Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
To stand like rock .
U
مانند کوه ایستادن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
bushbabies
U
گونههای نخستیان میمون مانند جنگلهای حارهی افریقا از تیرهی Galagidae که شبگرد هستند و چشمان درشت و دم پرپشت و جارو مانند دارند
bushbaby
U
گونههای نخستیان میمون مانند جنگلهای حارهی افریقا از تیرهی Galagidae که شبگرد هستند و چشمان درشت و دم پرپشت و جارو مانند دارند
lamellate
U
لایه مانند ورقه مانند
fossiliferous
U
فسیل مانند سنگواره مانند
stopping
U
ایستادن
ceased
U
ایستادن
stopped
U
ایستادن
stops
U
ایستادن
cease
U
ایستادن
stop
U
ایستادن
ceases
U
ایستادن
ceasing
U
ایستادن
to stand by
U
ایستادن
be under way
U
ایستادن
to come to a stand
U
ایستادن
to fetch up
U
ایستادن
abides
U
ایستادن
abided
U
ایستادن
stand
U
ایستادن
aby
U
ایستادن
seogi
U
ایستادن
abye
U
ایستادن
ap seogi
U
ایستادن معمولی
line up
U
به ترتیب ایستادن
basophobia
U
هراس از ایستادن
To come to a halt(standstI'll).
U
ازحرکت ایستادن.
queues
U
در صف گذاشتن در صف ایستادن
To stand in a queue (line).
U
توی صف ایستادن
kiba dachi
U
ایستادن سوارکارانه
to stand at gaze
U
خیره ایستادن
to stand behind
U
پشت سر ایستادن
lie off
U
دور ایستادن
moa seogi
U
خبردار ایستادن
bail up
U
ایستادن دراختیارغارتگر
outstand
U
بیشتر ایستادن
heisoku daeh
U
ایستادن خبردار
lineup
U
به صف ایستادن تیم
to stand in the gap
U
دررخنه ایستادن
to stand fast
U
محکم ایستادن
queueing
U
در صف گذاشتن در صف ایستادن
queued
U
در صف گذاشتن در صف ایستادن
queue
U
در صف گذاشتن در صف ایستادن
stagnated
U
از جنبش ایستادن
hustings
U
جای ایستادن و
stagnate
U
از جنبش ایستادن
line-ups
U
به ترتیب ایستادن
shiko dachi
U
ایستادن دایرهای
fudo dachi
U
محکم ایستادن
standing room
U
جای ایستادن
line-up
U
به ترتیب ایستادن
hunker
U
سرپا ایستادن
stagnating
U
از جنبش ایستادن
haehiji daeh
U
ایستادن ازاد
stagnates
U
از جنبش ایستادن
pyeonhi seogi
U
موازی ایستادن
haktari seogi
U
ایستادن لک لک وار
team line up
U
به صف ایستادن تیم
draw up
U
سیخ ایستادن
to come to a stop
U
ایستادن
[مهندسی]
zenkatsu dachi
U
ایستادن متمایل به جلو
stopover
U
در وسط راه ایستادن
koa seogi
U
ایستادن قلاب وار
line-ups
U
ردیف ایستادن تیم
kukutsu dachi
U
ایستادن در مقابل حریف
line-up
U
ردیف ایستادن تیم
To stand to attention.
U
خبر دار ایستادن
To keep ones word. To stand by ones promise .
U
سر قول خود ایستادن
To stand firm. To stick to ones gun.
U
سفت وسخت ایستادن
stopping
U
ایستادن توقف کردن
line up
U
ردیف ایستادن تیم
to kick ones heels
U
چشم براه ایستادن
sanchin dachi
U
ایستادن ساعت شنی
to stand by
U
ایستادن وتماشا کردن
anchoring
U
ایستادن در دریا مهاری
anchor
U
ایستادن در دریا مهاری
to stand by one's promise
U
سر قول خود ایستادن
to stick to one's word
U
سر قول خود ایستادن
to stand one's ground
U
بر سر دلیل خود ایستادن
anchors
U
ایستادن در دریا مهاری
stance
U
طرز ایستادن درتوپزنی
stances
U
طرز ایستادن درتوپزنی
neko ashi dachi
U
ایستادن گربه سان
to stand across the road
U
درمیان جاده ایستادن
stopovers
U
در وسط راه ایستادن
abide by one's word
U
سر قول خود ایستادن
to come to a
U
بحالت خبردار ایستادن
stand up
U
روی پا ایستادن ایستاده
beom seogi
U
گربه سان ایستادن
stand-up
U
روی پا ایستادن ایستاده
to queue
[line]
up for tickets
U
برای بلیط در صف ایستادن
to stop
[doing something]
U
ایستادن
[از انجام کاری]
ground
U
محل ایستادن توپزن
stops
U
ایستادن توقف کردن
stopped
U
ایستادن توقف کردن
stop
U
ایستادن توقف کردن
to stand at
[by]
the window
U
کنار پنجره ایستادن
joo choo seogi
U
ایستادن اسب سواری
adjustable wheel
U
چرخ تنظیم پذیر
[مانند بلندی]
[چرخ تطبیق پذیر]
[مانند نوع جاده]
to kick one's heels
U
چشم براه ایستادن منتظرایستادن
to stop short
U
یک مرتبه ایستادن یا مکث کردن
toe stand
U
ایستادن ژیمناست روی نوک پا
out of one's ground
U
تجاوز توپزن از محل ایستادن
stance
