English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
to bar somebody from entering the place U مانع کسی وارد جایی شدن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
cat burglar U دزدی که با زور و غیر قانونی وارد جایی میشود
picklock U دزدی که با زور و غیر قانونی وارد جایی میشود
housebreaker U دزدی که با زور و غیر قانونی وارد جایی میشود
intruder U دزدی که با زور و غیر قانونی وارد جایی میشود
burglar U دزدی که با زور و غیر قانونی وارد جایی میشود
libraries U تعدا دتوابع مفید و مستقل که وارد هر برنامهای میشود تا مانع نوشتن برنامه شود
library U تعدا دتوابع مفید و مستقل که وارد هر برنامهای میشود تا مانع نوشتن برنامه شود
hedgehog U مانع جوجه تیغی شکل نوعی جنگ افزارضد زیردریایی یا مانع ضدزیردریایی
hedgehogs U مانع جوجه تیغی شکل نوعی جنگ افزارضد زیردریایی یا مانع ضدزیردریایی
wake up U کد وارد شدن در ترمینال راه دور برای بیان به کامپیوتر مرکزی که مقصد وارد شدن به آن محل را دارد
i had scarely arrived U تازه وارد شده بودم که هنوز وارد نشده بودم که ...
dams U سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
dammed U سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
dam U سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
crest clearing U محوطه تامین بالای مانع حاشیه امنیت بالای مانع
damming U سد ساختن مانع شدن یاایجاد مانع کردن محدود کردن
ocant altitude U ارتفاع خارج از حدود مانع ارتفاع بالای مانع
obstructor U وسیله مانع تخریب مین مانع ضد اکتشاف مین
n tuple U N جایی
inopportuneness U بی جایی
someplace U جایی
inopportunity U بی جایی
charnel house U جایی که
someplace U یک جایی
minx U زن هر جایی
wherever U جایی که
translocation U جابه جایی
gas log U جایی که گازمیسوزد
transposition U جابه جایی
commonplace U همه جایی
from the outside U از خارج [از جایی]
immutability U پا بر جایی ثبات
banal U همه جایی
displacement U جابه جایی
shift U جابه جایی
scratch where it itches U هر جایی را که میخاردبخارانید
shifted U جابه جایی
shifts U جابه جایی
p.of the ways U جایی که بایدیکی ازچندچیزرابرگزید
attender U شخص حاضر در جایی
transposition of affect U جابه جایی عاطفه
drive displacement U جابه جایی سائق
come back <idiom> U برگشتن به جایی که حالاهستی
I have no place (nowhere) to go. U جایی ندارم بروم
displacement of affect U جابه جایی عاطفه
make a beeline for something <idiom> U با عجله به جایی رفتن
to hunker down in a place U در جایی پناه بردن
come from <idiom> U بومی جایی بودن
lie in wait <idiom> U جایی قیم شدن
to stay overnight U مدت شب را [جایی] گذراندن
drop by <idiom> U بازدید از کسی با جایی
somewhere U یک جایی دریک محلی
to go about U ازجایی به جایی رفتن
stand clear U جایی را ترک کردن
rettery U جایی که بذرک را می خیسانند
somewheres U یک جایی دریک محلی
locomotion U جابه جایی حرکتی
locomotor behavior U رفتار جابه جایی
Somewhere in the darkness U جایی در میانی تاریکی
to induct into a seat U در جایی برقرار کردن
synesthesia U جابه جایی حسی
synaesthesia U جابه جایی حسی
to install oneself in a place U در جایی برقرار شدن
berth U جایی که قایق به لنگربسته میشود
berthed U جایی که قایق به لنگربسته میشود
to stay away from something U دور ماندن از چیزی یا جایی
strict enclosure U انزوای سخت [در آن حالت یا جایی]
tourist trap <idiom> U جایی که جذب توریست میکند
to tow a vehicle [to a place] U یدکی کشیدن خودرویی [به جایی]
to stay away from something U اجتناب کردن از چیزی یا جایی
out of one's element <idiom> U جایی که به شخص تعلق ندارد
get out from under <idiom> U از جایی که شخص دوست نداردفرارکند
to admit sombody [into a place] U راه دادن کسی [به جایی]
break fresh ground <idiom> U از راهی تازه به جایی رسیدن
rotation about ... U دوران دور ... [محوری یا جایی]
to the best of ones ability تا جایی که کسی توان آن را دارد
lomomote U از جایی بجایی حرکت کردن
i am at my wit's end U دیگر عقلم به جایی نمیرسد
i took up where he left U از جایی که او ول کرد من ادامه دادم
on good turn deserves another U کاسه جایی رودکه بازاردقدح
boarding house U جایی که در آن اطاق و غذا میدهند
parting of the ways U جایی که باید یکی از چندچیزرابرگزید
berthing U جایی که قایق به لنگربسته میشود
berths U جایی که قایق به لنگربسته میشود
boarding houses U جایی که در آن اطاق و غذا میدهند
Mind your head! U مواظب سرت باش! [که به جایی نخورد]
to decamp U با عجله و پنهانی [جایی را] ترک کردن
to skive off early [British English] U با عجله و پنهانی [جایی را] ترک کردن
there is time and place for everything <proverb> U هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد
where no human foot can tread جایی که پای ادمیزاد بدان نمیرسد.
