Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
active balance
U
مانده مثبت
positive balance
U
مانده مثبت
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
positive
U
قطب مثبت باطری الکتریسیته مثبت اری یا تصدیق می کنم
positive externalities
U
صرفه جوئیهای خارجی عوارض خارجی مثبت پی امدهای خارجی مثبت
hards
U
پس مانده کتان یاشاهدانه پس مانده
idle balance
U
مانده راکد مانده غیرفعال
rinsing
U
پس مانده ابکشی پس مانده
retort residue
U
ته مانده یا پس مانده قرع
residue check
U
بررسی تشخیص خطا که در آن داده دریافتی با یک مجموعه اعداد تقسیم میشود و باقی مانده بررسی میشود با باقی مانده مورد نظر
affirmatory
U
مثبت
poss
U
مثبت
affirmative
U
مثبت
positive
U
مثبت
justificatory
U
مثبت
declaratory
U
مثبت
assertive
U
مثبت
positive potential
U
پتانسیل مثبت
positive reinforcement
U
تقویت مثبت
positive relation
U
رابطه مثبت
positive pole
U
قطب مثبت
positive modulation
U
تحمیل مثبت
yea
U
رای مثبت
positivism
U
مثبت گرایی
positive transmission
U
پخش مثبت
positive plate
U
صفحه مثبت
positive skewness
U
چولگی مثبت
positive side
U
بخش مثبت
anode
U
قطب مثبت
positive slope
U
شیب مثبت
positive transfer
U
انتقال مثبت
positively skewed
U
چوله مثبت
positive transference
U
انتقال مثبت
positivity
U
مثبت بودن
pro-
U
جنبه مثبت
pro
U
جنبه مثبت
anode
U
الکترود مثبت
anodes
U
قطب مثبت
hot-wiring
U
سیم مثبت
hot-wires
U
سیم مثبت
hot-wired
U
سیم مثبت
hot-wire
U
سیم مثبت
hot wire
U
سیم مثبت
positive sign
U
علامت مثبت
anodes
U
الکترود مثبت
posivite ray
U
پرتو مثبت
active balance
U
موازنه مثبت
affirmative
U
عبارت مثبت
affirmative
اظهار مثبت
if so
U
در صورت مثبت
positive wire
U
سیم مثبت
affirmatively
U
بطور مثبت
an a answer
U
پاسخ مثبت
positive lead
U
سیم مثبت
positive conductor
U
سیم مثبت
positive column
U
ستون مثبت
positive charge
U
بار مثبت
false positive
U
مثبت کاذب
positive brush
U
زغال مثبت
positive acceleration
U
شتاب مثبت
nonposetive
U
غیر مثبت
cation
U
یون مثبت
zincoid
U
قطب مثبت
positive correlation
U
همبستگی مثبت
assertion
U
افهار مثبت
positive glow
U
شعله مثبت
positive film
U
فیلم مثبت
aye
U
رای مثبت
positive feedback
U
واخوراند مثبت
positive feedback
U
بازخورد مثبت
positive element
U
سازه مثبت
positive logic
U
منطق مثبت
positive electrode
U
الکترد مثبت
positive modulation
U
پخش مثبت
positive economics
U
اقتصاد مثبت
positive electricity
U
الکتریسیته مثبت
positive electricity
U
برق مثبت
plus
U
افزودن به مثبت
factorial
U
حاصلضرب اعدادصحیح مثبت
crater in positive carbon
U
گودی کربن مثبت
positive cotton effect
U
پدیده مثبت کاتن
positive terminal
U
قطب مدار مثبت
positron
U
ذره کوچک مثبت
positive integer
U
عدد صحیح مثبت
anode
U
قطب مثبت باطری
yea
U
بلکه رای مثبت
anodes
U
قطب مثبت باطری
positive skewness
U
عدم تقارن مثبت
positive feeder
U
سیم تغذیه مثبت
positive post
U
قطب مدار مثبت
positive definite matrix
U
ماتریس همیشه مثبت
averment
U
افهار قطعی یا مثبت
yea-sayer
U
گوینده
[رای]
مثبت
look at the world through rose-colored glasses
<idiom>
U
خیلی مثبت بودن
take down
<idiom>
U
مثبت وضبط صحبتها
to answer in the a
U
پاسخ مثبت دادن
cardinal
U
عدد صحیح مثبت
cardinals
U
عدد صحیح مثبت
positively
U
محققا" بطور مثبت
anode
U
ترمینال الکتریکی مثبت یک وسیله
to yet had it
U
طرف مثبت اکثریت را دارند
positive integer
U
عدد صحیح مثبت
[ریاضی]
anodes
U
ترمینال الکتریکی مثبت یک وسیله
amphoteric
U
دارای برق مثبت و منفی
hydrogen ion
U
یون +H با بار الکتریکی مثبت
anodize
U
بصورت قطب مثبت در اوردن
polar
U
دارای الکتریسیته مثبت و منفی
anode glow
U
شعله مثبت فضای روشن اند
favorable balance of trade
U
موازنه مساعد بازرگانی تراز مثبت تجاری
The pros and cons ( of something ) .
