورد استفاده شود
blessed folder
U
در یک سیستم Apple Maciontosh پرونده سیستم که حاوی فایل هایی است که به طور خودکار در هنگام روشن شدن سیستم بار شدند
sysgen
U
فرایند تغییر سیستم عامل عمومی دریافت شده ازفروشنده به سیستم مناسبی که نیازهای یکپارچه استفاده کننده را براورده می سازدتولید سیستم
peripheral
U
که به سیستم کامپیوتری اصلی متصل است . 2-هر وسیلهای که امکان ارتباط بین سیستم و خودش را فراهم کند ولی توسط سیستم اجرا نمیشود
judged
U
خبره
judges
U
خبره
judge
U
خبره
Maven
U
خبره
judging
U
خبره
connoisseur
U
خبره
connoisseurs
U
خبره
au fait
U
خبره
proficient
U
خبره
experts
U
خبره
expert
U
خبره
integrated
U
نرم افزار مثل سیستم عامل و پردازشگر کلمه که در سیستم کامپیوتری ذخیره شده است و طبق نیازهای سیستم است
critics
U
کارشناس خبره
expert
U
اهل خبره
expert witness
U
شاهد خبره
chartered accountant
U
حسابدار خبره
experts
U
اهل خبره
sophisticated
U
خبره وماهر
critic
U
کارشناس خبره
skillful weaver
U
بافنده ماهر و خبره
consults
U
پیشنهاد خواستن از یک خبره
skilled witness
U
کارشناس اهل خبره
consulted
U
پیشنهاد خواستن از یک خبره
consult
U
پیشنهاد خواستن از یک خبره
gourmet
U
خبره خوراک شراب شناس
specialist
U
خبره در یک موپوع مط العه خاص
specialists
U
خبره در یک موپوع مط العه خاص
specializing
U
مط العه و خبره بودن در یک موضوع
gourmets
U
خبره خوراک شراب شناس
oologist
U
خبره در تخم پرنده شناسی
expertism
U
تفتیش و رسیدگی خبره کارشناسی
specialises
U
مط العه و خبره بودن در یک موضوع
specialising
U
مط العه و خبره بودن در یک موضوع
specialize
U
مط العه و خبره بودن در یک موضوع
specializes
U
مط العه و خبره بودن در یک موضوع
knowledge
U
طراحی و نوشتن سیستمهای کامپیوتر خبره
knowledge
U
دستورات و دانش خبره را در یک فیلد مشخص اعمال میکند
don't give up the day job
<idiom>
U
[در مورد کاری خبره نبودن و ناتوانی انجام آن با مهارت]
predicated
U
تابع یا عبارت که در برنامههای مبتنی بر قانون مثل سیستمهای خبره به کار می رود
predicate
U
تابع یا عبارت که در برنامههای مبتنی بر قانون مثل سیستمهای خبره به کار می رود
predicating
U
تابع یا عبارت که در برنامههای مبتنی بر قانون مثل سیستمهای خبره به کار می رود
predicates
U
تابع یا عبارت که در برنامههای مبتنی بر قانون مثل سیستمهای خبره به کار می رود
standby
U
سیستم ثانویی سیستم اصلی , که وقتی سیستم اصلی خراب شود استفادهمی شود
standbys
U
سیستم ثانویی سیستم اصلی , که وقتی سیستم اصلی خراب شود استفادهمی شود
policonic projection
U
سیستم تصویر چند مخروطی سیستم تهیه نقشه چندمخروطی
bifuel propulsion
U
سیستم خروج گاز با فشارحاصله از دو نوع سوخت سیستم جت دو سوختی
coupling
U
نوعی رابطه متقابل بین سیستم هایا خصوصیات یک سیستم
desk accessory
U
در یک سیستم Apple Macitosh امکان افزوده که سیستم را بهبود میبخشد
native
U
کامپایلری که کد تولید میکند که روی سیستم مشابه سیستم جاری اجرا میشود.
natives
U
کامپایلری که کد تولید میکند که روی سیستم مشابه سیستم جاری اجرا میشود.