to turn back U برگشتن [به جایی که از آنجا آمده اند]
bone-house U [جایی برای نگهداری استخوان مردگان]
to head back U برگشتن [از جایی که دراصل آمده اند]
to let the ball do the work U توپ را به جایی غلت دادن [فوتبال]
to keep the ball moving U توپ را به جایی غلت دادن [فوتبال]
to send home U به خانه [از جایی که آمده اند] برگرداندن
stamping grounds <idiom> U پاتق ،جایی که شخص بیشتراوقاتش را آنجاست
exchanging U جابه جایی داده بین دو محل
exchanges U جابه جایی داده بین دو محل
exchange U جابه جایی داده بین دو محل
plate rack U جایی که بشقاب هامی گذارندخشک شود
exchanged U جابه جایی داده بین دو محل
to languish U پژولیدن [به خاطر جایی یا وضعیتی ناخوشایند]
to turn around U برگشتن [به جایی که از آنجا آمده اند]
tie down <idiom> U منع کردنکسی درانجام کاری یارفتن به جایی
pentarch U یکی از پنج تن مردمی که در جایی حکومت کنند
an accessible place U جایی که راه یافتن بدان ممکن است
carried U حرکت دادن چیزی از جایی به جای دیگر
to a in U باجرات وبابیم مخاطره به جایی داخل شدن
bone dry U جایی که نوشیدن مواد الکلی در آن قدغن است
breeding grounds U جایی که در آن حیوان ویژهای تولید مثل میکند
varicosity U جایی که چند سیاهرگ گشاد شده باشند
carry U حرکت دادن چیزی از جایی به جای دیگر
One good turn deserves another . U کاسه جایی رود که باز آید قدح
breeding ground U جایی که در آن حیوان ویژهای تولید مثل میکند
carries U حرکت دادن چیزی از جایی به جای دیگر
to retire from [to] a place U از [به] جایی کناره گیری کردن [یا منزوی شدن]
to languish U هرز رفتن [به خاطر جایی یا وضعیتی ناخوشایند]
to languish U فاسد شدن [به خاطر جایی یا وضعیتی ناخوشایند]
to languish U ضایع شدن [به خاطر جایی یا وضعیتی ناخوشایند]
to ride on the bus U سوار اتوبوس شدن [برای رفتن به جایی]
souvenir U یادگاری [وقتی که کسی از جایی با خود می آورد]
carrying U حرکت دادن چیزی از جایی به جای دیگر
hang up <idiom> U جایی دردریافتی تلفن که باعث قطع تماس میشود
to take the a U بلندی چیزیرا اندازه گرفتن ارتفاع جایی راپیمودن
The library is the obvious place for the after-dinner hours. U کتابخانه جایی بدیهی برای ساعت پس از شام است.
rug delivery U [جابه جایی و حمل فرش به محل خرید یا فروش]
funny bone <idiom> U جایی پشت آرنج که موقع ضربه سوزش وخارش میکند
no-show <idiom> U شخصی که جایی را رزرو میکندولی نه آن را کنسل ونه آن را استفاده میکند
flag station U جایی که قطاربادیدن پرچم ویژه نگاه میدارندوایستگاه دائمی نیست
altar-stair U [بالاترین محل جایی که میز عشای ربانی در آن قرار دارد.]
dump U جابه جایی داده از یک وسیله یافضای ذخیره سازی به چاپگر
altar-steps U [بالاترین محل جایی که میز عشای ربانی در آن قرار دارد.]
overlapped U جایی که چیزی بخشی از دیگری را بپوشاند یا در بخش داده روی هم قرا رگیرند
overlap U جایی که چیزی بخشی از دیگری را بپوشاند یا در بخش داده روی هم قرا رگیرند
regional breakpoint U نقط ه توقف که در هر جایی از برنامه میتواند قرار بگیرد تا رفع اشکال شود
overlaps U جایی که چیزی بخشی از دیگری را بپوشاند یا در بخش داده روی هم قرا رگیرند
scarf weld U جایی که دو میل اهن را نیم ونیم کرده باهم جوش داده باشند
Creches U [جایی که از بچه ها مراقبت میشود هنگامی که پدر و مادر بیرون یا سر کار رفته اند]
infare U وارد
intrant U وارد
hep U وارد
to make an entry of U وارد
relevant U وارد
conscious U وارد
comer U وارد
familiar U وارد در
pertinenet U وارد به
hindrances U مانع
encumbrance U مانع
hindrance U مانع
obstaele U مانع
massifs U مانع
hinder U مانع
hindered U مانع
impeditive U مانع
impedimental U مانع
hindering U مانع
hinders U مانع
dead lock U مانع
clogs U مانع
drawbacks U مانع
drawback U مانع
pull-backs U مانع
pull back U مانع
clog U مانع
snag U مانع
snagging U مانع
snags U مانع
preventive U مانع
encumbrances U مانع
massif U مانع
clogged U مانع
barrier U مانع
hurdles U دو با مانع
swimmingly U بی مانع
hurdle U دو با مانع
hurdles U مانع
hurdle U مانع
barriers U مانع
impediment U مانع
impediments U مانع
curtains U مانع
barricading U مانع
shackled U مانع
shackle U مانع
hold back U مانع
barricades U مانع
barricaded U مانع
barricade U مانع
shackles U مانع
shackling U مانع
degage U بی مانع
repellent U مانع
dike U مانع
repellents U مانع
stumbling blocks U مانع
interference U مانع
stumbling block U مانع
impedient U مانع
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com