U
جنبه های موافق ومخالف ( مثبت ومنفی )
polarity
U
وضعیتی که ترمینالهای مثبت و منفی مختل شوند
polarities
U
وضعیتی که ترمینالهای مثبت و منفی مختل شوند
unipolar
U
سیگنالی که فقط از سط وح ولتاژ مثبت استفاده میکند
plus
U
که نشان دهنده جمع دو عدد یا مقدار مثبت است
charge neutrality
U
تساوی تقریبی ذرات مثبت ومنفی در شارههای متراکم
polarity
U
تعریف اینکه سیگنال الکتریکی مثبت است یا متن
plus signs
U
که نشان دهنده جمع دو عدد یا مقدار مثبت است
polarities
U
تعریف اینکه سیگنال الکتریکی مثبت است یا متن
plus sign
U
که نشان دهنده جمع دو عدد یا مقدار مثبت است
cation
U
یونی با بار مثبت که در جهت اسمی جریان حرکت میکند
bipolar
U
استفاده از سط وح ولتاژ مثبت و منفی برای نمایش اعداد دودویی
anticathode
U
قطب مثبت برق صفحهء پلاتین یا تنگستن دولولهء اشعهء مجهول
balance
U
مانده
tailing
U
پس مانده
refusing
U
پس مانده
refuses
U
پس مانده
refused
U
پس مانده
leavings
U
پس مانده
loose ends
U
ته مانده
refuse
U
پس مانده
loose end
U
ته مانده
riffraff
U
ته مانده
forworn
U
مانده
forwearied
U
مانده
fordone
U
مانده
deposits
U
پس مانده
leftovers
U
پس مانده
dreg
U
پس مانده
draff
U
پس مانده
knub
U
پس مانده
remainder
U
مانده
offscourings
U
پس مانده
orts
U
پس مانده
oversize materials rejects
U
مانده
played out
U
مانده
leavings
U
ته مانده
leftover
U
پس مانده
heel tap
U
ته مانده
balances
U
مانده
weary
U
مانده
wearies
U
مانده
remanence
U
مانده
remanent
U
پس مانده
silt
U
ته مانده
residues
U
ته مانده
residues
U
مانده
residues
U
پس مانده
residue
U
ته مانده
scum
U
پس مانده
residual
U
ته مانده
wearying
U
مانده
recrementitious
U
پس مانده
scrap
U
ته مانده
scrapped
U
ته مانده
scrapping
U
ته مانده
scraps
U
ته مانده
outworn
U
مانده
recrement
U
پس مانده
wearied
U
مانده
residual
U
مانده
picking
U
پس مانده
residue
U
مانده
deposit
U
پس مانده
residve
U
پس مانده
dross
U
پس مانده
fag end
U
ته مانده
heel
U
پس مانده
fag ends
U
ته مانده
tailling
U
پس مانده
residue
U
پس مانده
heels
U
پس مانده
favourble balance of trade
U
تعادل مطلوب تجارتی موازنه مثبت بیشتر بودن صادرات یک کشور ازوارداتش
relative harmonic content
U
مانده نسبی
ladle skull
U
ته مانده پاتیل
holdovers
U
باقی مانده
Two more days to go before (until). . .
U
دوروز مانده تا ...
idle balance
U
مانده بیکار
holdover
U
باقی مانده
reflex reserve
U
پس مانده بازتاب
harmonic content
U
مانده هارمونیک
poor countries
U
عقب مانده
culls
U
مانده
[اجناس]
left over
U
باقی مانده
negative balance
U
مانده منفی
residual discharge
U
تخلیه مانده
residual error
U
خطای مانده
within an ace of
U
ذرهای مانده به
to knock up
U
مانده شدن
residual magnetic induction
U
مغناطیس مانده
residual stress
U
تنش پس مانده
residual magnetization
U
مغناطیس مانده
residual schizophrenia
U
اسکیزوفرنی مانده
residuum
U
پس مانده تقطیر
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com