chcp
U
در سیستم عاملهای OS \ MS DOS دستور سیستم که صفحه کد مورد استفاده را بیان میکند
download
U
فرایند انتقال اطلاعات از یک سیستم کامیپوتر مرکزی بزرگ به سیستم کامپیوترکوچک و دور
design phase
U
فرایند توسعه یک سیستم اطلاعاتی براساس نیازمندیهای سیستم از قبل تاسیس شده
demands
U
نرم افزار سیستم که صفحات را از سیستم حافظه مجازی بازیابی میکند در صورت نیاز
ES IS
U
سیستم نهایی به سیستم میانی استاندار پروتکل OIS برای اینکه به کامپیوترهای میزبان
tar
U
سیستم فشرده سازی فایل روی کامپیوتر که سیستم عامل Unix را اجرا میکند
demand
U
نرم افزار سیستم که صفحات را از سیستم حافظه مجازی بازیابی میکند در صورت نیاز
demanded
U
نرم افزار سیستم که صفحات را از سیستم حافظه مجازی بازیابی میکند در صورت نیاز
diabatic process
U
پوسهای در یک سیستم ترمودینامیک که در ان انتقال انرژی بین داخل و خارج سیستم صورت میگیرد
three phase four wire system
U
سیستم سه فازه باسیم نقطه ستاره سیستم چهارسیمه
standbys
U
سیستم پشتیبان که در صورت خرابی سیستم فعال میشود
automatic levelling
U
سیستم متعادل کننده خودکارهواپیما سیستم ترازکننده خودکار
standby
U
سیستم پشتیبان که در صورت خرابی سیستم فعال میشود
system diagnostics
U
امکانات عیب شناسی سیستم تشخیص خرابی سیستم
building block principle
U
طراحی سیستم برای ساختن سیستم بزرگتر modularity
bridge
U
سخت افزار یا نرم افزاری که به اجزای یک سیستم قدیمی اجازه استفاده در سیستم جدید میدهد
mttf
U
متوسط مدت زمانی که در ان سیستم یا مولفه سیستم بدون خطا کار کندFailure To Time ean
bridged
U
سخت افزار یا نرم افزاری که به اجزای یک سیستم قدیمی اجازه استفاده در سیستم جدید میدهد
bridges
U
سخت افزار یا نرم افزاری که به اجزای یک سیستم قدیمی اجازه استفاده در سیستم جدید میدهد
knowledge
U
وسایل و قوانین خبره را درباره یک موضوع مشخص اعمال میکند روی داده کاربر برای کمک به حل مشکل
off load
U
انتقال کارها از یک سیستم کامپیوتری به سیستم دیگری که براحتی بار میشود قراردادن داده ها در یکدستگاه جانبی
failures
U
بخشی از سیستم عامل که خودکار که موقعیت فعلی سیستم و دادههای مربوطه را حفظ میکند پس از تشخیص خطا
desktop
U
در یک سیستم Apple Macitoshفایل سیستم برای ذخیره سازی اطلاعات در باره فایلهای روی دیسک یا حجم
failure
U
بخشی از سیستم عامل که خودکار که موقعیت فعلی سیستم و دادههای مربوطه را حفظ میکند پس از تشخیص خطا
lambert projection
U
سیستم لامبر یا سیستم نقشه برداری مخروطی
expansion card
U
کارتی که به منظور نصب تراشه یا مدار اضافی به یک سیستم افزوده میشود تا این که قابلیت سیستم توسعه یابد
warm boot
U
شروع مجدد سیستم که معمولاگ سیستم عامل را هرباره بارمیکند ولی دیگر سخت افزار را بررسی نمیکند
testimonies
U
دلیل
testimony
U
دلیل
argument
U
دلیل
reasonless
U
بی دلیل
demonstrations
U
دلیل
demonstration
U
دلیل
symptoms
U
دلیل
proofs
U
دلیل
argumentum
U
دلیل
proof
U
دلیل
sake
U
دلیل
expessive
U
دلیل
reasoning
U
دلیل
reasons
U
دلیل
uncaused
U
بی دلیل
evidence
U
دلیل
disproof
U
دلیل رد