U
طرز ایستادن در گوی زنی
stances
U
طرز ایستادن در گوی زنی
peasde
U
روی دوپا ایستادن اسب
bandae jireugi
U
ضربه دست موافق ایستادن
baro jireugi
U
ضربه دست مخالف ایستادن
statgnate
U
از جنبش ایستادن گندیده شده
to stick to one's guns
U
پای کاری محکم ایستادن
pickets
U
جلوکسی راه رفتن یا ایستادن
picketed
U
جلوکسی راه رفتن یا ایستادن
picket
U
جلوکسی راه رفتن یا ایستادن
float
U
شناور ساختن روی اب ایستادن
floated
U
شناور ساختن روی اب ایستادن
floats
U
شناور ساختن روی اب ایستادن
stand
U
طرز یا محل ایستادن کمانگیر
away
U
خارج از نقطه ایستادن توپ زن
station
U
محل ایستادن تیرانداز درمسابقه
ap joo choom
U
ایستادن اسب سواری بجلو
to stand by oneself
U
روی پای خود ایستادن
stationed
U
محل ایستادن تیرانداز درمسابقه
stations
U
محل ایستادن تیرانداز درمسابقه
stances
U
طرز ایستادن شمشیرباز مقابل حریف
stall
U
جای ایستادن اسب در طویله اخور
stalling
U
جای ایستادن اسب در طویله اخور
ido not feel my legs
U
نیروی ایستادن یا راه رفتن ندارم
kilian position
U
وضع ایستادن دواسکیت بازرقصنده درکنار هم
narani seogi
U
ایستادن موازی پاها همعرض شانه
stance
U
طرز ایستادن شمشیرباز مقابل حریف
backdrops
U
پرش و افتادن به پشت بادست و پا در هوا و ایستادن
veronica
U
ایستادن و ردکردن گاو از کناربا حرکت شنل
technical foul
U
بازی با توپ واترپولو در حال ایستادن کف استخر
safety island
U
سکوی وسط خیابان برای ایستادن پیاده رو
To stand at attention(ease).
U
بحالت آماده باش ( آزاد ) ایستادن ( ؟ رآمدن )
coach's box
U
محل ایستادن مربی در پایگاه 1 و 3 بیس بال
eaves droper
U
مسئول بگوش ایستادن استراق سمع کننده
backdrop
U
پرش و افتادن به پشت بادست و پا در هوا و ایستادن
to hitch
U
سرجاده ایستادن و با شست جهت خود را نشان دادن
hitchhike
U
سرجاده ایستادن وباشست جهت خود را نشان دادن
toe raise
U
تمرین ایستادن و بلند کردن بدن روی نوک پا
non striker
U
توپزنی که با وجود ایستادن جلو میله ضربه نمیزند
to go backpacking
U
سرجاده ایستادن و با شست جهت خود را نشان دادن
groundage
U
حقی که بابت ایستادن کشتی درلنگرگاه گرفته میشود حق لنگراندازی
Eavesdrop
U
فالگوش ایستادن، استراق سمع کردن، یواشکی حرفهای دیگران را شنیدن
Berlin
U
کالسکهی چهارچرخهای که در عقب آن رکابی برای ایستادن یک مستخدم وجود دارد
poomse
U
نتیجه حرکت فکری ارادی باتوجه به ایستادن سرعت شتاب و نیروی اولیه
musub duchi
U
موسوب داچی ایستادن بگونه ایکه پاشنه پاها به هم چسبیده و پنجه ها به اندازه 54 درجه زاویه داشته باشند
bail out
U
کنار رفتن توپ زن از محل ایستادن برای حفافت ازضربه توپ
postured
U
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
posture
U
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
posturing
U
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
postures
U
چگونگی طرز ایستادن یا قرار گرفتن قرار دادن
to listen to reason
U
بحرف حساب گوش دادن بحرف ایستادن
To stand at the salute.
U
بحالت سلام ایستادن (سلام نظامی )
floriform
U
گل مانند
capitate
U
مانند سر
liplike
U
لب مانند
tougher
U
پی مانند
anthoid
U
گل مانند
impish
U
جن مانند
similiar
U
مانند
encephaloid
U
مخ مانند
myrtle formed
U
اس مانند
pipelike
U
نی مانند
etcetera
U
و مانند ان
frothy
U
کف مانند
filiform
U
نخ مانند
tough
U
پی مانند
simulant
U
مانند
fluty
U
نی مانند
mammilliform
U
مانند
blotchy
U
لک مانند
aquiform
U
اب مانند
after the example of
U
مانند
and so on
U
و مانند ان
inapproachable
U
بی مانند
plumose
U
پر مانند
argillaceous
U
گل مانند
analog
U
مانند
argillaceous
U
رس مانند
gypsiferous
U
گچ مانند
lambdoid
U
مانند
fulidal
U
اب مانند
analogous
U
مانند
mammilary
U
مانند
toughest
U
پی مانند
penniform
U
پر مانند
capillaceous
U
مانند نخ
goatish
U
بز مانند
arundinaceous
U
نی مانند
plumelike
U
پر مانند
unequaled
U
بی مانند
near
U
مانند
near-
U
مانند
neared
U
مانند
nearer
U
مانند
nearest
U
مانند
nearing
U
مانند
nears
U
مانند
castellated
U
دژ مانند
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com