symptom
U
دلیل
earnest
U
دلیل
rationale
U
دلیل
reason
U
دلیل
arguments
U
دلیل
rebutting evidence
U
رد دلیل
on the ground of
U
به دلیل
link encryption
U
خودکار کردن سیستم رمز اتصال سیستم رمز به یک سیستم مخابراتی خودکار
slices
U
مدت زمانی که به کاربر یا برنامه یاکا در یک سیستم چندکاره اختصاص داده شود. مدت زمانی که به یک کار در سیستم اشتراک زمانی داده شود یا در سیستم چند برنامهای
slice
U
مدت زمانی که به کاربر یا برنامه یاکا در یک سیستم چندکاره اختصاص داده شود. مدت زمانی که به یک کار در سیستم اشتراک زمانی داده شود یا در سیستم چند برنامهای
clear proof
U
دلیل واضح
demonstrated
U
دلیل اوردن
anabsurd arument
U
دلیل نامعقول
demonstrate
U
دلیل اوردن
clear evidence
U
دلیل واضح
proof of debt
U
دلیل طلب
documentary evidence
U
دلیل کتبی
document in proof
U
دلیل مستند
proof of laziness
U
دلیل تنبلی
justifiable reason
U
دلیل موجه
sole argument
U
دلیل منحصربفرد
sole argument
U
تنها دلیل
justification
U
دلیل اوری
justifications
U
دلیل اوری
mainspring
U
دلیل اصلی
rationalization
U
دلیل تراشی
written evidence
U
دلیل کتبی
rebutting evidence
U
دلیل معارض
symptoms
U
اثر دلیل
symptom
U
اثر دلیل
conclusive evidence
U
دلیل قاطع
hereat
U
باین دلیل
because of
U
بدین دلیل
sign of weakness
U
دلیل ضعف
unreasonable
U
بی دلیل زورگو
floorer
U
دلیل قاطع
song and dance
<idiom>
U
دلیل آوردن
A telling reason .
U
دلیل گویا
sole argument
U
یگانه دلیل
ratiocinate
U
دلیل اوردن
comeback
U
دلیل قانونی
in no case
U
به هیچ دلیل
demonstrates
U
دلیل اوردن
demonstrating
U
دلیل اوردن
evidence of conformity
U
دلیل مطابقت
comebacks
U
دلیل قانونی
for reasons
U
به چندین دلیل
presentation of evidance
U
ابراز دلیل
oral evidence
U
دلیل شفاهی
preservation of evidence
U
تامین دلیل
as a result of this
<adv.>
به این دلیل
in this vein
<adv.>
U
به این دلیل
for that reason
<adv.>
U
به این دلیل
in this wise
<adv.>
U
به این دلیل
in this manner
<adv.>
U
به این دلیل
in consequence
<adv.>
U
به این دلیل
for this reason
<adv.>
U
به این دلیل
in this sense
<adv.>
U
به این دلیل
in so far
<adv.>
U
به این دلیل
by implication
<adv.>
U
به این دلیل
on no account
به هیچ دلیل
objecting
U
دلیل اوردن
objected
U
دلیل اوردن
onus probandi
U
بار دلیل
object
U
دلیل اوردن
indirect objects
U
دلیل اوردن
direct objects
U
دلیل اوردن
afortiori
U
با دلیل قویتر
muniment of title
U
دلیل سمت
as a result
<adv.>
U
به این دلیل
the reason why
U
دلیل اینکه
therefore
<adv.>
U
به این دلیل
muniment of title
U
دلیل مالکیت
in this respect
<adv.>
U
به این دلیل
consequently
<adv.>
U
به این دلیل
as a consequence
<adv.>
U
به این دلیل
objects
U
دلیل اوردن
in this way
<adv.>
U
به این دلیل
thus
[therefore]
<adv.>
U
به این دلیل
insofar
<adv.>
U
به این دلیل
hence
<adv.>
U
به این دلیل
agument
U
دلیل حجت
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com